آقای سید حسن خمینی، آیا خون رفسنجانی از خون ندا آقاسلطان رنگین تر است؟!

0
255

در این جهان مملو از دوگانگی و گاهی هم چندگانگی ها، بعضی اوقات به مسائلی برمی خوریم که چه بخواهیم و چه نه، خونمان به جوش می آید. از جمله این دل نگرانی ها، تفاوت قائل شدن برخی از مردم دنیا میان سایرین است؛ این سایرین که از همه انسانها شکل می گیرد، مرد و زن، کوچک و بزرگ، غنی و فقیر، پیر و جوان، زشت و زیبا، سفید و سرخ و سیاه و …… نمی شناسد؛ و نزد او هیچکدام برایش فرقی ندارند؛ چون همگی اینها انسان هائی هستند که در دیدگاه نخستین انسان می باشند و با یکدیگر هیچ تفاوتی ندارند!

وقتی می شنویم که در جریان رد صلاحیت شدن آخوند کوسه، شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی توسط شورای نگهبان جمهوری ننگین اسلامی، شرایط کنونی موضوع انتخابات ریاست جمهوری در این حکومت ناشایست، چگونه دچار پس لرزه هائی گردیده، که همه اخبار داخلی و بعضا خارجی را هم پر کرده است؛ و در این رابطه بزرگان و سران رژیم منفور آخوندی در هراس افتاده و هر یک به نوبه خود زبان به اعتراض گشوده اند؛ بیشتر می فهمیم که این جانیان تا چه اندازه از افکار پوسیده و متحجر خمینی دجال پیروی می کنند!

خمینی بود که برای اولین بار از واژه های ” خودی و غیرخودی ” در این رژیم منحوس استفاده نمود؛ از آن پس پیروی از این عبارت آن آخوند کودن و بی سواد، مانند وحی الهی که بر پیامبران نازل می گشت، مورد استفاده بسیاری از این دنباله روهای کور و کر خمینی قرار می گیرد؛ به همین دلیل نیز هست که همواره خودی های ایشان در هر زمینه ای مجاز به انجام دادن هر کاری می باشند؛ اما ناخودی ها، حتی در مورد شخص خودشان هم اجازه انجام دادن هیچ کاری را ندارند!

از جمله واکنشهائی که برخی از هواداران رفسنجانی در این مورد نشان داده اند، دیدار حسن خمینی نوه رهبر کبیر!! انقلاب، با خامنه ای رهبر صغیر!! انقلاب سیاه و خونین اسلامی است. عده ای از مراجع تقلید و علماء قم نیز با ارسال پیامی به دفتر خامنه ای، مراتب اعتراض و نارضایتی خودشان را، در مورد رد صلاحیت شدن رفسنجانی به او رسانده اند. حسن خمینی هم روز چهارشنبه یکم خرداد در دیدارش با علی خامنه ای، این موضوع را( مردود دانسته شدن صلاحیت رفسنجانی توسط اعضای شورای نگهبان )، آنرا محو جمهوریت در حکومت اسلامی برشمرده؛ و نسبت به این امر به شدت ابراز نگرانی نموده است. خامنه ای در پاسخ حسن خمینی گفته: ” در کار شورای نگهبان دخالت نمی کنم. “!

IRAN-POLITICS-UNREST-DEMO

آن درخواست و پرسش، و این پاسخ کوتاه و موجز، به روشنی بیانگر نکاتی هستند؛ که تفسیر و تحلیل کردن شان بسیار ساده است. برخی از سیاستمداران آگاه و حتی نیمچه آگاه می گفتند، بعید به نظر نمی رسد که در انتهای کار و روزهای نزدیک به تاریخ انتخابات، خامنه ای با دادن پیشنهاد به شورای نگهبان جمهوری اسلامی، نظر خودش را به نفع رفسنجانی به آنان برساند؛ سپس سخنگوی این شورا، به اطلاع همه برساند؛ که مسأله رد صلاحیت شدن هاشمی رفسنجانی، با حکم رهبری جایش را به تأئید صلاحیت وی داده، و شورا نیز به سبب پیروی از دیدگاه رهبر انقلاب، و نیز خیرخواهی های ایشان در مورد مصلحت نظام و انقلاب، و البته خدمات شایان توجه آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، که از شروع تا کنون برای برپائی و حفظ انقلاب اسلامی بسیار کوشیده است! با اضافه نمودن یک تبصره به ماده قانون مربوط به حداکثر سن کاندیدای ریاست جمهوری در قانون اساسی حکومت اسلامی، در این لحظه حساس از تاریخ انقلاب، تصمیم شورا در این باره < کان لم یکن = گوئی که هرگز نبوده است > تلقی می گردد؛ و آقای هاشمی مجاز خواهد بود، مانند بقیه نامزدهای تأئید صلاحیت شده، در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند!

