« آیا زمین خدا فراخ نبود؟ » !! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
161

با آن که شخصا به هیچ دین و فرقه و مذهبی گرایش ایمانی ندارم؛ اما بر اساس بیان راسخ یکی از بزرگان جهان فلسفه که می گوید: « نگاه نکن که چه کسی می گوید. توجه کن که چه می گوید؟ » به استناد یکی از آیه های کتاب آسمانی !!! مسلمان ها( قرآن ) ، در متن خود« آیه ۹۷ سوره نساء » ، خطاب به مؤمنانی که حکومت شان، از اقدام به هر گونه جور و ظلم و ستمی نسبت به آنان کم ترین پروائی ندارد می گوید: « آیا زمین خدا به اندازه کافی برای تان فراخ و گسترده نبود. که نشسته اید و مظالم این قوم پلید را تحمل می کنید؟ » !
یکی از فرزندان حقیقت بین و راست گوی ایرانزمین، آقای محمد علی طاهری بنیانگزار و مؤسس گروه « عرفان حلقه » ، که از سال ۱۳۹۰ خورشیدی در زندان رژیم ستمگر آخوندی در اسارت می باشد. اجازه نداده است، که جسم و جان اش هر دو درون اسارتگاه این تازیان ضد ایرانی و دشمن سرسخت بشریت در کل هستی به سر ببرند. از اینرو، ایشان با نگارش یک نامه حق طلبانه به سردمداران حاکمیت استبدادی اسلامی در ایران کنونی، انصراف خویش از ادامه تابعیت در این نظام بری از انسانیت را مطرح نموده، و با اعلام سلب تابعیت خود از حکومت اشغالگر ملاها، باری دیگر به این سیه دلان پلیدجامه یادآوری کرده است؛ که به هیچوجه اجازه نخواهد داد. همزمان دو بعد اساسی و اصلی وجود او( جسم و جان اش ) در زندان این جنایت پیشگان در اسارت این بدترین و خطرناک ترین جانیان و تروریست پروران دنیا باشند!

فراموش نکنیم که آقای محمد علی طاهری، نامه هشدار دهنده و تحقیر کننده اش با موضوع بسیار پر اهمیت « سلب تابعیت وی از نظام اسلامی » که توسط خواهر او در اختیار مؤسسه دفاع از حقوق بشر در ایران قرار گرفته است. به آشکارا متن این نوشته را، فقط با خطاب کردن حکومت و دولت اسلامی تنظیم نموده، تا به گونه غیر مستقیم و به وضوح، از تابعیت خویش به ایران و سرزمین پارسیان که موجب مباهات همگی مان است دفاع نماید!

بدیهی است که به احتمال زیاد، نگارش و انتشار این یادداشت مهم در میان همگان، موجبات سرسختی های ضد بشری بیشتری از سوی نظام اسلامی نسبت به وی را، برای ایشان به بار بی آورد. اما…. : « آب که از سر گذشت، چه یک نی چه صد نی( چه یک وجب چه صد وجب) » ؛ و این درس بزرگ و آموزنده ای برای ایرانیان درونمرزی است: اکنون که در جای جای میهن همواره سرافرازتان به پا خاسته اید؛ و علیه این جانیان و دزدان و غارتگران قیام نموده اید. برای به دست آوردن نتیجه نهائی از این اقدام میهن پرستانه، دست از ادامه دادن به آن بر ندارید. تا سرانجام و به امید اهورای یگانه هرچه زودتر، به این آرمان ملی – میهنی خود جامه عمل و تحقق یافتن را بپوشانید!

یا با ایجاد برقراری روابط پنهانی با همدیگر در سراسر کشور، برای تعیین خط مشی های یگانه و واحد، در مسیر براندازی حاکمیت اشغالگر و ستم پیشه این دشمنان راستین خود و میهن تان، با شعارهای یک سانی که سرگروه های شما از پیش بین خودشان همآهنگ کرده اند. و شما همگی تان در هر کجای این ملک کیانی، آنها را خطاب به جنایتکاران حاکم در دیار بی همتای تان، فریاد آسا به گوش آنها و سایر حکومت ها و ملت های گیتی خواهید رساند. وحشت وصف نشدنی این چپاولگران از قیام میهن پرستانه خود را چند برابر نمائید. تا ببینند و بشنوند؛ که اکنون مردم جان به لب رسیده ایران، به گونه متفرق و جدای از هم نیستند. بلکه بسیار به همدیگر نزدیک گشته، و در صدد سرنگون نمودن هر چه سریع تر این اهریمنان می باشند!

از اقدام به شکل دادن به آماج آزادی طلبی و رهائی جستن از تمام ظلم و جنایت این نا به کاران در میهن تان، فقط یک گام واقعی باقی مانده است. به هر شکل و امکانی که برای تان میسر باشد؛ میان خودتان و بقیه گروه های به پا خاسته در سر تا سر این کهندیار بی مثال کوتاهی نکنید؛ چون آنچه که بیش از بقیه کنش های میهن پرستانه شما، کمر حاکمان مستبد و جلاد حکومت ضد بشری جمهوری فریبکار آخوندی را خواهد شکست؛ و هر چه زودتر اسباب سرنگونی این رسوا ترین رژیم جهان را فراهم خواهد ساخت. برقراری همبستگی و اتحاد میان تمامی آزادی خواهان ایران در همه جای آن خواهد بود؛ که بسیار کارساز تر از بقیه شگردهای بر اندازانه نیز خواهد بود!

« آیا زمین خدا فراخ نبود؟ » هرگاه افرادی زیر ستم زورمداران زیستگاه خود قرار بگیرند؛ می توانند با خروج از آن منطقه زیر سلطه آن مستبدان، به بخش دیگری از گستره ی این گیتی پهناور مهاجرت کنند. تا خود را از آسیب ستم های اهریمن و ایادی اش محفوظ بدارند. مراد این نیست که همه مردم ایران، که زیر ستم های وحشیانه این تازیان عذاب می کشند. از سرزمین باستانی و خطه ی زرخیز میهن اهورائی شان بگریزند؛ و به مکان دیگری بروند و در آنجا به زندگی خویش ادامه بدهند. بلکه مراد از « فراخ بودن زمین خدا » ، وسعت اراده و اندیشه های میهن پرستانه ایرانیان است؛ که در این برهه حساس تاریخی، از کیان آریائی خویش دفاع بکنند؛ و با خیزشی میلیونی در همه جای میهن بزرگ شان، در اطراف مراکز حساس استقرار سردمداران نادان رژیم سفاک اسلامی، هر چه که بر وسعت زمین خدا در برابر خویش می افزائید؛ آن را برای سرکردگان وحشی و حامی تروریست حاکمیت اسلامی، به تنگ ترین و تاریک ترین قفس جهان بدل نمائید. تا به آنها بفهمانید؛ که عظمت اهورای یگانه و عدالت پیشه ایرانیان یکتاپرست، تا چه میزان از « الله » خودساخته و مشرک آفرین این کافران بت پرست، بزرگ تر و یگانه تر و تواناتر است؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیگزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد دربارۀ شکنجه، خودداری جمهوری اسلامی در ارائۀ خدمات درمانی به “نازنین زاغری” و “نرگس محمدی”
مطلب بعدیمن و امام موسی صدر، بخش نخست؛ بقلم کدبان هوشنگ معین زاده
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.