آن که تو را به وادی فراموشی بسپارد کیست؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
79

در بیست و پنجم شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی، هنگامی که در جریان جنگ دوم جهانی، ایران از دو جهت جغرافیائی خود(شمال و جنوب کشور) هنوز در اشغال انگلستان در جنوب، و روسیه تزاری در شمال مملکت بود. پادشاه میهن پرست و ایرانساز رضا شاه بزرگ، سرسلسله دودمان افتخار برانگیز پهلوی، با تمهیدات ضد ایرانی سردمداران حکومت امپریالیستی بریتانیای کبیر، ناگزیر به ترک نمودن مقام پادشاهی ایران، و خارج گردیدن از خانه ی پدری خویش، به سوی(جزیره موریس در آفریقا)، تبعیدگاه اجباری اش بود. ولیعهد بسیار جوان وی اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی به جای پدر، مسؤلیت هدایت سرزمین بزرگ و باستانی ما را بر عهده خویش گرفت!

شاهنشاه بیست ساله مملکت، که پیش از استعفای اجباری پدر جاوید نام خود، برای کسب علوم نظامی و سایر دانش های مورد نیاز، در کشور اروپائی سوئیس به سر می برد. در ظاهر امر می بایست که اطلاعات زیادی، از نکات مهم و ضروری کشورداری، و چگونگی اداره شدن یک سرزمین بزرگ مانند ایران را نمی دانست و نمی داشت. اما به خواست آفریدگار ایران اهورائی، و نیز به سبب میراث گرانقدر عشق به ایران و ایرانی، که از پدر میهن پرست اش به ارث برده بود. با همه مشکلاتی که ایران در آن روزگار داشت. سکان اداره کردن و هدایت نمودن کشتی به گل نشسته میهن خود در آن زمان را، به دست با کفایت خویش گرفت. و با کیاست ذاتی و سیاست های آموخته خود در امر کشورداری، با همه جوانی اش توانست؛ آن کشتی در گل نشسته را، از عمق بدبیاری های تاریخی، و دشمنی های ممالک قدرت پرست و سودجوی جهان بیرون بیاورد. تا بدون کم ترین وابستگی به دیگر ممالک دنیا، بتواند ماشین هدایت ایرانزمین را، به طرف برخورداری از پیروزی های دمادم، که در اثر دانائی های خود او، و همفکری های مشاوران و وزیران آگاه اش به دست می آورد؛ نصیب مملکت بی نظیر و هم میهنان آریائی خویش نماید!

از آنجائی که در بیشتر مواقع، هر مملکتی دارای دوستان زیاد و دشمنان فراوان داخلی و خارجی می باشد. محمد رضای جوان نیز، با همه تلاشی که برای هر چه بهتر اداره نمودن ایران به کار می برد. مورد تنگ نظری های بسیاری از ایرانیان درون مملکت قرار داشت. به ویژه کسانی که جهت روشنفکر نمائی خودشان زیر علم کمونیست های روسی سینه می زدند؛ مخصوصا آنانی که در سر سپردگی محض برای حزب توده قرار داشتند واقع می گردید؛ و هر از چند گاهی از سوی احزاب چپی فعال درون کشور، دچار مشکلاتی می گشت؛ که او را ناگزیر می نمود. تا با آنان مبارزه نموده و با زندانی کردن ایشان، جلوی فعالیت های روز افزون آن بیگانه پرستان را بگیرد. ناچار بودن وی برای دستگیری و زندانی کردن آن فریب خوردگان، دشمنان وی را وا می داشت؛ که صرفا به خاطر دشمنی که با پادشاه کشور داشتند. با نهادن لقب دیکتاتور بر وی، در این مسیر بتوانند نقاط ضعف فراوانی را بر او تحمیل نمایند!

