آیا اعتبار جامعه جهانی مخدوش شده است؟!

0
104

آقای اوباما در استکهلم به همراه نخست وزیر کشور سوئد در یک کنفرانس خبری شرکت کردند؛ رئیس جمهور آمریکا در این نشست خبری، در بخشی از سخنان خویش، در ارتباط با مسأله سوریه گفت، اگر حملات شیمیائی رژیم اسد به مردم خودش بی پاسخ بماند؟ اعتبار جامعه بین المللی به خطر خواهد افتاد. پرزیدنت اوباما سال پیش، پس از آنکه پیمان بین المللی علیه تولید و استفاده از سلاح شیمیائی بسته شد؛ به کشورهائی که احتمال می رود به تولید سلاح های شیمیائی مشغول می باشند؛ در این باره شدیدا اولتیماتوم داد و آن را خط قرمز خودش تعیین کرده بود!

فعلا در این برهه زمانی، مورد خطاب چنین سخنانی، حکومت های جمهوری اسلامی و کره شمالی هستند، که در رابطه با تولید و استفاده از این سلاح ها مورد سوء ظن می باشند. اما پیمان ممنوعیت تولید و استفاده از سلاح شیمیائی، فقط مربوط به کره شمالی و ایران نمی شود؛ تردیدی نیست که برخی از کشورهای کوچک و بزرگ جهان به تولید این گونه از سلاح ها اشتغال داشته باشند؛ اما هنوز هیچ نمونه ای از به کار گیری این سلاح ها توسط آنان مطرح نگشته است!

آنچه که دو کشور کره شمالی و ایران را مورد خطاب چنین تهدیدهائی قرار می دهد؛ دهان گندگی کردن حاکمان زورمدار و قدرت پرست آنها است نه ساختن این سلاح ها. چرا که در نزدیکی سرزمین خودمان، دو کشور پاکستان و هندوستان دارای رآکتورهای اتمی می باشند؛ اما تا کنون شنیده نشده که آنها در این نیروگاهها سلاح شیمیائی بسازند و مورد استفاده قرار بدهند؛ و یا آنها را بر روی سر مردمان بی دفاع خالی بکنند!

قراراست آقای اوباما از سوئد به سوی سن پطرزبورگ در روسیه برود، که در نشست سالیانه ” گ ۲۰ ” شرکت نماید. به همین مناسبت وی در کنفرانس خبری خودش در استکهلم، ابراز امیدواری کرده که ولادیمیر پوتین رئیس جمهور کشور روسیه، رویکردی را که در مورد حمله شیمیائی بشار اسد به ملت خودش اظهار داشته بود؛ و نیز سخنان درشتی که در مورد حمله نظامی به سوریه، در صورت اثبات حمله شیمیائی دولت اسد به مردم کشورش بیان کرده بود را تغییر بدهد!

با آنکه سناتورهای برجسته کنگره آمریکا، دیدگاههای نسبتا موافق شان با تصمیم رئیس جمهور کشورشان اعلام نموده اند؛ اما حدود دو هفته دیگر از تعطیلات سالیانه اعضای کنگره آمریکا باقی مانده است. بر همین اساس، پاسخگوئی به پیشنهاد پرزیدنت اوباما توسط اعضای کنگره آمریکا، منوط می شود به سپری شدن این مدت و شروع به کار اعضای آن، و این یعنی پاشیدن خاک گور حمله نظامی به سوریه، بر روی بدن صاحبان عزا و عاملان به این تصمیم و اجرای آن است!

یکی از سنت های قدیمی در میهن مان، که به وسیله مردم در مراسم خاکسپاری مردگان ایشان انجام می شود؛ این است که هنگام گریه و زاری نمودن صاحبان عزا بر روی گور مرده شان، یکی از افراد مسن فامیل، به گونه ای که فرد در حال عزاداری کردن متوجه نشود؛ پاشیدن مقداری از خاک گور آن مرده تازه درگذشته، بر روی لباس صاحبان سوگواری، به ویژه در ناحیه سر آنها است. این کار را از آن باب انجام می دهند، که معتقدند سردی خاک، ایشان را نسبت به اندوهی که دارند سرد می کند؛ و نمی گذارد که رنج بیشتری بکشند!

در رابطه با حمله نظامی آمریکا و متحدان آن به کشور سوریه نیز، در مرخصی سالیانه بودن اعضای کنگره آمریکا، همان خاک سردی است که بر اندام موضوع این تصمیم به جا یا نا به جا می پاشد؛ و آنرا تا حدود زیادی تخفیف می دهد.

از سوئی دیگر، در صورت انجام گرفتن این تصمیم، به طوری که از قبل مطرح گشته، و احتمال عملی شدن آن نیز وجود دارد؛ پشتیبانی کردن دو کشور قدرتمند چین و روسیه از رئیس جمهور کشور سوریه است. بعید به نظر می رسد که این صاحبان قدرت در دنیا، به خودشان اجازه بدهند که باری دیگر، یک جنگ خانمانسوز جهانی، دنیا را به آتش خودکامگی سران قدرت پرست بعضی از کشورها بکشاند؛ و عواقب بد و وحشتناکی را از خودش بر جای بگذارد!

از اینرو، بهانه تعطیلات سالیانه اعضای کنگره آمریکا، و نیز عدم موافقت ملت انگلیس با حمله نظامی این مملکت به کشور سوریه، دلائل محکمی هستند که بتوانند جلوی رخداد یک عمل شوم و ناصحیح را بگیرند؛ و اجازه ندهند که جواب کاری بد، با صورت گرفتن عملی بدتر از اولی داده بشود. اگر قرار باشد که چند هزار نفر در حین حمله شیمیائی افراد بشار اسد به مردم به پا خاسته سوریه جان خودشان را از دست بدهند؛ سپس چند صد یا هزار نفر دیگر هم در اثر حمله نظامی کشورهای پاسخگو به بشار اسد کشته بشوند؟ همان بهتر است که اعتبار جامعه بین المللی در اثر پاسخ ندادن به کار خبیثانه اسد مخدوش گردد!

مگر رئیس جمهور آمریکا نمی دانست که اعضای کنگره کشورش در تعطیلات به سر می برند؟ مگر نمی داند که یا باید خودش با استفاده کردن از اختیاری که قانون کشورش به ایشان داده، شخصا در این رابطه تصمیم بگیرد؛ و یا چنین مهمی را به مردان و زنان کنگره شان بسپارد؟ اگر خودش به تنهائی چنین تصمیمی را می گرفت؛ آنوقت جواب تاریخ را چه می داد؟ حال که آن را به کنگره واگذار نموده است؛ با علم به این که کنگره در مرخصی سالیانه به سر می برد؛ چنین به ذهن خطور می کند، که این فقط و فقط یک ژست سیاسی بوده؛ که آمریکائیان عادت دارند هر چند وقت یک بار، از این فیگورهای تصنعی استفاده بکنند!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیسنای آمریکا اجازه حمله به سوریه را صادر کرد
مطلب بعدیآخرین تغییرات و اصلاحات پیش از نبرد بزرگ
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.