آن روی سکه انتخابات!!

0
139

خیانت کردن به مردم ایران، حتی با سرکوب نمودن خودی ها، که این روزها بیش از گذشته در ایران آخوندزده جریان دارد؛ برای آنانی که ریگ هائی در کفش شان وجود دارد رونق زیادتری یافته است. این افراد که همان ملاهای حکومتی می باشند؛ مانند همیشه، به بهانه ی برگزاری مراسم انتخابات، جهت گزینش ریاست دوره دوازدهم جمهوری رژیم منفورشان در ایران، باز هم به آن پرداخته اند. با این کارهای مملو از حیله و نیرنگ شان، یک بار دیگر نمایانگر چهره پلید و کریه حکومت اهریمنی خویش گردیده اند؛ تا که به جهانیان نشان بدهند، چه اندازه خودکامه و دیکتاتور و زورمدار تشریف دارند!

 غافل از آن که این کردارهای عاری از انسانیت و مدنیت؛ چهره کریه شان را، آشکارتر از آنچه تا کنون نشان داده شده است؛ نزد جامعه جهانی جلوه خواهد داد؛ و از این پس، دولت ها و ملت های دیگر در دنیا، فراتر از گذشته، بر میزان شرارت ایشان و بی پناهی مردم ایران پی خواهند برد. باشد که بیگانگان نیز کاملا دریابند؛ وقتی که یک ملت درمانده و اسیر، همچون صیدی دست و پا بسته، درون دام مزدوران تازی تبار اهریمنی این حاکمیت جنایت پیشه گرفتار گشته اند؛ چه معنای موهن و ضد بشری را، هم برای ملت ما، و هم برای آن بیگانگان می تواند در بر داشته باشد؟!

از ماه های پیش که به تاریخ این انتصابات انتخابات نمای ضد ایرانی نزدیک می شدیم. همواره برخی از همدستان آخوند پر مدعائی مانند سید علی خامنه ای، در وصف افرادی که از نورچشمی های رهبر بی کفایت این رژیم جهنمی می باشند؛ مجیزهائی را بر زبان می آوردند؛ تا که آنان را به عنوان نامزدهای برجسته جهت رئیس جمهور دوره بعدی ریاست قوه مجریه در کشور مطرح سازند و نام ببرند. تا جائی که از همان آغاز به خوبی توانستند؛ شوق ریاست دولت دوازدهم را، چنان در دل این زیاده طلبان بنشانند؛ که به ذهن تاریک خودشان هم خطور نمی نمود؛ امر را آنگونه نزد داوطلبان ریاست جمهوری از هر دو گروه، چنان مشتبه گرداندند؛ که حتی خودشان هم هرگز بر این معنا واقف نبوده اند!

عده ای شان تردید نداشتند، که این بار نیز خامنه ای، همانطوری که در انتخابات دو دوره نهم و دهم، به دستور فرماندهان سپاه پاسداران، دست بزمجه ی وقیحی مانند احمدی نژاد را گرفت؛ و او را در دو دوره پیاپی، با همه بی خردی هایش، و با تمامی بلاهت پیشگی و لوده گی هائی که داشت و دارد؛ بر دولت های بی ارزش نهم و دهم حکومت بی خردان گماشت. و چنین فرد نالایقی را بر سر قدرتی نشاند. که سوء استفاده های خود(خامنه ای ) پسران مقام عظمای!! رهبری، و یاران چپاولگر سپاهی اش را، با گماردن این فرد به ظاهر نادان، اما در باطن موذی و همه فن حریف(محمود احمدی نژاد)، در مقام ریاست جمهوری تأمین نماید. تا که همگی شان، به هر اندازه و مقداری که بتوانند و بخواهند؛ در جریان ریاست جمهوری احمدی نژاد، ازدیاد ببخشند و بدزدند و بخورند و به یغما ببرند!

 این مردک به ظاهر ناتوان هم، در نهایت رندی و موذیگری و زرنگی، ضمن دزدی های کلان چند صد هزار میلیاردی خودش، که از خزانه ی مملکت می نمود. با به کار گرفتن موقعیت ریاست جمهوری خویش، مسیرهای سوء استفاده های سپاه و رهبر و فرزندان او را نیز، تا به حدی به اوج برساند؛ که همه این یاغیان اشغالگر اسلامی را هم، به امکانات مادی غیر قابل تصوری توفیق بدهد. که هیچگاه به فکر خود این سودجویان هم خطور نمی کرد!

 این بار هم آقا در نظر داشت؛ که سعید جلیلی مذاکره کننده پیشین جمهوری دزدان با ۱+۵ را، برای رسیدن به ریاست جمهوری دوره دوازدهم یاری برساند. چون وی نیز در کم خردی دست کمی از احمدی نژاد ندارد؛ و آقایان با وجود جلیلی می توانستند؛ مانند دوران احمدی نژاد، همه اموال مملکت را به نفع خودشان بالا بکشند. اما از آنجائی که قرار است؛ بعد از مرگ خامنه ای، یا پس از ناتوانی او به سبب بیماری سرطان، نتواند رهبری این گروه فاسد و جنایتکار را ادامه بدهد؛ توسط مشاوران وی مقتضی دانسته شده، که ابراهیم رئیسی از مدیران پیشین بخشی از قوه قضائیه، و مسؤل و تولیت کنونی آستان قدس رضوی در مشهد، به جای خامنه ای برگزیده بشود. خامنه ای نیز به همین خاطر، یکباره تصمیم به ریاست جمهوری رساندن سعید جلیلی را پس گوش انداخته، و به امر اربابان خویش، می خواهد رئیسی را به این مقام منتصب نماید. تا هنگام رهبر شدن او، از پایگاه ریاست جمهوری به این مقام نائل بشود!

