آقا تصور می کند که ” رهبر همه مسلمانان جهان ” است!

0
80

سید علی خامنه ای رهبر سیاسی – مذهبی حکومت اسلامی در ایران، در پیامی کتبی خطاب به مسلمانانی که برای انجام دادن مراسم حج تمتّع به عربستان سعودی رفته اند نوشته است: ” مسأله اول مسلمانان جهان، برخورد با سیاست های آمریکا، و رفتار اسرائیل در منطقه است. ” !

هرچند که هم آمریکا و هم اسرائیل نیز کنش های اشتباهی در دنیا و به ویژه در منطقه خاورمیانه را مرتکب می شوند؛ اما سایرین از جمله حاکمیت و دولت جمهوری بی مقدار آخوندی در ایران هم، کژ رفتاری های فراوانی را به انجام می رسانند؛ که خرده گیری های او(رهبر جمهوری اسلامی) در مورد دیگران را بی ارزش می گرداند. ظاهرا آقا فراموش کرده اند، که پیامبر شان به پیروان دین اسلام اندرز داده بود: ” رطب خورده منع رطب کی کند؟ ” !

اگر می بایست که سید علی خامنه ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، و کسی که امر نظارت بر همه امور کشور و حکومت زیر نفوذ خودش بر عهده اوست؛ و نیز به عنوان مهم ترین مقام رژیم آخوندی، که صاحب رأی و تصمیم گیری نهائی، در مورد عملکرد های مدیران و کارکنان دارای مسؤلیت درون حکومت شان است. فقط باید در همین رابطه و در حیطه اختیارات خودش اقدام به ” امر به معروف و نهی از منکر ” نماید. از اینرو، هیچ حقی هم ندارد که موارد منفی کارهای انجام شده مسؤلان سایر ممالک گیتی را، مورد کنکاش و بررسی های حکیمانه!! خویش قرار بدهد!

بر همین اساس، آقا می بایست که ابتدا به عنوان بالاترین مسؤل حکومتی در جمهوری اسلامی، در باره مسائل مربوط به اداره ی مملکت زیر نفوذ این رژیم ننگین و بی کفایت اظهار نظر نماید؛ سپس در نهایت راستی و صداقت، مانند کسی که موظف است توجه دقیق و عمیقی بر همه رویدادهای به وجود آمده درون کلیت حکومت جعلی خودشان دقت نظر داشته باشد؛ هیچ خطائی از مدیران اداره امور مملکت را نادیده نگیرد. بعد به خودش حق دخالت در امور مسلمانان سایر ممالک جهان را بدهد!

اما از آنجائی که او پیوسته ” کور خودشان است و بینای دیگران ” ، چون هیچگاه هیچیک از خطاهای حکومت قلابی و تحمیلی اسلامی، و تخلفات و خطاهای آشکار دولت هائی را که تا کنون در رژیم شان مسؤلیت اجرائی داشته اند؛ را نه دیده و نه شنیده و نه موظف به مطرح نمودن آنها بوده است. چگونه به خودش اجازه داده است؛ که برای سایر مسلمانان دنیا، امریه ی حکومتی صادر نماید؟!

خامنه ای بدون پرداختن به یک عبارتی، که دربر گیرنده مفهومی از یک مقدمه کوتاه، جهت رساندن پیام خودش به تمامی مسلمانان جهان، جملات آمرانه اش را چنان به نگارش درآورده است؛ که گوئی دیگر مسلمانان دنیا هم مانند مردم ستمدیده ایران، تحت نفوذ رهبری حکیمانه ی !! او هستند. صادر کردن دستور برخورد مسلمانان جهان با سیاست های آمریکا، و رفتار اسرائیل در منطقه، از بنیاد بی ارزش و بی ربط است!

