آنانی که با بازی با کلمات، حقوق زنان ایرانی را پایمال می کنند!

0
94

رژیم فناتیک و واپسگرای ملاهای تازی تبار در ایران، که کلیت آن با فرهنگ و قومیت ما ایرانیان، هیچگونه تناسب و انطباقی ندارد. و بزرگ ترین آرزوی مان، سرنگونی آن و برچیده شدن بساط این حکومت ضد بشری و ضد ایرانی در میهن مان است. هیچگاه نظر منصفانه ای نسبت به نیمی از ملت کشورمان، که زنان ایرانی در تمامی پایگاه های اجتماعی در کشور می باشند نداشته است!

در طول سی و اندی سال گذشته، که این جانیان مملکت اهورائی ما را اشغال نموده اند؛ از همان نخستین روزهای انقلاب پلیدشان، حتی یک بار هم در باب اهمیت موجودیت زن، حتی در معنای عام آن نیز، نه سخنی گفته اند؛ و نه هیچ برنامه جهت بزرگداشت مقام زن طرح و اجرا نموده اند. این کنش ضد بشری سیه دلان حکومت آخوندی، حتی با صدر اسلام نیز مغایرت زیادی دارد. در آن روزگار، همانطوری که در کتب تاریخ اسلام آمده است؛ از زنان برجسته آن زمان تجلیل می کردند؛ و برای شان ارج و منزلت خاصی قائل بودند. خود آخوندهای حکومتی و حوزوی و سایر ملاهای کت و شلواری بدون عبا و عمامه نیز، در باره ” سمیه ” نخستین بانوی شهید در اسلام، یا زنی که فرزند او ” وهب ” نامیده می شد، و آن زن در صدر اسلام دلاوری هائی نموده بود؛ بدون ذکر نام او، وی را فقط با عنوان ” مادر وهب ” مطرح می نمایند؛ و به نیکی از وی یاد می کنند!

 سرمایه گذاری های خدیجه ثروتمندترین بانوی عربستان، که محمد بیست و پنج ساله بازرگانی مال التجاره ی آن زن چهل ساله را می نمود؛ و پس از مدتی هم با محمد ازدواج کرد. یا فاطمه دختر محمد و خدیجه، که به همسری پسرعموی پدرش علی، که امام اول شیعیان است در آمده بود. همچنین دو دختر علی و فاطمه ام کلثوم و زینب، و تعداد دیگری از زنان مسلمان آن دوران را، با اجلال و کرامت خاصی یادآوری می کنند. اما وقتی به زنان ایرانی می رسند؛ حتی از زنان مامدار ایرانزمین، هیچ تجلیلی به عمل نمی آورند؛ و کوچک ترین ارزش اجتماعی و فردی و مدنی را برای ایشان قائل نمی شوند!

عرب به مرد ” رجل ” می گوید؛ جمع آن نیز ” رجال ” است. در دنیای سیاست نزد ایشان، سیاستمداران را از هر جنسی که باشند(مرد یا زن) رجل سیاسی می نامند. اما آخوندهای بی خرد و جنایتکاران رژیم ملاها در ایران، از باب آنکه زنان را در جایگاه پائین تری نسبت به مردان قلمداد بکنند. با سوء استفاده از معنای ” رجال سیاسی = مردان سیاست” ، تلاش می نمایند تا که برای این بخش مهم و گسترده از ملت ایرانی، بهای چندانی در نظر نگیرند؛ و به آنان مهلت و فرصت نشان دادن توان و استعداد خودشان در صحنه های اجتماعی در کشور را نمی دهند!

اگر در هر کابینه ای از دولت های بی کفایت جمهوری ننگین اسلامی، تا کنون یک زن به عنوان معاون رئیس جمهور در امور زنان در نظرگرفته شده است؟ یا اگر چند تن از زنان کشور توانسته اند؛ درون مجلس شورای اسلامی شان، به نمایندگی از سوی مردمان بخشی از سرزمین ما، حضوری همواره آمیخته با سکوت داشته باشند؟ این نیز از حیله های آشکار دست اندر کاران حاکمیت اهریمنی اسلامی است. تا نمایش دخالت دادن زنان در امور مملکتی را به اجرا بگذارند!

