آقای معاون، آینده مبهم نیست، حکومت تان رفتنی است! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
154

از میان جمع کاملا مشخص بی خردان(سران رژیم منفور اسلامی در ایران کنونی) ، حتی یک تن از ایشان هم کم ترین تلاشی نمی کند؛ تا خویشتن را نسبت به سایر همدستان نادان تر از خودش، با بیان کردن مطلبی درست و منطقی، و یا عملی نمودن ابتکاری جالب و مفید و سازنده، نسبت به این مقامات بی کمال و نادان تر از خودش، برتری قابل تشخیصی بدهد. بلکه برعکس، همگی شان چه کشوری باشند و چه لشگری، چه آخوند معمم باشند و چه ملای کتش و شلواری، تا به امروز به گونه ای عمل کرده اند؛ که نتیجه ای جز لعن و نفرین و بی احترامی و تحقیر گشتن را، نه نصیب خود مهجورشان نموده اند؛ و نه راهی منتهی به موفقیت را، جلوی پاهای ناتوان مسؤلان بری از تعقل حاکمیت منفور آخوندی خویش در ایران کنونی گشوده اند!
تنها کاری که هیچگاه از آن غفلت نمی کنند این است؛ که هرگاه در هر موضوع و مساله ای، تیر کردارهای ناپسندشان، به سنگ خفت و خواری ایشان می خورد. از نام شریف « ملت بزرگ ایران » مایه می گذارند. که صدالبته در این رابطه، نهایت انزجار مردم درست اندیش و نیکوپندار و میهن پرست سرزمین اهورائی ما نسبت به خودشان را فراهم می آورند!
اما شدت ناکامی ها و بز آوردن های شان در کل چهار دهه اخیر، مخصوصا در همین برهه زمانی، که در اثر بی کفایتی های همگی شان، بیش از گذشته به وجود آمده و پدیدار می باشند. و اشتباهات پیاپی شان هم تا به اندازه ای رسیده است؛ که خود مفلوک شان نیز، به خاطر کاستی های موجود در کل کشور، که در اثر بی لیاقتی های ایشان، شکل گرفته اند. به همدیگر سرکوفت می زنند و یکدیگر را سرزنش می کنند!

اسحاق جهانگیری


اسحاق جهانگیری معاون اول حسن روحانی، رئیس جمهور بسیار نالایق و بی کفایت رژیم ناکار آمد اسلامی، همه کاستی های موجود در هر زمینه ای در ایران کنونی را، نتیجه تحریم های نفتی دانسته، و تمامی ضعف های موجود در کشور را، منوط به تحریم ها نموده است. و ظاهرا جلوه های بی کفایتی های حاکمیت آخوندی و بی لیاقتی های دولت ناکار آمد رژیم منفورشان را، که شخص خودش هم در مقام معاون اولی آن حضور دارد را نادیده گرفته است!
وی تاثیرات تحریم های نفتی را، ضربه ای سخت برای رژیم بر شمرده، و مشتریان پیشین نفت ایران، مانند کشورهای چین و روسیه و ترکیه و هند را، مورد مذمت های خویش قرار داده، و آنان را به خاطر نخریدن نفت ایران، متهم به تبعیت کردن از دستورات آمریکا دانسته، و با سوء استفاده کردن از این موضوع، جهت به بیراهه کشاندن اذهان ملت ایران، « آسمان و ریسمان » را بر هم بافته است. تا دلیلی ناصحیح را در اختیار ملت ایران قرار بدهد؛ و آنان را به نتیجه ای اشتباه رهنمون گردد!
بدیهی است که تحریم های مربوطه نقش مهمی در به صفر رسیدن انباشتگی خزانه مملکت از هر گونه نقدینگی را داشته است. اما فراموش نکنیم، در شکل گرفتن هر مشکل و مصیبتی در هر جامعه ای، دو گونه دلیل باعث به وجود آمدن آن نا به سامانی می گردند. در اینجا می توانم از آنها با « دلایل فرعی » و نیز « دلیل اصلی و مرکزی » نام ببرم!
دلایل فرعی زیاد و متعدد می باشند. که در این مختصر می توان، به مهم ترین آنها اشاره نمود: که تحریم های موجود فقط بخشی از آنها می باشند. چرا که خود این تحریم ها نیز، در اثر علل جانبی که تعدادشان در بد عمل نمودن های سردمداران بی خرد جمهوری پلید آخوندی بسیار زیاد هم می باشند به وجود آمده اند!
که همگی شان نیز، زیر مجموعه های همان دلیل اصلی می باشند؛ که آخوندها را تشویق به اشغال کردن ایران، و نهایت سوء استفاده های ایشان، از تمامی نعمت های موجود در کهندیار اهورائی ایرانیان نمود. ملا و آخوندی که در دوران طلبگی خویش در مدارس علمیه کشور، فقط ماهی « شصت تومان » از مرجع تقلید خویش به عنوان ماهیانه دریافت می نمود(مراجع تقلید که استادان مدارس فقهی کشور نیز بوده و هستند. همان کسانی اند، که همه ماهه یا سالیانه، مردم خرافه پرست و فریبخورده کشورمان، که بخش های بزرگی از درآمدهای ماهانه و یا سالانه خودشان را، به عنوان «خمس» و «زکات» و «حق امام» و «رد مظالم» ، به این سودجویان حرفه ای می پرداختند؛ و شاید همچنان نیز چنین بکنند. مراجع تقلید را ملزم می نماید؛ که اندکی از همان مبالغ مربوطه را، به شاگردان و طلبه های پیرو خویش و مقلد رساله شان بدهند.) طلاب هم در آن زمان می بایست، که با همان مبلغ ناچیز ماهی شصت تومان، هم مخارج خودش را تامین می نمود؛ و هم چنانچه دارای زن و فرزندی هم می بود؟ هزینه زندگی آنان که مشتمل بر بهای اجاره اتاق محقری که در اطراف حرم معصومه در قم و یا حرم برادر او رضا در مشهد، و یا هر نقطه دیگری در ایران می گرفت را هم بپردازد. و این یعنی « فقر مطلق » برای جوانی فریب خورده یا مستاصل بود؛ که جز فراهم آوردن عقده های روانی برای وی و خانواده اش، هیچ ثمر دیگری نداشت!