شاید هم قضیه از ابتدا و براساس پیش بینی قبلی از این قرار بوده، که چون احمدی نژاد در حمایت از اسفندیار رحیم مشائی، برای رساندن وی به جانشینی خودش، دست به تهدیدهائی زده بود؛ در اتاق فکر رهبری به این نتیجه رسیده بودند، که با فشار آوردن های ظاهری به رفسنجانی، او را نیز وادار به نامنویسی برای نامزدی انتخابات بکنند؛ آنگاه هر دوی اینها را( مشائی و هاشمی را ) با چوب رد صلاحیت شدن، از صحنه بیرون بیندازند. که دست مشائی و احمدی نژاد را از هرگونه اقدامی در این خصوص ببندند. آنگاه با تمهیداتی اینچنینی( اعتراض کتبی مراجع و دیدار نوه خمینی و …. )، دوباره رفسنجانی را با سلام و صلوات به داخل گود انتخابات بکشند!

این حکومت اشغالگر مرامش اسلامی است؛ پس سران آن ترجیح می دهند که بیشتر دست اندرکاران گرداندن چرخ مملک ( البته اگر بتوان نام این خرابیها و نابسامانی ها را گرداندن چرخ مملکت گذاشت؟ )، ملبس به لباس پیامبر عرب شان باشند. از دور دوم ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، که نشان داده شد مردم زیاد به رئیس جمهورهائی که آخوند و معمم می باشند بها نمی دهند؛ تصمیم گرفته بودند که در دوره بعد از خاتمی، یک غیر آخوند را در این پست جاسازی بکنند؛ و وقتی مردم ببینند که به اجرا درآمدن قوانین اسلامی ( کشتارها و حق ناحق کردنها )، آخوند و شخصی نمی شناسد؛ از دوره دهم دوباره یک آخوند را در این مقام قرار بدهند. اما یادمان هست که چگونه با حیله های فرماندهان چپاولگر سپاه پاسداران حکومت، که مایل بودند فرد دست نشانده خودشان را در این پست بگمارند، که تا هر قدر بخواهند بتوانند از همه توان مادی و اقتصادی کشور بهره ببرند؛ دولت دهم را هم با همان نیرنگها دوباره به کوتوله سیاسی شان احمدی نژاد سپردند و قائله ۸۸ را به وجود آوردند!

اما اکنون و در این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، با آنکه نماینده رهبری در سپاه ( آخوند سعیدی ) مطرح کرده بود که سپاه باید انتخابات را مهندسی نماید؛ اما مصالح انقلاب و حکومتش اجازه نمی دهد که باری دیگر، باز هم یک فرد سویل ( کسی که هیچ نوع اونیفورمی حتی عبا و قبا و لباده و عمامه در بر نداشته باشد؛ به عنوان دومین شخصیت حکومت و نماینده رژیم شان در دنیا شناخته بشود!

از اینرو، عارف و جلیلی و حداد عادل و ولایتی و محسن رضائی و قالیباف و غرضی، بروند ماست شان را بخورند؛ چون با همه شایعات کنار کشیدن حسن روحانی به نفع رفسنجانی، چون باید نمایش انتخابات را چهره ای طبیعی بدهند؛ رقابت اصلی را میان همین دونفر مطرح خواهند نمود. تا سرانجام آنی را که واقعا مد نظر خودشان می باشد را در پست ریاست جمهوری دوره یازدهم زورچپان بکنند!

البته در چنین شرایطی، دیگر برایشان تفاوتی نخواهد کرد که رفسنجانی رئیس جمهور بشود یا روحانی؟ چون هدف این ریاکاران برقراری و دوام حکومت شان می باشد؛ بنابراین قرار داده شدن یکی از این دو آخوند در مسند ریاست جمهوری، بستگی دارد به میزان روابط عمومی حسنه آنها با سایر دولتهای گیتی. اما در هر صورت و هر شرایطی، ضرورت دارد که از سید حسن خمینی بپرسیم، آیا رنگ خون رفسنجانی سرخ تر از رنگ خون ندا آقا سلطان است؟ چرا برای خاطر این آخوند دزد و جنایتکار و پول پرست، شتابان خودش را به بیت رهبری رسانده که تلاشی برای هاشمی کرده باشد؛ اما جهت دادخواهی از خون پاک بر زمین ریخته شده ندا کوچکترین موردی را مطرح نکرده، حتی برای تسلیت به خانواده سوگوار ندای جوان، به ویژه مادر دل شکسته اش هیچ کاری نکرده است؟!

بهار ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مؤمنی روحی

 

مطلب قبلیمعصومه ابتکار: سر منشاء بسیاری از عوارض و بیماری‌های بدن می‌تواند پارازیت ها باشد
مطلب بعدی…و اینک در نقاط عطف شطرنج خاورمیانه؛ جستجوو شکار
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.