اگر راست می گویند، چرا از چند زنی، که اعلام آمادگی برای شرکت کردن در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوازدهم نموده بودند؛ حتی یک تن از آنان را هم تعیین صلاحیت ننمودند؟ عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور دولت کنونی رژیم سفله و پست آخودی، با تأکید بر دیدگاه شورای نگهبان، در امر تعیین صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری در رژیم شان، که به استناد  یکی از بندهای قانون اساسی جمهوری شان، که می گوید کاندیدای ریاست جمهوری در این حکومت، بایستی که از میان ” رجال سیاسی ” برگزیده بشوند. در کمال وقاحت گفته است: ” زنان از جمله رجال سیاسی در کشور نیستند. ” !

در نخستین روز نامنویسی داوطلبان شرکت در انتخابات، از میان صد و بیست و شش نفری که آمادگی خود را اعلام کردند؛ شش تن آنها زن بودند. در همان موقع نیز وزیر نامحترم کشور در دولت حسن روحانی، نامنویسی آنان را مغایر با قانون اساسی کشور نامید. یعنی با بازی کردن با کلمات، و سوء استفاده نمودن از عبارت ” رجال سیاسی ” ، می خواهند تا هر زمانی که حکومت نحس و پلیدشان بر سر کار است؛ زنان ایرانی را مشمول این حیله ی ناجوانمردانه و ریاکارانه خویش بنمایند؛ و در عمل، نیمی از مردم فعال کشور را، از حیطه ی قابلیت هائی که دارند حذف کنند. البته یکی از دلائل عمده این کار، ضعف خود ناپاک شان در امور جنسی ایشان است. چنانچه یک زن در مسند مهمی از مقام های اجتماعی قرار بگیرد؛ طبیعی است که عده ای از مردان در مکانی که آن زن به خدمت اشتغال دارد؛ از همکاران مستقیم و غیر مستقیم وی خواهند بود. این حرامزادگان نفس پرست و ” زن باره ” ، از آنجائی که به ضعف خویش نسبت به جماعت زن آگاهی کامل را دارند. حق مسلم زنان ایرانی، در انجام دادن کارهای کلیدی در کشور را، زیر پا می گذارند. تا نفس پلیدشان با دیدن این موجودات بی بدیل در محل کارشان، یا درجائی که این مردان از مراجعان آنها می باشند؛ دستخوش فریب خوردن از اهریمن نشود. و هوس شیطانی نگاه به آن زن و سخن گفتن با او، ایشان را گمراه نگرداند!

در سوره بیست و چهارم کتاب مقدس شان قرآن، که ” النور ” نام دارد؛ خالق شان در باب مسأله حجاب، که هیچ ارتباطی به پوشش از سر تا به پای زنان را ندارد. و مفهوم حجاب را پوشاندن چشم از حرام مطرح می نماید. ابتدا به مردان سفارش می کند، که چشمان خویش را از نگاه حرام باز دارند. اما مردان مسلمان، به سبب ضعف زیادی که در مسأله جنسی در نفس خویش دارند؛ بار این فرمان خدای شان را نیز، بر گردن زنان مسلمان می اندازند؛ و ایشان را ملزم به حفظ نمودن حجابی می کنند؛ که در هیچ کجای همان قرآن شان، حتی یک آیه در باب پوشانده شدن موهای زنان نیامده است. اصلا واژه ” مو ” در آن وجود ندارد!

آفریدگاری که خودش همگی ما را آفریده و پرورده است؛ هرگز برای مخلوق خویش سختی و حرمان و مرارت را نیآفریده، آنچه که از بدی و سختی در جوامع بشری، به ویژه در میان مسلمانهای چند آتشه، و بخصوص بین شیعیان مبتلا به دگماتیسم مذهبی وجود دارند؛ در نتیجه نادانی های خود همین مخلوق بی خرد و سودپرست است. در نگاه نخستین، زن و مرد هیچ امتیازی بر یکدیگر ندارند؛ آنچه که برخی شان را بر بعضی دیگر برتری می دهد؛ موضوع جنسیتی ایشان نیست. بلکه میزان کرامت انسانی ایشان، اعتبار و درجه اجتماعی شان، و کنش های برخاسته از اخلاق و سیرت و کردار منطبق بر رعایت حقوق همنوعان آنهاست. که کار همه کس نیست، چه مرد باشند و چه زن؟!

محترم مومنی

 

مطلب قبلییک پرسش منتطقی از شورای نگهبان رژیم ملاها!!
مطلب بعدیپوست ژلاتینی برای درمان زخم ساخته شد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.