آیا جام زهر برکناری اسد به خامنه ای خورانده می شود؟!

0
215

صبح روز جمعه سی ام ماه اکتبر ۲۰۱۵ ، خبرگزاری فرانسوی ” رویترز ” از وین گزارش داده، که به نظر یک مسؤل صاحبنظر و برجسته در خاورمیانه، که به موضع جمهوری اسلامی در مورد سوریه و وضعیت برکناری یا برقراری اسد در مقام ریاست جمهوری سوریه اطلاعات کافی دارد نوشت: ” رژیم تهران، شاید دوره انتقالی شش ماهه ای را، که در پایان آن قرار باشد سرنوشت اسد در انتخابات سراسری مشخص شود را بپذیرد. “!

شب پیش از آغاز نشستی که قرار است در باره بحران سوریه برگزار شود؛ رژیم آخوندها در ایران اشاره کرده است؛ که شاید برای عقب نشینی از اصرار خود، در مورد باقی ماندن اسد رئیس جمهوری سوریه در قدرت آمادگی داشته باشد. بر همین اساس، مسؤل مورد نظر در خاورمیانه گفته است؛ شاید این نشانه ای از پایان حمایت از اسد، پس از یک دوره انتقالی کوتاه مدت باشد. در رابطه با موضوع بررسی بحران سوریه در نشست وین، وزرای امور خارجه آمریکا و جمهوری اسلامی، روز پنج شنبه با یکدیگر دیدار و گفتگو نموده اند. پس از این دیدار، وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرده است؛ این کشور با نقش روسیه در سوریه مشکل جدی ندارد. اما نمی تواند نقش ایران و حزب الله در سوریه را بپذیرد!

با توجهی عمیق تر به این جریانات، می توان به یاد داستان ” حسن کچل ” ، که پدر بزرگها و مادربزرگهای ایرانی، برای نوه های خودشان تعریف می کردند افتاد. حسن کچل پسر بسیار تنبلی بوده، دائم در یک گوشه ای از خانه شان می نشسته و از مادرش سرویس می گرفته است. مادر او جهت به حرکت وا داشتن پسر تنبل اش، که مرد جوانی بوده، و هیچوقت دل به کار کردن نمی داده، راه حل بسیار جالبی را طرح می کند؛ و آن را برای به حرکت واداشتن پسرش به اجرا می گذارد. او چون به علاقه بسیار زیاد پسرش به سیب آگاهی داشته است؛ از محلی که حسن کچل در آنجا نشسته بوده، تا پشت درب خانه شان، به فاصله های مختلف سیب می چیند. حسن کچل با اصرار از او می خواهد که سیب ها توسط مادرش به او داده شود. اما مادر به وی می گوید، اگر می خواهی سیب ها را بخوری، خودت باید آنها را برداری!

به همین دلیل حسن کچل ناگزیر بوده، که مرتب تکانی به خودش بدهد تا به سیب ها دسترسی داشته باشد و آنها را یکی پس از دیگری بردارد و بخورد. وقتی به نزدیکی درب خانه شان می رسد؛ متوجه می شود که چند عدد سیب دیگر هم در پشت درب خانه است. برای برداشتن آنها خودش را به داخل کوچه می رساند. هنوز نخستین سیب را گاز نزده بوده، که مادر دانای او درب خانه را می بندد؛ و دیگر حسن کچل را به درون خانه راه نمی دهد. اصرارهای مرد جوان ولی تنبل به جائی نمی رسد؛ و او برای سیر کردن شکم همیشه گرسنه خودش، به جستجوی کار می رود!

به همین شیوه ای که مادر حسن کچل وی را به بیرون از خانه هدایت کرد؛ آمریکا نیز پس از به وجود آمدن توافق جامع با جمهوری اسلامی، و مصوبه ضمنی اجرای برجام از سوی نمایندگان دو کشور، با گذاشتن تله نشست ویژه، جهت بررسی وضعیت قدرت بشار اسد در سوریه، که روزی آخوندها آن را استان سی و ششم ایران نامیده بودند؛ چنان ایشان را در تنگنای این موضوع قرار داد؛ که احتمال عقب نشینی سران حکومت آخوندی در ایران، به ویژه رهبر جمهوری اسلامی از موضع پیشین خودشان را درصد بیشتری بخشید!

البته برای خامنه ای نوشیدن جام های متعدد زهر مسأله ای نیست. چون که کام وی تا به حال چند بار دیگر هم شوکران تلخ شکست را تجربه کرده است. اما هر بار پس از مدتی فراموش می کند؛ ک از آن پس دیگر زیادی حرفی نزند که خارجی ها وی را به نوشیدن جام زهر بعدی مجبور و محکوم سازند!

بدون تردید لیاقت این مزدوران نیز همین است. که سرانجام هم ” چوب ” را نوش جان بکنند و هم ” پیاز ” را. و این عاقبت همه کسانی است، که خودشان را بی جهت در اموری که هیچ ارتباطی به ایشان ندارند دخالت می دهند. تنها موردی که بیش از هر چیز دیگری نزد ایشان از اهمیت زیادی برخوردار است؛ ماندگاری شان بر سر قدرت در ایران می باشد. چون فقط در این صورت خواهند توانست، از خوان گسترده نعمت های بی شمار ایران، هر چقدر که می خواهند بدزدند و ببخشند و ببرند و بخورند؛ ولی صاحبان اصلی این دارائی ها و امکانات فراوان را، بی نصیب بگذارند و در فقر و فلاکت و گرسنگی نگه بدارند!

شاید این نیز یکی از روش ها و قوانین مدون حکومت برخاسته از دل اسلام ایشان است؛ که با خوردن حق مظلومان، پیوسته خودشان را در پایگاه قدرت تثبیت نمایند. قدرتی که با تخریب حقوق انسان های دیگر به دست بیاید؛ نتیجه اش نوشیدن مکرر جام های زهر، با طعم و مزه های گوناگون است. چه آخوند خامنه ای را خوش آید و چه نه ؟!

محترم مومنی

مطلب قبلی«جیمز باند» دو روز رکوردشکن را ثبت کرد
مطلب بعدیرویترز: برنامه ایران برای سوریه
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.