آیا در شرایط کنونی تغییر رویکرد سیاست خارجی در ایران ضرورتی دارد؟!

0
165

پیش از انتخاب شدن حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور جدید در رژیم آخوندی، او چند بار در مصاحبه های تبلیغات کاندیداتوری خودش، در پاسخ خبرنگارانی که در مورد چگونگی مذاکرات دو طرفه میان آمریکا و ایران می پرسیدند؛ اشاره محتاطانه ای در این باب کرده بود؛ و ظاهرا دیدگاهش نسبت به این امر خیلی هم منفی نبوده و تحقق یافتن آن را از ویژگی های مثبت ریاست جمهوری خودش می داند. اما با توجه به شرایط کنونی موجود در این حکومت، که به هیچوجه خوب و مثبت نیست؛ هرگز هم در حکومت آخوندی، کسی از اینها به موضوعات و مسائل مثبتی که به نفع مردم باشد نپرداخته؛ اندیشیدن به موضوع ایجاد تغییر در رویکرد سیاست خارجی رژیم، بخصوص از سوی رئیس جمهور جدید، غیر سیاستمدارانه و ناصحیح نیز هست!

تغییر دادن رویکردهای موجود در زندگی یک فرد یا یک اجتماع، مستلزم در نظر گرفتن خصوصیات مشخصه های موجود در آن جامعه است؛ که در صورت انجام پذیرفتن آن تحول، هیچ تغییر نامطلوبی در آن مشخصه ها به وجود نیایند، یا اگر چنین شود؟ اثر سوئی در آنها بر جای نگذارند. اما هنگامی که تحقق یافتن یک تغییر در ارتباط با مسأله ای سیاسی باشد؛ یا اگر آن مسأله در حوزه روابط سیاسی میان دو کشور شکل بگیرد، و مدتی طولانی هیچ مراوده سیاسی با هم نداشته باشند؛ و اضافه بر همه اینها، اختلافات شدید دیگری هم با یکدیگر داشته باشند( در انظار بین المللی، نه در عالم واقعیت)، آنگاه دو طرف این سو و آن سوی قضیه، ناچارند که غیر از توجه به پیآمدهای ایجاد رابطه مجدد میان خودشان، با دیدی وسیع تر به موضوع بنگرند؛ و به تأثیرات ناشی از چنین تغییری در رویکرد مورد نظر در میان سایر دولتهای جهان نیز توجه لازم را داشته باشند!

سیاست خارجی، همانند سیاست داخلی نیست که در صورت اشتباه انجام شدن آن، مسؤلان حکومتی بتوانند، با به کار بردن نیرنگهای گوناگون، سر مردم را با حیله های بسیار شیره بمالند، و همه حواس ایشان را، با معطوف نمودن به مواردی سر کاری، مانند سنگسار شدن سکینه محمدی آشتیانی، زندانی شدن این یا آن وکیل، گفتگوهای نمایندگان مجلس شان که بازیگران نمایشنامه فریب دادن مردم اند؛ نوسان های بالا رفتن و پائین آمدن نرخهای ارز و طلا، چگونگی یافتن راه حلی مطلوب برای فروختن نفت ایران به هند در ازای دریافت روپیه یا گندم های آلوده، و دهها نمونه دیگر از این قبیل، مشکل را حل و فصل نمایند؛ تا لزومی برای پاسخگوئی به مردم وجود نداشته باشد!

در هر تغییری که یک رویکرد سیاست خارجی را از این رو به آن رو برگرداند؛ اینها بایستی در مقابل کشور ذینفع پاسخگوی هر کنشی که از خویش ابراز می دارند هم باشند. به طور مثال همین برنامه مذاکره دو طرفه جمهوری اسلامی با آمریکا( ربطی به مذاکرات هسته ای ندارد.)؛ هر دو طرف این قضیه، با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند! اما چنان بر می آید که خیلی جلوتر از برگزاری مراسم انتخابات ریاست جمهوری دوره یازدهم، این موضوع به طور پنهانی( و البته صد در صد به صورت دیپلماسی که همیشه آمریکائیان از آن دم می زنند!)، میان این حضرات و دولتمردان ینگه دنیا، تا حدود زیادی حل شده باشد. و صد البته انتخاب انتصابی آقای حسن روحانی برای پست ریاست جمهوری حکومت آخوندی نیز، یکی از شرایطی بوده که سران این رژیم جنایتکار و دروغپرداز، ناگزیر به پذیرش آن بوده اند!

قضیه دو دوتا چهارتاست، مامان بزرگ ایالت متحده آمریکا، بریتانیای کبیر مصمم است که این حکومت فاشیستی نوکر صفت رژیم آخوندی، یا دست نشانده خودشان باشد؛ و یا دست کم در خدمت آقازاده شان آمریکای جوانسال و نوپا دست به سینه بایستد و فرمانبرداری بکند!

