آیا سرنشینان هواپیمای سقوط داده شده هم خودکشی کرده اند؟! محترم مومنی روحی

0
198

هواپیمای مسافربری « ای آر تی ۷۲ » متعلق به شرکت هواپیمائی آسمان، که حامل ۶۶ تن از کارشناسان محیط زیست و منابع طبیعی کشورمان بود؛ روز یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ خورشیدی، هنگامی که از تهران به سوی یاسوج پرواز می نمود.(شاید برای پژوهش های علمی یا شرکت در یک برنامه ویژه) پیش از رسیدن به مقصد، حین حرکت در نزدیکی کوه دنا، در حوالی شهر سمیرم با این کوه برخورد نموده و سرنگون شده است. در نهایت تاسف، به گفته سخنگوی شرکت هواپیمائی آسمان، تمامی شصت و شش تن سرنشینان آن، از جمله دکتر هادی فهیمی از کارشناسان متخصص و معتبر پژوهش های حیات وحش و محیط زیستی و منابع طبیعی نیز در این رویداد غم افزا جان باخته اند!

با توجه به امر خودکشی داده شدن دکتر کاووس سید امامی در همین چند روز پیش در زندان رژیم، و یاوه های سر داده شده از سوی مقامات قوه قضائیه جمهوری آدم کشان اسلامی، که وی را جاسوس موساد سازمان اطلاعاتی و ضد جاسوسی اسرائیل نامیده اند؛ و نیز دستگیری تعداد دیگری از کارشناسان این سازمان به همان دلیل اثبات نشده، سرنگون شدن یک هواپیمای حامل ۶۶ تن از دیگر کارشناسان محیط زیست و منابع طبیعی، نمی تواند امری از نوع یک سانحه معمولی هوائی، یا یک چیز دیگری شبیه به آن باشد. ویژه آن که این افراد، اخیرا در مجلس شورای اسلامی حضور یافته بوده اند؛ که در رابطه با صلاحیت های روانشاد کاووس سید امامی، توضیحات مثبتی دال بر عدم جاسوس بودن وی به نمایندگان ارائه بدهند!

احتمالا سخنان یک یا چند تن از این کارشناسان، نسبت به مساله خودکشی اعلام شدن سید امامی به وسیله عوامل قوه قضائیه موجب سوزش دست اندرکاران رژیم جنایت آفرین آخوندی شده بوده است؛ که این دیوان ددمنش را بر آن داشته، تا سناریوی تراژدی شرکت کردن این افراد در یک کار گروهی را بنویسند؛ و با پرواز مربوطه در میان زمین و هوا به نمایش بگذارند!

از آنجائی که نمی توانسته اند؛ این افراد یا کسانی از همکاران آنها را، که به آنان نیز مشکوک بوده اند. با دستگیر کردن چند تن دیگر از این گروه همگی شان را، راهی زندان های خود بکنند؛ و به دلیل آنکه برای چندمین بار نمی بایست که به قتل رساندن زندانیان را خودکشی کردن ایشان جلوه بدهند.(چون هیچ دیوانه ای این امر را از آنها نمی پذیرد چه رسد به مردمان عاقل و دانا)، به جهت وجود این محدودیت ها مجبور گشته اند؛ که چنین سفر هوائی بدون بازگشتی را، برای ایشان تدارک ببینند؛ و چند تن بی گناه دیگر از جمله خلبان و کمک خلبان و بقیه کادر فنی این هواپیما را نیز به کشته شدن و مرگ زودرس سرانجام بدهند!

یک فرد یا یک گروه و یا مقامات یک حکومت در یک سرزمین، تا به چه اندازه می توانند چنین وحشی و سنگیندل و ددمنش باشند؛ که به این سادگی، جان بی گناهان را بگیرند؟ تا به خاطر دسترسی به مطامع شخصی و ایده های جاه طلبانه ای که دارند؛ خویشتن را با کشتن بی گناهانی مانند این افراد تحصیل کرده و دانشمند، به خواسته های غیر مجاز برسانند. مرگ اسفناک این افراد یکسو، سوگوار شدن خانواده های شان، که با ناحق کشته شدن عزیزان شان، تا آخر عمر خویش محزون و ناخشنود می مانند. اندوهی جانکاه است، که اعضای خانواده های این کوشندگان حیات وحش در میهن مان را، تا انتهای عمر، سوگوار عزیزان شان بنشانند؟!

اگر حرامزاده های شیطان صفت و اهریمن تباری، مانند سران حکومت جاهلانه اسلامی در ایران، که فقط با آرمان های ضد بشری خود، جهت صدور یک انقلاب سیاه و شوم به سایر ممالک دنیا، دست به چنین بیدادگری ها، و کشتن افراد بی گناه می زنند. همان کسانی اند، که همه تلاش خود را، برای برتری جوئی های سیاسی – مذهبی خویش در گیتی انجام می دهند؛ و با حضور زورمدارانه خود در همه جای جهان بر آنند؛ تا که دین فاسد و مرام تروریست پروری شان را، به تمامی جهان، به ویژه در منطقه خاور میانه سرایت بدهند. هیچ بنی آدمی در این کره خاکی، بیش از این به چنین جانیان شقی و قسی القلبی، اجازه ماندن بر اریکه قدرت و تندتازی را نخواهد داد!

اصولا دشمنی این قوم بیابانگرد و زبون و قساوت پیشه، با یهودیان و به خصوص با کشور اسرائیل، یک آرمان خبیث برخاسته از عقده های هزار و چهارصد سال پیش ایشان است؛ که قوم یهود در زمان به رسالت اسلام رسانده شدن محمد، توسط سلمان پارسی خائن به بشریت، تمام قامت در برابر دین نوظهور اسلام ایستادند؛ و بشارت های پیامبر آئین دروغین این عقیده را، مغایر با دیانت کهن تر خویش دانسته بودند. به همین دلیل نیز، بیشتر یهودیان زمان صدر اسلام، مخصوصا قوم « بنی حزیمه به ضم ح و فتح ز و سکون ی» هرگز زیر بار پذیرفتن دین جدید و تن دادن به آن نرفتند!

این کینه دیرینه از همان موقع تا به امروز، میان مسلمان ها و یهودیان باقی مانده، به ویژه مسلمان های شیعه، که در دگماتیسم مذهبی دست همه نادان ترین مذهبی های دنیا را هم از پشت بسته اند. به ویژه تازی تباران حاکم بر ایران، که بیش از بقیه مذاهب اسلامی در این باره جوش و جلا می زنند. چون که می خواهند به آیندگان نشان بدهند؛ که ایشان همان گسترش دهندگان این آئین در سراسر جهان می باشند!

« یارب روا مدار، گدا معتبر شود
چون معتبر شود، ز خدا بی خبر شود»!

محترم مومنی

مطلب قبلیچگونه می خواهند خامنه ای را محاکمه کنند؟! محترم مومنی روحی
مطلب بعدیفرانسه نگران برنامۀ موشکی و اقدام‌های بی‌ثبات‌کنندۀ جمهوری اسلامی در منطقه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.