موضوع خصومت های ظاهری سران جمهوری پلید اسلامی با آمریکا و اسرائیل، یک امر خصوصی و انتزاعی است. این مورد(عدم دوستی آخوندها با آمریکا و اسرائیل) که در تصنعی بودن آن نمی توان شک نمود؛ فقط به این سه کشور ارتباط دارد. مسلمان های سایر ممالک دنیا هیچ اجباری ندارند؛ با هر حکومتی که جمهوری اسلامی با آن دوستی و مراوده ندارد دشمنی داشته باشند. از این گذشته، بخش سنّی مسلمان ها در دنیا، خیلی زیادتر از شیعیان این دین در تمام گیتی است؛ و رهبر جمهوری آخوندی، نه شرعی و نه عرفی اجازه فرمان دادن به آنان را ندارد!

رهبر حکومت اسلامی، سیاست های آمریکا در خاورمیانه را، سبب جنگ، خونریزی، ویرانی، آوارگی، فقر، عقب ماندگی و اختلافات قومی و مذهبی دانسته است. این سخن زیاد هم بی ربط نیست؛ اما خود جمهوری اسلامی چه گلی بر سر خاورمیانه زده است؟ جز این است که در امور کشورهای دیگر دخالت می کنند؟ آیا در عراق عداوت میان سنّی ها و شیعه ها را شدت نبخشیده اند؟ آیا در افغانستان، به طالبان کمک نمی کنند که تا شقاوت های شان را نسبت به مردم این کشور افزایش بدهند؟ آیا در سوریه به بشار اسد کمک های مالی و تسلیحاتی نمی کنند؟ حتی از میان بسیجی ها و سپاه برای یاری رساندن به اسد، نیروی انسانی برایش نفرستاده اند؟ تا وی بیش از پیش به سرکوب نمودن مخالفان خودش توفیق بیابد؟ آیا در بحرین، شیعیان را علیه اهل تسنن نمی شورانند؟ تا در حکومت امیر سنّی این کشور خلل وارد بیاورند؟ آیا در یمن، به حوثی ها کمک نمی کنند؟ آیا در لبنان و فلسطین، حزب الله و حماس را تقویت نمی کنند؟ و دخالت های دیگر از این دست!

بیشتر شیخ نشین های حوزه خلیج پارس، با کشور و حکومت اسرائیل روابط بسیار حسنه ای دارند؛ آنوقت سران بی خرد جمهوری اسلامی، دشمن شماره یک اسرائیل و حکومت این کشور هستند. اینها شده اند دایه های دلسوزتر از مادر، خود عربها به امور مربوط به فلسطینی ها کوچک ترین توجه و دخالتی ندارند؛ اما بلاهت پیشگان حکومت جنایتکار اسلامی در میهن ما، به جای رسیدگی کردن به امور مردم ایران و رفع مشکلات فراوان ایشان، مدام سنگ فلسطینیان را به سینه های ناپاک خویش می زنند؛ و بدون اجازه ملت ایران، انبوهی از دارائی های ملی این مردم را، برای دیگر مسلمانان جهان به ویژه فلسطین ها هزینه می نمایند!

آقای رهبر مستبد و خودمحور حکومت جاهلان و جنایتکاران، اکنون دیگر حتی خود ایرانیان درون مرزهای کشور هم، به سخنان شما و همدستان تان هیچ بهائی نمی دهند. چه رسد به مسلمان های همه دنیا، که جنابعالی برای شان امریه ی رهبرانه صادر فرموده اید. هرگاه خودتان به موازین و مقررات دین تان بها دادید؛ و صادقانه به آنها عمل نمودید. آنوقت از دیگران انتظار داشته باشید؛ که وقعی به سخنان شما بنهند!

از دزدیدن ثروت ملی مردم ایران دست بردارید، از زندانی نمودن بی گناهان و بی پناهان دوری کنید، از کشتن کسانی که موافق خلاف های اخلاقی و اجتماعی و سیاسی شما نیستند بپرهیزید. حق مردم ایران را به بیگانگان ندهید. چرا که : ” چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است ” !

محترم مومنی

مطلب قبلیابتکار دیپلماتیک جدید آمریکا برای سوریه: جلب همکاری جمهوری اسلامی
مطلب بعدیروحانی در مقر سازمان ملل به همراه تصاویر
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.