این تصمیم جدی تر گشت، وقتی که یکباره پس از انتشار رسوا کننده نوار اعتراض آیت الله منتظری، که به جانیان و قاتلان زندانیان سیاسی در سال ۶۷ ، در جملات معترضانه خودش یادآور گشته بود؛ که از قضاوت تاریخ در باره این بدنامی مفتضحانه در مورد جمهوری اسلامی در آینده دور یا نزدیک واهمه داشته باشند. با آن که پسر آقای منتظری را، در خصوص انتشار نوار مزبور دو سه روز در زندان نگاه داشته و سین – جیم های متعددی را از وی نموده بودند آزاد کردند. از آنجائی که از بیم واکنش سایر مراجع حوزه های علمیه، نمی توانستند او را به احکام شدیدتری محکوم نمایند. و صد البته و هزار درصد، به شدت هم مایل بودند و هستند؛ تا کاری بکنند که پسر آقای منتظری و دوستان وی را، که در برملا نمودن این نوار شرم آور و رسوا کننده دست داشته اند؛ و آبروی نداشته همگی شان بخصوص رئیسی قاتل را، که در جمع جانیان ۶۷ قرار داشته را تخطئه نموده اند. به احکام شدیدتری محکوم سازند؛ و آنها را به طور خیلی جدی مجازات نمایند. برای جبران کردن خفتی، که از طریق انتشای نوار مربوطه نصیب شان گردید. بر آن شدند که با اجرای یک ترفند سیاسی در امر انتخابات ریاست جمهوری امسال، با رساندن رئیسی قاتل به این مقام، داغ سوزنده تری را بر دل این افراد(ناشران نوار آقای منتظری) بگذارند!

بر همین اساس، همه کسانی را که از سوی اصولگرایان مخالف با اصلاح طلبان، را که خودشان را برای شرکت در انتخابات کاندید کرده بوده اند. امر به پس گرفتن درخواست نامزدی شان نمودند. و از آنها خواستند؛ که از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری بعدی دست بردارند؛ و بدون کوچک ترین اعتراض و دلخوری و چون و چرائی، نامزدی شان را پس بگیرند. و هیچ علتی در این باره را، نزد خبرنگاران مطرح نسازند. چرا که رهبر و همدستان او در نظر دارند؛ که یکی از همان قاتلان چند هزار زندانی سیاسی سال ۶۷ را، در منصب ریاست جمهوری کشور بنشاند. و با این نقطه ضعفی که از وی در دست دارد؛ حتی  بیشتر از زمان احمدی نژاد، به لفت و لیس از دارائی های مردم ایران بپردازند. و ضمن عملی نمودن حیله رئیس جمهور کردن ابراهیم رئیسی، به مخالفان خودشان هم دهن کجی معنا داری را کرده باشند!

اینچنین بود که بلافاصله، یکی از مهره های کشتار ۶۷ ابراهیم رئیسی را، که منصبی صوری درون قوه قضائیه حکومت شان را داشت؛ از آن پست کم اهمیت حذف نمودند؛ و با دادن حکم تولیت آستان قدس رضوی به او، وی را جایگزین تولیت سابق بارگاه منور!! حضرت ثامن الائمه!! نمودند. تا چنانچه به زودی بخواهند که فرد معتبری را، جهت جایگزینی با خامنه ای در مقام رهبری جمهوری خونخوار اسلامی حقیرشان برگزینند؛ غیر از پیشینه قتل در کشتار بیش از سه هزار زندانی سیاسی سال مورد نظر، به مقام والائی در حکومت پست و پلیدشان نیز رسیده باشد(تولیت بارگاه امام رضا). که تا وقتی برای مالیدن پوزه ی اصلاح طلبان رژیم بر خاک مذلت ایشان، در معرکه انتخاباتی که انتصاباتی بیش نیست؛ رئیسی را هم از مشهد وارد جریان انتخابات بنمایند. تا که هنگام جانشینی وی در مقام رهبری رژیم، از اعتباری ظاهری مانند ریاست جمهوری حکومت نیز برخوردار باشد. تا در این رهگذر، جلوه مثبتی به شخصیت هرگز نداشته او بدهند!

محترم مومنی

مطلب قبلیگزارش تسنیم؛ آقای روحانی! ۱۶۹,۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان ما کجاست؟
مطلب بعدیهدف از حمله شیمیایی اسد و برخی حامیانش چه بود؟ علاوه بر پایگاه هوایی الشعیرات، چند مکان دیگر در سوریه هدف قرار گرفت
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.