آیا آمریکا از طالبان و پاکستان و آخوندها رودست خورده است؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
157

در چندین دهه گذشته، سه کشور ایران و ترکیه و پاکستان با همدیگر متحد و هم پیمان بودند. چنین اتحادی به آن دلیل بود؛ که هرگاه خطری یکی از این سه سرزمین را تهدید می نمود؟ دو مملکت دیگر هوای سومی را داشته باشند؛ و هر کاری که از دست شان بر می آمد، را برای آن دیار گرفتار گشته در چنان رویداد ناخواسته ای انجام بدهند؛ که چنین هم می نمودند!

البته این روش هنوز هم در بین بعضی از کشورهای جهان مانند آمریکا و اسرائیل، و اسرائیل و امارات متحده عربی، و اسرائیل و بحرین، و تعدادی دیگر از ممالک دنیا برقرار است. ولی با تبصره هائی که شباهت چندانی به آن معاهده های نزدیک به یکصد سال پیش ندارند؛ و کشورهای متحد با همدیگر، چنانچه حمایت شان از یک همپیمان به مصلحت ایشان نباشد؛ کاری برای متحد خودشان انجام نمی دهند. چه بسا در آن شرائط، فقط به سود و زیان خویش از نتیجه دخالت شان در آن مساله بی اندیشند!

دلیلش هم بارز و آشکار است، در آن گذشته نه چندان دور، نه فقط مردمان گیتی در پی جاه طلبی های امروزی نبودند؛ بلکه دولت های ایشان نیز، مهم ترین هدف های شان، وسعت بخشیدن به تعداد دوستان بین المللی خود( به ویژه در میان کشورهای صاحب نام و قدرت های بزرگتر دنیا) بود. تا در موقع لزوم، از یاری های همدیگر برخوردار بشوند؛ و به کمک یکدیگر، مشکلات هم پیمان خویش را از بین ببرند!

اما اکنون، در بیشتر مناطق دنیا، هر که ثروتمندتر و پیشرفته تر باشد؛ دوستان و هم پیمان های زیادتری دارد؛ و با این روش می تواند، اشراف دائمی خودش بر آنچه که در بخش های وسیعی از گیتی می گذرد. را تقویت نموده و استمرار ببخشد!

سالیان سال می گذشت، که ایالات متحده آمریکا به عناوین مختلف، تعداد زیادی از نیروهای نظامی آرتش خودش را، در بعضی از ممالک جهان به خصوص در خاور میانه مستقر کرده بود؛ که چنانچه نیاز باشد، و نیز سیاست شان ایجاب نماید؟ از آنان(نیروهای نظامی آمریکا در هر سرزمینی ) به عنوان ابزار نمایش دهنده پشتیبانی خود از آن دیار، در مقابل تهدیدهای احتمالی بیگانگان، به ویژه همسایگان آن سرزمین ها استفاده بکنند؛ و از این طریق، جسارت دیگران جهت یورش بردن به کشورهای دیگر را خنثی و بی اعتبار سازند!

اما، هنگامی که خود آنها با سیاست های جهانخوارانه حزب دموکرات در آمریکا، به اشتباهات زیادی از جمله تغییر دادن رژیم چند کشور پادشاهی مخصوصا ایران اقدام نمودند؛ و آن سرزمین ها را از استقلال پیشین خود خارج ساختند. نه فقط مردمان ممالک مربوطه را دچار دولتمردان نالایق و خودکامه و قدرت پرست نمودند. بلکه ثبات و توازن همسایگان آنان را نیز به خطر انداختند!

چنانکه همه می دانیم، متاسفانه در آن مقطع زمانی، مردم فریبخورده ایران، که دچار وسوسه های تعدادی از کمونیست ها و ماتریالیست های مزدور شوروی سابق گشته بودند؛ از این که پادشاه میهندوست شان به دلائل سیاسی و نیز به خاطر رعایت نمودن عدم خونریزی در کشورش از ایران می رفت. با شادمانی های ابلهانه خودشان، رویداد تحمیل شدن انقلاب سیاه و شوم اسلامی در میهن خویش را پذیرفتند؛ و خویشتن را اسیر مشتی آخوند و شیخ و ملای بی خرد و نادان مانند خمینی دجال کردند. رهبر عظیم الشانی!! که دو سه هدف بیشتر نداشت؛ مسلمان های اهل سنت را، با به وجود آوردن امپراطوری شیعیان در جهان، در درجه پائین تر از گروه شیعه دوازده امامی تنزل بدهد(تا تقاص حسین و عباس و قاسم و علی اکبر و….. را، از معاویه و یزید و شمر و ابی وقاص بگیرد.)؛ و از آن مهم تر، انتقام تحقیر گشتن روضه خوان های دروغپردازی همچون خودش را، که توسط سردار دلاور و واقع بین ایران رضاشاه کبیر از دخالت در امور دولتی محروم شده بودند بستاند؛ و نیز انتقام تبعید شدن خودش به فرمان محمدرضا شاه فقید و عملی شدن این امر توسط نخست وزیر وقت اسدالله اعلم را از همگی شان بگیرد. تا بر ایشان و کشورشان استیلا یابد؛ و خون طرفداران این خدمتگزاران به ایران و ایرانی را بریزد؛ و هر گونه تجاوز و ستمی را به آنها روا بدارد!