شامگاه ۱۱ بهمن ۵۷، طبقه دوم هواپیما، خمینی در کنار صادق طباطبایی


بر این اساس، هنگامی که بنا بر تصمیم موذیانه دست اندرکاران حزب دموکرات ینگه دنیا، در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر ملعون در ایالات متحده آمریکا، امکان به وجود آمدن انقلاب شوم و سیاه اسلامی در ایران محرز گردید. حتی ملاها و طلبه هائی که مقلد آخوند ددمنشی و جنایتکار و انتقامجوئی مانند خمینی دجال نبودند. نیز در رابطه با تحقق بخشیدن به این رویداد پلید در تاریخ ایرانزمین، برای به پیروزی رساندن چنین مصیبت بزرگی برای ایران و ایرانی، از یاری رساندن به ایادی خمینی جلاد در داخل کشور، جهت تهیه « شب نامه ها » و توزیع کردن آنها در میان مردمان ساده انگار ایران، از هیچ کوششی فرو گذاری ننمودند. زیرا می دانستند، با پیروزی این ننگ بزرگ در ایرانزمین، همواره تمامی برتری های مالی و مادی در کشور، قبل از مردمان بی پناه ایرانزمین، به دست کثیف کسانی خواهد رسید؛ که هر یک بدون دارا بودن امتیاز علمی و اجتماعی لازم، برای ریاست در ادارات مهم کشور مسؤلیتی را که لیاقت اش را هم ندارند به دست خواهند آورد. و غیر از دریافت کردن حقوق های ماهیانه بسیار بالا، زمینه های دزدی های کلان را نیز برای خودشان تدارک خواهند دید؛ و به همه عقده های پیشین خود سرپوش خواهند گذاشت!
اکنون همان گدایان سابق، که با روضه خوانی و دریافت کردن یک تومان یا پانزده ریال از صاحبان و بانیان بی خرد و دینزده روضه های شان، با سختی بسیار زندگی می کردند. با حقوق های بالا، و با درآمدهای فراوانی که شغل های شان نصیب ایشان می کنند(رشوه ها و زیر میزی های بسیار) و البته اختلاس های میلیاردی از همان درآمد سرشار نفت کشور، خود و خانواده و فامیل های شان را، به چنان آلاف و علوفی خواهند رساند؛ که هیچگاه در خواب نیز برای شان متصور نبود!
اسحاق جهانگیری در جمع تعدادی از اقتصاد دانان کشور گفته است: دشمن با پیش آوردن چنین تحریم هائی، و ناچار کردن خریداران نفت ایران از ادامه آن، موجب گشته که اینک هیچ دوستی در جان نداریم. قصد دارد که ضمن کم تر نمودن امکانات مملکت، در میان مردم ایران، تصویر آینده مبهمی را به نمایش بگذارد. او باید بداند، که آینده ایران به هیچوجه مبهم نیست. زیرا که حاکمیت مستبد و جلادشان ساقط شدنی، و خود جنایتکارشان نیز رفتنی هستند!
محترم مومنی

مطلب قبلیبرنامه آخرهفته ۲۹ آذر – معنی و مفهوم تحریم ها برای مردم؛ با اجرای بیژن فرهودی و همراهی کاسپین ماکان
مطلب بعدیقاسم سلیمانی مقتدی صدر را تهدید کرد: جانت در عراق در امان نخواهد بود
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.