آقای گلپایگانی مردم سوختند، تأخیر موجب پشیمانی است!

0
158

رئیس دفتر رهبری جمهوری خبیث اسلامی، در مراسم خداحافظی رئیس پیشین نیروی انتظامی اسماعیل احمدی مقدم، و معرفی فرمانده جدید این نیرو حسین اشتری، که هفته گذشته از سوی خامنه ای، جهت فرماندهی نیروی انتظامی منصوب گشته است گفت: ” حکومت اسلامی باید مردم را از جهنم نجات دهد. ” ! ظاهرا آقای محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر سید علی خامنه ای رهبر کنونی حکومت ننگین اسلامی، جهت نشان دادن اهمیت حضور نیروی انتظامی در جامعه، به خبرنگاری ایسنا گفته است: ” حکومت اسلامی نمی تواند بی تفاوت باشد؛ و در این راستا نیروی انتظامی براساس ضوابط، باید در پاک کردن جامعه اسلامی از خطاها عمل کند. ” !
در اوائل تابستان سال جاری، شیخ حسن روحانی رئیس جمهوری رژیم اسلامی، در سخنانی اعلام نموده بود؛ که به زور شلاق نمی توان مردم را به بهشت برد. وی تأکید هم کرده بود، بگذاریم مردم خود راه بهشت را پیدا کنند. ولی اکنون رئیس دفتر رهبری می گوید: ” حکومت اسلامی باید مردم را از جهنم نجات بدهد. ” او نجات دادن مردم از جهنم، و هدایت نمودن ایشان به بهشت را، با سخنانی که در این رابطه بیان کرده است؛ در مسؤلیت مستقیم نیروی انتظامی قرار می دهد؛ و به انجام رسیدن این مهم را، با چگونگی عملکرد این جنایتکاران سیار، نسبت به مردم در جای جای کشور مرتبط می داند و رقم می زند!
هیچیک از مسؤلان این حکومت اهریمنی، دل شان برای هیچیک از آحاد ملت ایران نسوخته و نمی سوزد. برای سران خودکامه جمهوری فاسد اسلامی، کوچکترین تفاوتی نمی کند، که این مردم در چه نوع آتشی بسوزند. آنچه که نزد اینها از اهمیت خاصی برخوردار می باشد؛ تثبیت تقدم خودشان بر یکدیگر، و مالیدن پوزه های قدرت حریف شان بر زمین حقارت است. تا در این رهگذر، برتری خویش نسبت به آن دیگری را به رخ همدیگر بکشند. رئیس جمهور روحانی هم، برای نشان دادن میزان توجه خود به مردمی که ریاست شان را بر عهده دارد؛ مهر و عطوفت اسلامی را که هیچ جایگاهی در حقیقت ندارد ملاک قرار می دهد؛ و از باب طعنه زدن به آنهائی که مردم جامعه را، درون خشونت های کشنده خودشان شکنجه می نمایند توصیه می کند؛ که با شلاق و آزار دادن مردم، نمی توانید راه بهشت را به آنها نشان بدهید. و اکنون، ۹ ماه پس از سخنان حسن روحانی، محمد محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر خامنه ای عکس حرفهای روحانی را مطرح کرده و می گوید؛ جامعه باید توسط نیروی انتظامی پاک شود؛ تا مردم از جهنمی که در آن می سوزند نجات پیدا بکنند!
بر آن نیستم که به اختلافات میان دو حوزه ریاست دولت اسلامی و دست اندرکاران بیت رهبری اشاره بکنم. که این خودش از توضیحات واضحات خواهد بود؛ و همگان از آنها آگاهی دارند. ولی بیان نکته مهمتری مد نظر است؛ که اهمیت قدرت پرستی و ریاست طلبی مسؤلان سودجوی رژیم آخوندی، از هر طبقه و نهادی که باشند عنوان گردد. از موقعی که تیم پزشکی ویژه مداوای سید علی خامنه ای اعلام کرده، که به علت پیشرفت نمودن سرطان پروستات خامنه ای در دیگر اندام های بدن رهبری انقلاب، وی خیلی زیاد که زنده بماند تا دو سال دیگر خواهد بود. شیوخ ریز و درشت رژیم، در هر پایگاه و مقامی که قرار دارند؛ را واداشته، که زیادتر تلاش کنند تا به هر وسیله ممکن، وارد گود رقابت در زمینه جلو انداختن خودشان، برای تصاحب مقام جانشینی خامنه ای پس از مرگ او بشوند!
