آیا « حسن ایرلو » و « عبدالرضا شهلائی » یک نفر هستند یا….؟!

0
158

وزارت خارجه ایالات متحده، در پاسخ به پرسش های بخش پارسی صدای آمریکا، در رابطه با درگذشت حسن ایرلو و احتمال یکی بودن او با عبدالرضا شهلائی، که از گذشته تحت تحریم های آمریکا قرار داشته است؛ تائید کرده که آنها دو فرد متفاوت هستند؛ و پاداش تائید شده جهت دستگیری شهلائی همچنان پا برجاست!

صدای آمریکا پیش تر، با اشاره برخی رسانه ها مبنی بر یکی بودن حسن ایرلو و عبدالرضا شهلائی، و جایزه ۱۵ میلیون دلاری تعیین شده توسط برنامه « پاداش برای عدالت » جهت اطلاعات منجر به دستگیری شهلائی، سؤآلاتی را از وزارت خارجه پرسیده بود!

وزارت خارجه آمریکا در پاسخی کتبی اعلام کرد؛ که این وزارتخانه « از گزارش های مبنی بر درگذشت حسن ایرلو سفیر پیشین ایران در یمن، به دلیل ابتلا به کووید ۱۹ مطلع است؛ و پاداش ( مربوط به اطلاعات منجر به دستگیری عبدالرضا شهلائی نیز همچنان پا برجا است!

وزارت خارجه آمریکا در ادامه پاسخی، ضمن تائید عضویت ایرلو در سپاه تاکید کرده است؛ که هیچ نقشی برای سپاه در یمن وجود ندارد؛ و حمایت های ایران از گروه های مسلح « امنیت بین المللی و منطقه ای نیروهای ما و شرکای ما در منطقه و نقاط دیگر » را تهدید می کند!

در تارنمای « پاداش برای عدالت » وزارت امور خارجه به زبان فارسی آمده است: « وزارت امور خارجه آمریکا تا ۱۵ میلیون دلار، پاداش جهت اطلاعاتی که منجر به ایجاد اختلال در « ساز و کارهای مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی » و تمام شاخه های آن شامل نیروی سپاه قدس شود ارائه می دهد!

جایزه آمریکا بر سر عبدالرضا شهلایى

این سایت در ادامه، عبدالرضا شهلائی را یک فرمانده عالیرتبه نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مستقر در صنعا( پایتخت یمن ) معرفی کرده است!

در ادامه این گزارش آمده، که عبدالرضا شهلائی دارای سابقه ای طولانی، در هدف قرار دادن اتباع آمریکائی و متحدان آمریکا در سطح جهان دارد!

نماینده ویژه سابق آمریکا در سوریه( جوئل ریبورن) در یک پیام توئیتری نوشته است: « نیروهای دولتی ایران اعتراف کردند و سپس حذف کردند؛ که سفیر ایران در یمن، حسن ایرلو همان عبدالرضا شهلائی فرمانده سپاه پاسداران است؛ که مواد انفجاری نغوذ کننده را به عراق قاچاق می کرد؛ و با پسر عموی آمریکائی اش، برای کشتن سفیر عربستان سعودی در آمریکا « عادل الجبیر » در کافه میلان نقشه می کشید و به ریاض موشک شلیک می کرد. » العربیه هم در گزارش کوتاهی نوشت: به دنبال انتشار خبر مرگ حسن ایرلو، یکی از سرداران سپاه پاسداران، که در یمن به عنوان سفیر رژیم ایران نزد حوثی ها در این کشور گمارده شده بود درگذشته است؛ ولی به بقیه فعالیت های او و جزئیات عملکردهای وی در مورد هویت، اقدامات، و نقش او موارد دیگری را فاش نکرده است!

گزارش ها در باره این موضوع، که این دو نام متعلق به یک فرد از ماموران رژیم آخوندی هست یا نه؟ متفاوت هستند. در آخرین اخبار مربوط به این قضیه آمده است: که حسن ایرلو با نام عبدالرضا شهلائی هم شناخته می شود. هویت حسن ایرلو سفیر حکومت آخوندی نزد حوثی ها، با نام مستعار شهلائی توسط خبرگزاری « ایرنا » هم تائید شده است. اما کمی بعد، این بخش از گزارش منتشر شده، از وب سایت « ایرنا » حذف گردیده است. ولی در همین گزارش پیش از حذف شدن آن آمده بود: که حسن ایرلو معروف به عبدالرضا شهلائی از فرماندهان مقاومت بوده و به نقش او در کنار قاسم سلیمانی هم اشاره شده است !

بی بی سی هم در گزارشی در این رابطه اعلام کرده: حذف جمله ای در یک مطلب از سایت « ایرنا » خبرگزاری رسمی دولت ایران، سبب ایجاد ابهام و سؤآلات بیشتری در مورد حسن ایرلو سفیر سابق رژیم ایران نزد حوثی های یمن شده است!

ایرنا همچنین نوشته است: نقش حسن ایرلو در کنار حاج قاسم سلیمانی فراموش نمی شود!

آنچه که مسلم است، یکی دیگر از مزدوران حکومت جانی پرور آخوندی به درک واصل شده( که امیدواریم به زودی زود همگی شان رهسپار دیار مرگ و نابودی بشوند؛ و ملت اسیر و دربند میهن اشغال شده مان، از شر حضور ستمگرانه این اهریمنان نجات یابند) ؛ ولی به قول ضرب المثل معروف زبان شیوای پارسی ما: « بی مایه ، فتیر آیه » ، که البته مایه اصلی تحقق یافتن چنین آرمان بزرگی، جز با همت والای همین مردم رنجدیده به ویژه در شرایط کنونی کشورشان، که به خاطر بی کفایتی های دستگاه حاکمیت منفور و دولتمردان بی لیاقت آن، روز به روز و ساعت به ساعت بر گرفتاری های ملت شریف ایران افزوده می شود شکل نخواهد گرفت !

