آنچه که مردم را به عقب می راند عاشورا نیست، بلاهت خرافه پرستی است!

0
137

در میان تمام ادیانی که پیروانی در جهان دارند؛ نشانه هائی از خرافه و بت پرستی و شرک وجود دارند. اما جلوه های این معایب دینی، در میان پیروان مذهب شیعه در دین اسلام، بیش از بقیه آنها می باشد. به ادیان غیر مشهور کاری نداریم، اما در دین هائی که پیامبران آنها را اصطلاحا ” اولوالعزم ” می نامند( پیامبر الوالعزم رسولی است که حامل کتاب آسمانی برای پیروان خودش است!!)؛ مانند نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد، که با خودشان کتاب هائی با نام های زبور، صحف، تورات، انجیل و قرآن را آورده اند. از نوح و زبور او، و از ابراهیم و صحف وی خیلی زیاد نمی دانیم. ولی از موسی و تورات وی، و از عیسی و انجیل او بیشتر می دانیم. از محمد و قرآن اش هم آنقدر می دانیم، که از شدت دانستن بیچاره شده ایم !

این دین ها که به زعم نگارنده، پنداشته و ساخته شده به دست و فکر مردمانی که در زمان هر یک از این پیامبران زندگی می کرده اند می باشند؛ به علل گوناگونی، از جمله قدرت پرستی و ریاست طلبی های شخصیت های تراز اول آنها، دارای انشعابات متعددی گشتند؛ و به شاخه های زیادی در همان راستای دین مورد نظر از یکدیگر مجزا شده اند. مانند همین آخری که تقریبا از بقیه آنها مشهورتر شده؛ یعنی دین اسلام که به شاخه های متنوعی مانند سنّی و شیعه و شیخی و صوفی و …. انشعاب یافته است؛ و هر یک از این شاخه ها خودشان هم دارای دسته های گوناگونی با پیروان خاص خویش هستند می باشند. آنچه که در میان دسته مختلف مذهب شیعه دین اسلام بیش از بقیه آنها جلوه گر است؛ نمود بارز بت پرستی، زیر لوای یکتاپرستی که مدعی آن هستند است!

یک پرستنده بت که حتما نباید به دیر و بتکده برود، و خدای سنگی را ستایش بکند. بت پرست گاهی خودش را می پرستد، زمانی هم به دلائلی از رئیس اش واهمه دارد و بیش از خالق خود، مجیز او را می گوید. در این برهه از زمان، چون از رهبر دینی خویش بیش از آفریدگار یگانه اش بیم و هراس دارد؛ بت وجود رهبر را می پرستد. هرگاه و هر کجا هم، که یک فرد را در کنار خدای خویش بگذارد و به جای او از آن شخص در وحشت باشد؛ در همان لحظه و دقیقه و ساعت، به پرستش بت مشغول است. در این رابطه، شیعیان گوی سبقت را از بقیه ربوده اند؛ و تعداد خداهای ایشان، از حد شمارش گذشته است!

بارزترین جلوه های این بت پرستی های آشکار، در برنامه عزاداری دهه ی محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا به وفور خودنمائی می کنند. حاج آقا فلانی، ساکن کوی فرشته در خیابان پهلوی تهران، در روز های تاسوعا و عاشورا، به نام حسین و ابوالفضل، با پختن پنجاه تا صد کیلو برنج ( اگر بیشتر نباشد)، به اضافه خورش های متنوع، دقیقا نام این دو مرده هزار و چهارصد سال پیش را، در کنار نام پروردگار یگانه و آفریدگار یکتا می گذارد؛ و با این کار و به این طریق به کسانی که از بارعام وی دلی از عزا در می آورند؛ شیوه ی پرستیدن بت های حسین و ابوالفضل را به جای خالق هستی، به آنها می آموزد و این کار عبث و نادرست را اشاعه می دهد!

آن دیگری، با هزار بدبختی خودش را به سر مزار امام یا امامزاده ای می رساند؛ که بتواند نذر خویش را درون ضریح حرم آن آقا!! ( البته اگر آقائی درون آن قبر خفته باشد؟) بریزد و به بت پرستی اش هم مباهات بکند. یکی دیگر، برای بیمار شفا یافته اش از یک مریضی سخت( که با همت پزشکان متخصص از مهلکه بیماری گریخته است)، اما خانواده اش می پندارند، چون نذر این یا آن امام کرده بودند، آن معصومان!! بیمارشان را شفا داده اند. وقتی فردی که ناخوشی داشته، از بیمارستان مرخص شده و  می خواهد وارد خانه اش بشود؛ یک گوسفند زبان بسته را، جلوی پای آن بیمار و با نام  نامی بت خودشان سر می برند؛ تا به وسیله این کار وحشیانه، و انجام دادن یک عمل بت پرستانه، نذرشان را ادا کرده باشند( تا اینگونه مراتب بت پرستی شان را به منصه ظهور رسانده باشند)!

آیا در همین روزهای مثلا مذهبی( که هیچ مذهبی دارای هیچ اتصالی با حقیقت و راستی نیست؛ و ساخته و پرداخته شده به دست بشر می باشد؛ ( چون به طور مثال اختلاف میان اهل تسنن و شیعیان از موقعی آغاز شد؛ که گروه اول (سنی ها که از سنّت پیامبر پیروی می کردند؛ ابوبکر صحابی و پدرزن محمد را جانشین او می دانستند؛ اما شیعیان در جانشینی علی پسرعمو و داماد وی ابرام داشتند و اصرار می ورزیدند.)؛ در این روزهائی که میلیاردها تومان برای پختن نذری ها هزینه می کنند؛ هزاران نفر از همین مردم که بیشتر شان شیعه هم می باشند؛ و به دلائل گوناگون، درصد نیازمندی های مادی و معنوی ایشان، به مراتب مهم تر است از این که تاجران و کارخانه داران و دیگر ثروتمندان کشور، آنهمه سرمایه را برای ادای نذرشان( البته جهت به نمایش گذاشتن تدین شان به سران حکومت خرافه پرور اسلامی، که نمونه دیگری از بت پرستی محض است)؛ به پختن و تهیه نمودن خوراک برای مردم محله شان مصرف می کنند. حال آنکه می توانستند این مبالغ بسیار بالا را، جهت نجات دادن نیازمندان آبرودار شهرشان، که تعدادشان هم کم نیست؛ مورد استفاده قرار بدهند!

بدیهی است اگر که چنین می نمودند؛ رفته رفته خودشان و سایرین را نیز، از حقارت بت پرستی نجات می دادند؛ و سایه شوم بلاهت و نادانی را، از سر خویش دور می کردند؛ و آرام آرام، به مردم دیگرهم یاری می رساندند؛ که تا از مسیر گمراه کننده نادانی و زودباوری نجات بیابند. تا در این رهگذر، به جاده ی حقیقت بینی و منطق محوری برسند. البته اگر اهریمن و شاگردان قدرت پرست و سودجوی او بگذارند؟!

محترم  مومنی

مطلب قبلیپیام تهدیدآمیز رهبر جبهه النصره خطاب به سید حسن نصرالله
مطلب بعدیریدلی اسکات «۳۰۰۱: ادیسه نهایی» را می‌سازد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.