همانگونه که از طریق خبرها در جریان رویدادهای داخل میهن مان قرار می گیریم؛ اعضای مجلس خبرگان رهبری، که پس از مردن مهدوی کنی ریاست پیشین این مجلس، تا دو سه روز پیش رئیس جدیدی نداشت؛ از هر گوشه و کناری که هستند، با دست انداختن به تخته پاره های شناور درون دریای متلاطم کسب توفیق برای به نمایش گذاشتن خویش در برنامه ها و مراسم گوناگون، به مطرح نمودن بیشتر خودشان بکوشند. تا شاید که دل رهبر بیمار و مفلوک حکومت، که به زودی جوانمرگ خواهد شد و به درک و اسفل السافلین(پائین ترین قسمت جهنم، که هیچگاه آتش اش خاکستر نخواهد شد) را به دست بیاورند. تا در این رهگذر، قبل از پایان پذیرفتن عمر منحوس اش، نام یکی از ایشان را، به خبرگان رهبری اعلام کند؛ تا این مجلس آن فردی که رهبر توصیه نموده را، برای جانشینی مقام رهبری برگزیند!
این خودنمائی ها و خویشتن مطرح نمودن ها، نیاز به دستآویزهای مناسب دارند. یکی از مهمترین آنها، به انجام رسیدن بخش بسیار مهم ” یارگیری ” است. آنها باید در این ارتباط، از میان دست اندرکاران اداره مملکت، یک یا چند گروه مهم درون اجتماع را، برای پشتیبانی های بعدی انتخاب کنند. مصباح یزدی بر سپاه مسلط است و خیالی راحت دارد. محمد یزدی هم که برای ریاست مجلس خبرگان رهبری برگزیده شد. محمدی گلپایگانی هم در حال رشوه دادن به نیروی انتظامی است؛ تا چنانچه پس از خامنه ای خودش به مقام رهبری جمهوری اسلامی نائل گردد؛ پشتوانه نظامی نیروهای انتظامی، سنگر مناسبی جهت تکیه داشتن رهبر آینده بر آن باشد. دیگران نیز به همین نسبت و منوال برای سرکوب نمودن رقبای خویش تلاش گسترده ای می کنند!
در این میانه سعی همگی آنها بر این است؛ طبق معمول همیشگی، که عادت دارند از مهره ای همچون ” ملت ” ایران، بهترین و سودبخش ترین ابزار ممکن را، برای رساندن خودشان به هر هدفی که دارند به دست بیاورند؛ و هر نوع استفاده ای که مایل می باشند از آن بکنند. به عبارتی دیگر، مردمی را که سی و شش سال است درون شعله های اعمال جنایتکارانه سران شقاوت پیشه جمهوری پلید اسلامی به آتش کشیده شده اند؛ را مستمسکی برای رساندن خویش به آنچه که می خواهند قرار بدهند!
اگر راست می گویند، مردم را به بهشت راهنمائی نکنند؛ بلکه آنها را از شراره های سوزاننده بی کفایتی های خودشان در اداره نمودن کشوری، که در آن همه چیز دارند؛ جز آرامش و آسایش، جز رفاه و راحتی، جز شادی دل و خوشبختی، جز بهره مندی از امکانات ضروری و ابتدائی، جز راحتی خیال و آرامش دل، جز بی نیازی و آسودگی های مادی و معنوی، جز اندیشه های تهی از خرافه پرستی، جز آزادی و آزادگی، جز آنچه که یک انسان حق مسلم اوست که داشته باشد و اینها ندارند نجات بدهند. چون هم اکنون مردم درون آتش حضور آخوندهای تازی تبار در کشورشان می سوزند و تباه می شوند؛ چنانچه آخوند گلپایگانی دروغپرداز توجه نداشته باشد؛ که گروه بی رحم و جانی نیروی انتظامی، که با عملکردهای ددمنشانه ایشان، مردم کشورمان بیشترین زبانه های آتش جهنم را دریافت می دارند. و رئیس دفتر خامنه ای، به این امر بسیار مهم توجه نکند؛ که ملت ستمدیده ایران، دیگر در آن حد از بردباری نیستند؛ که همچنان درون شعله های آتش حضور این رژیم ضد بشری، و زیر مجموعه های وحشی آن بسوزند و بسازند!
چه بسا به کوچکترین دلیلی، کاسه صبرشان لبریز گردد؛ و قامت های نیمه سوخته شان را راست گردانند؛ تا به ازای هر ظلمی که از سوی حکومت منفور اسلامی به ایشان شده است؛ چنان ناگهانی از جای برخیزند، که حتی اجازه ندهند، تا عمر حکومت جنایتکار آخوندی در کشورشان، حتی به دو ماه دیگر هم قد بدهد. چه رسد به دو سال دیگر و انتخاب شدن جنایتکار بعدی، برای ایفای نقش رهبری جدید، پس از حرام شدن رهبر ستمگر کنونی، تا برای حکومت اشغالگر آخوندی ایشان یکی از این سینه سپر کرده ها را، برای نشاندن بر جای او انتخاب و جایگزینی نمایند!
محترم مومنی

مطلب قبلیزد و بندهای تعدادی فسیل برای هیچ! تیم امنیتی پشت صحنه -بدون این که بداند، دست اش را لو داد!
مطلب بعدیفروش اینترنتی آثار باستانی غارت شده توسط داعش
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.