اما چون چهره خودش در این رابطه در کل دفاتر تاریخ دنیا تیره و سیه چرده می باشد؛ به فرزند خلفش مأموریت جذب جمهوری اسلامی به خودش را داده، تا هیچیک از دیگر کشورهای اروپائی، به ویژه دولتهای اتحادیه اروپای غربی، نتوانند سران این رژیم را به سوی تأمین منافع خودشان متمایل بگردانند؛ و اینهمه لفت و لیس مالی و سیاسی از جمهوری اسلامی، و در نتیجه از کشور کهنسال و آکنده از نعمتهای گوناگون ایران اهورائی، در میان خودشان بماند و توسط دیگران شغال خور نشود. دو کشور قدرتمند جهان( چه در موارد اقتصادی، و چه در حوزه سیاست های داخلی و خارجی ایشان)، افسار چهارپایان لجام گسیخته رژیم آخوندی را در دستهای خودشان داشته باشند؛ تا هر وقت که مصالح شان مورد خطر قرار بگیرند، بتوانند به مهار کردن آن بپردازند!

بر همین اساس چون سابقه دوستی میان ” حسن روحانی ” و ” جک استرا ” سیاستمدار مشهور انگلیسی زبانزد خاص و عام است؛ ترجیح می دهند که این رویکرد سیاسی خارجی، میان آخوندها و ایالت متحده آمریکا شکل بگیرد. از سوئی دیگر، به سبب آنکه تعداد مهاجران ایرانی در کشور آمریکا بیش از سایر کشورهای گیتی برآورد می شود، از این خاطر بسیاری از هم میهنان ساده انگار درون و برون مرزهای میهن مان، ترجیح می دهند که دوباره دوستی میان آمریکا و ایران، با انجام گرفتن یک مذاکره دو طرفه میان دو کشور برقرار گردد؛ تا رنگ دشمنی میان اینها کاملا محو و نابود بشود. که تا این مهاجران بتوانند با بهره گیری از شکسته شدن سدهای کنونی میان دو کشور، راحت تر به آمد و شدهای خودشان به داخل ایران، و بدون تعارف باید گفت، و رساندن منافع مادی و معنوی زیادی به سرکردگان این حکومت جنایت پیشه مشغول بشوند!

اما در این میانه، پای کشور چهارمی نیز در میان است؛ که بر روی هر دو کشور انگلیس و آمریکا نفوذ زیادی دارد. رعایت مصالح و منافع این کشور چهارم در دنیا، موردی است که هم دولتمردان کشور ایالات متحده آمریکا، به سبب هم پیمانی با این کشور بدان التزام اخلاقی و سیاسی دارند. و نیز کشور اروپائی بریتانیای کبیر هم، به عنوان مادرخوانده این کشور چهارم، و یکی از بانیان تشکیل شدن این مملکت در جهان، ملزم به رعایت نمودن حقوق سیاسی و بین المللی آن می باشد!

اشکال عمده این کار، در به وجود آمدن چنین تغییری در یک رویکرد خارجی در جمهوری اسلامی، مخالفت های شدید سران حکومت آخوندی با این چهارمین رکن نافذ در این تغییر است. آنهائی که دم از نابودی کشور اسرائیل می زنند؛ کسانی که مایلند نام این کشور را از درون اطلس های بین المللی محو و حذف و نابود بکنند؛ نمی توانند در این رابطه با به وجود آمدن این تغییر، امتیازی را به دست بیاورند. چرا که هم انگلیس و هم آمریکا، به شدت از طرفداران و هم پیمانان کشور اسرائیل می باشند؛ و به هیچوجه نمی توانند منافع آن را زیر پا بگذارند و به خودشان بپردازند!

مگر آنکه در مذاکراتی که به گونه علنی مطرح نشده، و به صورت خصوصی با یکی از دو مسؤل ارشد در جمهوری اسلامی( رهبر یا رئیس جمهور) داشته اند؛ دادن باجهای کلانی به این سه کشور مورد توافق هر چهار دولت قرار گرفته باشد. که در چنین شرایطی سران درجه اول و مسؤل تر جمهوری ننگین اسلام ناب محمدی، نه فقط در محضر ملت شریف ایران، بلکه در کلیه جوامع بین المللی هم سکه یک پول خواهند شد!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیاطلاعیه آقای ادیب برومند، رئیس هیات رهبری وشورای مرکزی جبهه ملی ایران در مورد خبر تأسیس مجلس مهستان
مطلب بعدیدر آستانه رستاخیز
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.