در این میانه، چینی ها و روس ها نیز، از باب آن که در این رابطه از ایالات متحده عقب نمانند؛ و از سلطه غیر متعارف آنها در این قسمت از کره زمین بکاهند. با آن که می دانستند آخوندهای حاکم بر ایران ناگزیرند؛ که به امر ارباب شان( آمریکا ) عمل بکنند. اما با تبانی همدیگر توانستند، اتحاد میان حکومت اسلامی و آمریکا را به ظاهر قضیه تقلیل بدهند. اما خودشان به طور پنهانی با آخوندها و حکومت استبدادی و مزورانه ایشان پیوند دوستی برقرار نمایند!

البته دولتمردان آمریکائی توسط جاسوسانی که در ایران حتی داخل حکومت آخوندی داشتند. به این امر پی برده بودند؛ ولی چون که مصالح بین المللی شان اجازه نمی داد؛ سهوا در این مورد سکوت می کردند و به روی خودشان نمی آوردند. همین موضوع هم باعث آن گردید، که چینی ها و روس ها فرصت بیشتری، جهت فریب دادن سران حکومت واپسگرای اسلامی داشته باشند؛ و با حیله هائی همچون راه اندازی تاسیسات اتمی برای رژیم اسلامی، و گسترش دادن نیروگاه اتمی بوشهر، و کمک نمودن به آخوندهای حاکم بر ایران، برای کشف و استخراج منابع متعدد معدنی، به حکومت نه جمهوری و نه اسلامی در کشورمان بیاموزند؛ که روابط اقتصادی و سیاسی شان با آمریکا را، با حمله به سفارتخانه شان در ایران خدشه دار کنند. تا ملاهای حاکم بر ایران، به جای صادر نمودن نفت کشور با قیمتی بالاتر به آمریکائی ها، این طلای سیاه ارزشمند را، با بهای بشکه ای پنج تومان به چین و روسیه بفروشند!

می دانیم که روشنفکران و صاحبنظران مسائل اقتصادی و سیاسی در کشورمان، به چنین امور خیاتنکارانه ای واقف بودند. اما متاسفانه به خاطر دلائلی، مانند به خطر نیفتادن موقعیت خودشان در کشور و درون حکومت اهریمنانه ملاهای اشغالگر، به هیچیک از موارد نامبرده اشاره ای نمی کردند؛ و مردم ناآگاه را در جریان آنجه که بر سر خود و میهن دربندشان می آمد نمی گذاشتند!

مدت هاست که از گسترش سیستم اینترنت در دنیا می گذرد؛ خوشبختانه ملت ایران نیز( هرچند که دارای اینترنت با سرعت بالا نیستند) ولی از آن بی بهره هم نمی باشند. بنابراین، دست کم جوانان ایرانزمین، با در اختیار داشتن چنین امکاناتی می توانند؛ برای هر چه بیشتر رسوا نمودن آخوندهای حاکم بر دیار خویش، و کوتاه نمودن دست این جنایت پیشگان از میهن شان، با مطرح نمودن این واقعیت های مخرب به تک تک ایشان، آنها را جهت یک مبارزه فراگیر و جدی با آخوندهای متجاوز، به میدان اعتراضات حق طلبانه خویش بکشانند؛ تا سرانجام پس از استیلای چهار دهه ای این ننگین ترین حکومت قرن اخیر در جهان، آنها را از حیطه اعتبار خارج کنند!

در غیر این صورت چیزی نخواهد گذشت؛ که خطرناک ترین سه هم پیمان کنونی در عرصه دنیا( آخوندها و پاکستان و طالبان ) به دلیل برتری دادن به آئین منحوس اسلامی جنایتکارانه شان در دنیا، وضعیت مردم کشورمان را، بدتر و سخت تر از شرائط کنونی ملت افغانستان نمایند. تا با هم پیمانی سه گانه میان خودشان، نه فقط ملت های ایران و افغانستان و پاکستان را بدبخت تر از حالا نمایند. بلکه به خاطر اعتقادات عقب مانده اسلام محور خودشان، به گونه ای که هیتلر علیه یهودیان برخاست و جنگ آفرینی نمود. این سه متحد بری از تمدن و مغروق در توحش بنیادی خودشان، ابتدا علیه دیگر کشورهای مسلمان قیام کنند. سپس با گرد آوردن نیروهای تازه در ممالک شکست خورده، برای تحقق بخشیدن به انگیزه های ددمنشانه خود، حتی ساکنان دیارشان را نیز به نابودی بکشانند! از اینرو، سکوت بی خردانه و صبوری غیر منطقی مردم می تواند؛ به این مزدوران اهریمن، مجال خودنمائی بیشتر را بدهد؛ که در این شرایط، هم سه ملت ایران و افغانستان و پاکستان را به خاک سیاه خواهند نشاند؛ که همه ساکنان دنیا را، به کام یک جنگ جهانی دیگر خواهند انداخت؛ و از این دو مورد بدتر، نام پر افتخار میهن بزرگ و آبرومند ما را، به عنوان کشور آغاز کننده چهارمین جنگ جهانی در دنیا، تا به ابد مورد تنفر نسل های بعدی قرار خواهند داد!

مطلب قبلیسازمان ملل: خشونت طالبان علیه منتقدان مدام شدیدتر می‌شود
مطلب بعدیوزیر خارجه فرانسه: با طالبان روابطی نخواهیم داشت، آنها دروغ می‌گویند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.