تبدیل کردن ایران به یک سرزمین مستعد جهت پذیرفتن افکار کمونیستی و ضد خدائی، آرمان تازه ای از سوی دشمنان ایران نبود. از آغاز انقلاب « بالشوئیکی » در روسیه تزاری سابق، و روی کار آمدن حاکمیت کمونیستی پیشین در این کشور، آرزوی دست یافتن حکومت های مختلف در شوروی سابق، مخصوصا رسیدن آنها به آب های گرم دریاها و رودهای ایرانی نزدیک به آن کشور که همسایه شمالی ما است، هدفی بس بزرگ به شمار می آمد؛ که برای آنان ارزش این را داشت؛ تا جهت نفوذ هر چه بیشتر آنها به درون ایران، و جهت کوتاه کردن دست حکومت پهلوی از این سرزمین، به هر عمل ضد بشری و خودمحورانه غیر اخلاقی دست بزنند!

تاریخ ایران و جهان گواه آن است؛ که محمد رضا شاه پهلوی، با چه سیاست های ارزشمند و حکیمانه ای توانسته بود. جلوی دست درازی های روسها یا سایر زیاده طلبان به کهندیار ایرانزمین را مسدود نماید؟ اما متاسفانه، دشمنان ایران چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، هنوز که هنوز است دست از سر این مملکت باستانی بر نداشته اند؛ و پیوسته بر آن می باشند؛ که به هر طریق ممکن، مشکلات فراوانی را برای ما و میهن مان به وجود بی آورند. چنانچه هم اکنون شاهد چهل سال استیلای حاکمیت استبدادی و ضد ایرانی آخوندهای اشغالگر در کشور مان هستیم. به درستی برای مان قابل درک است؛ که آن پادشاه دلسوز و میهن پرست، با چه نیروی عظیمی که از عشق به سرزمین خویش می یافت؛ دست سلطه گران را از کشور عزیز ما کوتاه می نمود؟!

ایرانیاران راستین و همه کسانی که با رویدادهای مهم تاریخی در کشورشان آشنا می باشند. به درستی و در حد کمال می دانند؛ که آن پادشاه بزرگ و فراموش نشدنی ایرانزمین، چه تلاش های مؤثری جهت ایجاد هر چه بیشتر آرامش و آسایش برای هم میهنان خویش می نمود؛ و با چه افتخاری جهت تامین سربلندی های بین المللی برای ایران و ایرانی می کوشید؟ آنانی که به این مهم بها ندهند؛ یا ایرانی نیستند؛ و یا اگر باشند، جیره خوار رسوای دشمنان این سرزمین اهورائی اند. کیست که به ایران بها بدهد؛ از روزگار ناخوشآیند مردم این سرزمین در دوران قجرها اطلاعاتی داشته باشد؛ و از تحولات بزرگی که دو پادشاه بزرگ و ایرانساز پهلوی در کشورشان ایجاد نموده اند آگاهی داشته باشد؛ ولی نتواند تشخیص بدهد؛ که آن پدر و پسر ایراندوست و عاشق این سرزمین باستانی، جهت اعتلای هر چه بیشتر ایران در دنیا، به چه اموری پرداخته اند؛ و چه کارهای بزرگی که برای نامدار نگه داشتن ایران انجام نداده باشند؟!

فردا چهارم آبان ۱۳۹۷ خورشیدی، زادروز آن ایرانی نمونه ای است؛ که با ادامه دادن مسیر خدمات میهن پرستانه پدر ایرانساز خویش، از این کهندیار کشوری را به وجود آورد؛ که در بسیاری از امور، نه فقط در منطقه خاورمیانه، بلکه در میان بسیاری دیگر از ممالک جهان، بی همانند و یگانه بود. زادروز ایرانپدر اعلاحضرت محمد رضا شاه پهلوی، بر دوستداران ایشان و هوا داران خاندان جلیل پهلوی، و به ویژه طرفداران جانشین برحق و رسمی و قانونی وی، اعلاحضرت رضاشاه دوم پهلوی سوم فرخنده باد.

محترم مومنی

مطلب قبلیخواهر سعید ملک‌پور: برادرم در زندان دچار حمله قلبی شده؛ پس از ۱۰ سال زندان، درمان و مرخصی حق اوست
مطلب بعدیجمال خاشقجی که بود و چرا کشته شد؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.