مهم ترین موردی که مردم ایران باید به آن اشراف کامل داشته باشند این است؛ که هیچگونه اعتمادی به آنچه که این بیدادگران می گویند و به آن می پردازند نداشته باشند؛ و کم ترین بهائی به ظاهر فریبی های آنها ندهند. اگر این ستمگران به اندازه یک « ارزن » به ملت ایران و مشکلات و نیازمندی های آنان توجه می داشتند؟ به جای ساختن یک « پنت هایس » بیش از پنج میلیون متر مربعی در بهترین و زیباترین مناطق شمالی تهران، و خوشگذرانی های شان در این فضای بزرگ بی انتها، یک لحظه هم از موقعیت فلاکت بار همین مردم غفلت نمی کردند؛ و شب و روزشان را آکنده از خوشی های بی جا و غیر ضروری نمی نمودند؟!

ساده انگاری و بی تفاوت بودن نسبت به سرنوشت غمگنانه خود و هم میهنان شان به این جانیان فرصت می دهد؛ که جز به دزدیدن دارائی های ملی همین مردم، که سرزمین بزرگ و باستانی آنها که دست کم به وسعت چند کشور بزرگ اروپائی است ( که حتی دارای یکدهم از ثروت و منابع این سرزمین اهورائی نیستند.) اندیشه دیگری نداشته باشند!

من در حد بضاعت فکری خودم، بی تفاوتی ایشان نسبت به سرنوشت خود و خانواده شان را، تمهیدات موذیانه قدرت هائی می دانم؛ که کنش های آخوندهای حاکم بر میهن ما را، در ظاهر مورد مخالفت های خودشان قرار می دهند. اما در باطن، به مزدوران خودشان یاری می رسانند؛ که چه حیله هائی را در مورد فریب دادن مردم ایران به کار ببرند. تا آنان را درون شرایط بی تفاوتی نسبت به آنچه که در سرزمین ایشان رخ می دهد. سرگرم مسائلی بنمایند؛ که کم ترین زیان آن، اعزام چندین کشتی حامل تسلیحات جنگی برای حوثی های یمن، یا ارسال میلیون ها دلار برای تقویت نیروهای نیابتی خودشان در سوریه و عراق، و نیز ساختن خانه های مسکونی برای فلسطینی های بی خانمان است؛ که همه این لوطی گری و بذل و بخشش ها را، از جیب و کیسه های همین ملت درمانده می کنند!

و همین درماندگان، به جای اعتراضات حکومت براندازانه خودشان، به آنچه که این جنایتکاران نسبت آنان انجام می دهند. شبانه روز گوشی های تلفن های خود را، جهت ارائه گزارش های ویدئوئی برای رسانه های پارسی زبان خارج از کشور( که بعضی شان از مهره های همین اشغالگران جانی می باشند ) فعال نگه می دارند. تا از خاله و عمه و دائی و عمو و دوستان و همسایگان خود در این رابطه عقب نمانند. ولی از به حرکت در آوردن جمعیتی چند میلیونی، برای به ثمر رساندن هدف چهل و چند ساله خبری نیست!!!

البته هر چه که مردم ما در زمینه های پیشرفت های تکنیکی دست شان باز باشد و از آنها استفاده بکنند. باعث خشنودی همگی ما می شود. به شرط آن که افرادی مانند حسن ایرلو و عبدالرضا شهلائی و سایر مزدوران و جیره خواران آخوند سید علی خامنه ای، با دریافت نمودن حقوق های بالای ده بیست میلیون تومانی در میان شان نباشند. در حالی که بیشتر همین ملت ستمدیده، حتی نتوانند یک وعده خوراک گرم برای خانواده شان تهیه کنند؟!

کارگران، دانشجویان، فرهنگیان و سایر اقشار کشور اعتصاب و اعتراض و تحصن می کنند؛ اما در موقعی که یکی از این اقشار و گروه ها به این مهم می پردازند. گروه های دیگر جهت تقویت نمودن صدای آنها به یاری شان نمی روند. چگونه باید انتظار داشته باشیم؟ که یک حاکمیت مستبد و جنایتکار و اشغالگر، رو به روی یک گروه حد اکثر دو سه هزار تنی نایستد و به آنها حمله ور نشود؟ برای سرنگونی حکومت این دژخیمان، و از قدرت انداختن این دیوصفتان از حیطه کردار ددمنشانه آنها، با حضور چند هزار تنی مردم در خیابان های ایران نمی توان به هدف رسید. این آرمان بزرگ، به خیزش های چند میلیونی نیاز دارد. تا شر کلیت این رژیم اهریمنی از سر ایران و ایرانی کوتاه گردد. به شرط آن که چند روزی، گوشی های همراه خودشان را از فعالیت های بی حاصل معاف کنند؛ و خودشان به جای دستگاه های فلزی و بی احساس، برای رساندن خویش به این آرزوی بزرگ ملی به پا خیزند؛ و نسل آخوند و شیخ و ملا در میهن شان را نابود سازند!

مطلب قبلیلاپید: به یک گزینه نظامی باورپذیر علیه جمهوری اسلامی نیاز است
مطلب بعدیبانوی هندبالیست طعمه ایی با سناریوی ناشیانه!؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید