آنچه که دنیا انتظار آن را می کشید؛ آغاز شده است!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
82

از چهل سال پیش که جهان با فروپاشی حکومت پهلوی در ایران رو به رو شد؛ و حاکمیت استبدادی جمهوری مخوف اسلامی جای آن را گرفت. سپس با به دنیا آمدن فرزندان خلف حکومت آخوندی در سایر مناطق گیتی( القاعده، الشباب، بوکو حرام، طالبان و داعش و حشدالشعبی و….) در دیگر کشورهای اسلامی، نزد همگان در جهان آشکار گشت؛ که دست هائی در پشت پرده های سیاست بین المللی، مشغول ایجاد نمودن شدیدترین نفرت ها نسبت به دین اسلام و دو مذهب رسمی آن، و همه زیر مجموعه های جنایت آفرین این دین تروریست پرور هستند. تا که شر حضور آن در دنیا را، از سر مردم گیتی کوتاه نمایند!

کنکاش جهت شناسائی عاملان به وجود آورنده حاکمیت بدنهاد جمهوری آخوندی اسلامی در ایران، و پی بردن به چگونگی پدید آمدن سایر تروریست های وحشی اسلامی در جهان، هیچ ضرورتی نداشته و ندارد. زیرا آنچه که تقریبا همه جهانیان بر آن واقف هستند و به آن اذعان کامل را دارند(دوستی و همپیمانی و اتحاد میان آمریکا و اسرائیل در خاورمیانه است)، آگاهی به این امر موردی است؛ که اگر نه همه مردم دنیا، بلکه بیشترین شان به آن وقوف کامل را دارند. برخی هم به درستی می دانند؛ که علت اصلی از هم پاشیدن حکومت ایرانساز پهلوی، عدم شنوائی پادشاه فقید ایران اعلاحضرت محمدرضا شاه پهلوی، از اوامر و دستورات دولت های مختلف ینگه دنیا(ایالات متحده آمریکا)، در جریان بروز جنگ فرسایشی میان اسرائیل و اعراب فلسطینی بود؛ که تقریبا پس از روی دادن جنگ دوم جهانی آغاز گشت؛ و همچنان نیز ادامه دارد!

در آغاز واژگونی حکومت پهلوی و روی کار آمدن رژیم فاسد اسلامی در ایران، افراد نابخردی از برون و درون میهن مان بودند؛ که با زدن « انگ » های نادرست بر شاهنشاه ایرانزمین، در نهایت نا آگاهی و بی خبری از اصل ماجرا، به پادشاه ایران انتقاد می کردند؛ که او نمی بایست کشورش را ترک می کرد و از ایران می رفت. این افراد درک نمی کردند: « آنچه را که آنها در آینه می دیدند؛ پادشاه مهربان و میهن پرست و سیاس ایرانزمین، همه آنها را در خشت خام می دید. » !

دیدگاه آن پادشاه فهیم و دانا نسبت به عوامل روی دادن جنگ طولانی مدت میان فلسطینی ها با اسرائیل ، حقیقتی محض بود؛ واقعیتی آشکار که آکنده از نفع پرستی قدرت های بزرگ دنیا به ویژه ایالات متحده بود. که…… آرمان شان، باقی ماندن فاجعه جنگ میان این دو سرزمین، و ادامه یافتن آن تا انتهای عمر دنیا است. تا که حضرات بتوانند، در سایه ادامه یافتن آن، اهداف غیر انسانی و خودمحورانه شان را پی بگیرند و به دست بی آورند!

شاهنشاه صلح طلب و آگاه و دوراندیش ایرانزمین هیچگاه نپذیرفت؛ که سلاح های اهدائی آمریکائی ها به اعراب فلسطینی را، از طریق کشورمان و به وسیله حکومت وقت ایران، به دست اعراب فلسطینی در لبنان برساند. حال آن که، مهم ترین هدف آمریکا در آن زمان و حتی همین حالا، برای آغاز شدن شدن اختلافات مرزی و حق طلبی های اعتقادی و اثبات همه حقوقی که به هر یک از آن دو سرزمین تعلق می یابد. و ادامه یافتن آن میان اسرائیلی ها و فلسطینیان بوده و هست!

وقتی که پادشاه ایران از پذیرفتن امر آمریکائی ها سرپیچی نمود؛ و با این روش نشان داد، که هیچگونه توافقی برای ادامه یافتن این جنگ فرسایشی میان فلسطینی ها و اسرائیل در خاورمیانه ندارد. و ارسال سلاح های جنگی برای اعراب فلسطینی را رد می کرد. به همین خاطر و به دلیل انسانیت کامل آن پادشاه بزرگ در ایران اهورائی، حزب دموکرات آمریکا به سرکردگی جیمی کارتر ملعون در آن زمان، با پرداختن مبالغ هنگفتی به خمینی دجال، وی را به تشکیل دادن حکومت منفور اسلامی در ایران تشویق نمود؛ و مهم ترین شرط شان با رژیم ملاها در ایران را، اقدام ایشان برای ارسال نمودن تسلیحات جنگی به گروه های مختلف فلسطینی در لبنان بود. که سردمداران قدرت طلب و پول پرست و ثروت اندوز جمهوری غیر قانونی اسلامی، از آن زمان تا کنون و در طول تمامی این سال ها، با همه وجودشان به آن پرداخته اند؛ و در این رابطه، به ارباب خویش وفادار هم مانده اند؛ و به خواسته دولتمردان دموکرات یا حتی جمهوریخواه در آمریکا، آنچه که رضایت آنان را جلب نماید پا برجا بمانند. و این را با سرسپردگی کامل به ارباب، از خود نشان بدهند و به مرحله اجرا بگذارند!

بیش از دو هزار سال پیش، در زمانی که میان قوم یهود و پیروان دین جدید (مسیحیت) در جهان، اختلافات گوناگون و برتری جوئی های فراوانی به وجود آمده بود. در شرایطی که « دزد اولی با دزد دومی در حالت دعوا بر سر مال دزدیده شده بودند. دزد سوم زرنگی کرد، و مال سرقت شده را دزدید و مخفی شد.»!!

سردمداران کیش عیسوی در دنیا، به ویژه در کشورهائی که تعداد مسیحیان بیش از سایر ممالک آن موقع در دنیا بود. با زرنگی تمام و با شیادی بسیار، در هر چهار انجیلی که داشتند و هر کدام را یکی از شاگردان عیسی(حواریون ) او نوشته و انتشار داده بودند. آیه ای به آن افزودند؛ که آن آیه اشاره داشت به ظهور آخرین پیامبر گیتی به نام « احمد »، که می آید و رسالت خویش را، با بها دادن به دین مسیحیت و تائید آن به عنوان دینی آسمانی و استثنائی، به جهانیان ارائه نماید(درست همانند روی کار آورده شدن رژیم آخوندی در ایران، که به امر پیر استعمار در بریتانیا، و توسط آمریکائی ها در ایران شکل گرفت و به وقوع پیوست!

هنگامی که دین تقلبی اسلام شکل گرفت. گروندگان به دیگر ادیان آسمانی!!! به حقیقتی پی بردند و دانستند؛ که در قاموس این دینی که به دست و با حیله های خودشان به وجود آورده بودند. هدف خوفناکی از براندازی و بی اعتبار کردن سایر ادیان و اعتقادات مذهبی مثل کلیمی ها و مسیحیان و زرتشتی ها و ….. وجود دارد. که ادامه یافتن اش نتایج به دست آمده از تلاش های دو سه هزار ساله شان را منتفی خواهد نمود!

بر این اساس از هزار و چهارصد سال پیش، که دین اسلام به وجود آمده است. و با پی بردن همگان به کنش های ضد بشری و ماهیت جنایتکارانه آن، اراده شان را بر این هدف متمرکز نمودند؛ که به هر شکل و روشی که امکان پذیر باشد؛ دینی را که خودشان عامل به وجود آوردن اش بودند. را از چهره ی هستی این جهان بزرگ بزدایند و نابود گردانند!

ولی از آنجائی که نمی خواستند مورد پرسش دیگران و عواقب وخیم آن قرار بگیرند. ناگزیر بوده و هستند؛ که چهره ظاهری و خصائص درونی آن را چنان زشت و نفرت برانگیز نمایند؛ تا که زین پس، از آن جز تنفر در دل مردمان گیتی نماند!

از اینرو بر آن شدند؛ تا که از مسلمان های گرفتار آمده در دگماتیسم مذهبی، خطرناک ترین و وحشی ترین جنایتکاران را، در قالب گروه های تروریستی کنونی مانند « القاعده، الشباب، بوکو حرام، طالبان و داعش » شکل بدهند. تا مردم جهان با دیدن آثار توحش این جنایت پیشگان، چنان بر دین اسلام که این وحشی ها با نام آن دست به چنین قتل های فجیعی می زنند. را خبیث ترین و منفورترین و جنایتکار ترین تلقی بکنند. و آنها را نزد همگان، اهریمنی ترین شعبات اسلامی جلوه بدهند. تا که باری دیگر، با زدوده شدن نکبتی به نام اسلام، نشانه های آرامش و دوستی و عشق و مودت در میان مردمان جهان تجلی یابد؛ و انسانیت را به جایگاه عزتی که بر آن متصور می باشد برسانند!

محترم مومنی

مطلب قبلی« پروژه نفوذ » و نقش آن در نتایج عملکردهای رژیم آخوندی!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیزیر مجموعه های سپاه قدس، به چه منظوری به ایران آمده و می آیند؟! بقلم محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.