آقای ! رهبر !! « کیش و مات » چه بخواهی و چه نه ؟

0
182

تقریبا در همه زبان های زنده و رایج در دنیا، مفهوم واژه « گروگان » به یک منظور و به حالتی یکسان و با شکلی شبیه به یکدیگر به کار گرفته می شود. و در اغلب مواقع، این معنا در باره فردی است؛ که در میان یکی از دو گروه متخاصم، و از اعضای آن است روی می دهد!

گروه هائی که در حال جنگ و مبارزه با یکدیگر به سر می برند. فردی از اعضای رقیب شان را، که در حال جنگ با همرزمان وی می باشند به « گروگان می گیرند. تا به بهانه آزاد کردن او، از رؤسایش امتیازات و خواسته خودشان را مطالبه نمایند!

به این صورت که گروگان گیرنده جهت نشان دادن برتری خودش بر رقیب جنگی خویش، یکی از افراد طرف مقابل را در نزاعی عادی و یا در موقعیتی استثنائی، به وسیله افرادی از میان گروه خود می دزدد و یا دستگیر می کند؛ تا وی را به عنوان گروگان نزد خود نگه بدارد؛ و از او همچون یک ابزار قوی، برای در تنگنا قرار دادن طرف مبارزه اش استفاده و بهره برداری کند!

اما، از آنجائی که اکنون بسیاری از موضوعات مورد نزاع و جنگ و دعوای مردم ساکن در این جهان بزرگ، شباهت چندانی به روزگاران گذشته، به خصوص با نیم قرن اخیر ندارند. افراد، گروه، یا چند سیستم حاکم در بعضی از ممالک موجود در این کره خاکی، که مخالفت هائی با یک یا چند کشور دیگر در دنیا دارند؛ به قول خوشان « سیاستمدارانه » ، ولی در حقیقت موزیانه و مرموز و رندانه، جهت « سرشاخ » شدن با رقبای خودشان، دلائلی واقعی یا واهی را به میان می کشند؛ تا حریف را در شرایطی سخت قرار بدهند؛ و مخالفان خودشان را، ناگزیر به پذیرش شرط های غیر منطقی نامعقول خویش بکنند. به همین خاطر معمولا گروگان گیری، که اکنون بیش از گذشته رواج یافته، شیوه ای جهت مغلوب نمودن رقیب در یک جنگ سرد، و یا جنگی آتشین است؛ که فرماندهان هر دیاری که با یک یا چند کشور دیگر در حال مبارزه جنگجویانه به سر می برند. فردی از گروه رقیب را به گروگان می گیرند و در اسارت خویش نگه می دارند. تا بتوانند از چنین شرایطی به نفع خود بهره برداری کنند!

این جریان نکوهیده و غیر انسانی، با هیچیک از موازین اخلاقی سنخیت ندارد. و آنی که به لحاظ تحمیل نمودن خواسته اش بر طرف مقابل، انگیزه صد در صدی پیروزی در آن مخاصمه را در ذهن خویش پروراند. جهت مغلوب کردن فرد یا گروه ایستاده در برابر خود، با هر وسیله و به هر ترفندی که بتواند؛ یکی از اعضای طرف مقابله با خود و گروهش را به گروگان می گیرد. تا در فرصتی مناسب، جهت رساندن خویش به مطامعی که دارد؛ از او به عنوان « گروگان » جنگی استفاده بکند. تا به هر طریق ممکن، پیروزی را نصیب خویش نماید !

در پشت پرده های تیره و ضخیم و بلند سیاست، مخصوصا اکنون که تعداد سیاستمداران واقعی و در کنارشان، سیاستمدار نمایان نمایشی فعالیت دارند؛ و خودشان را در مورد مسائل مربوط به رویدادهای مختلف سیاسی صاحبنظر می پندارند؛ و نا دانسته، پیآمدهای ناگواری را برای جامعه جهانی ایجاد می کنند. شرایطی را پدید می آورند، که هیچ منفذی جهت دستیابی به آنچه که در پشت آن پرده تاریک و مخوف اتفاق می افتد وجود نداشته باشد!

اما گذشت زمان موجب می گردد؛ که آن پرده موهوم به هر قطر و طول و عرضی هم که باشد. بالاخره کنار می رود، و محتویات پلید موجود در قفای خودش را آشکار می سازد. تا نا گفته ها را فاش و علنی نماید!

در طول چهل و سه سال اخیر، پرده عریض و طویل سیاست در جهان چنان جلوه نا مطلوب تری یافته، که در اثر قدرت پرستی سیاستمداران حاکم بر بسیاری از ممالک دنیا، گاهی مسائل پیش پا افتاده هم در پوشش رنگ و لعاب یک مساله مهم سیاسی مطرح می شوند!

اما برعکس، مواردی که دارای اهمیت بیشتری می باشند. فقط نزد کسانی آشکار می گردند؛ که خودشان هم در آن ماجراها دارای نقش هستند؛ و برای تحقق بخشیدن به آرمان و اهداف پلیدشان، که مایل اند به آنها برسند قابل مشاهده و بررسی است!

« ای کشته ، که را کشتی ؟ چون کشته شدی زار ؟ » !

وضعیت کارگزاران بی کفایت و ضد بشری و بری از خرد حاکمیت رژیم آخوندی در ایران، در حدی از وخامت است؛ که حتی نمی توانند « قایق » بدون بادبان و پارو شکسته و در حال غرق شدن حاکمیت رسوای شان را به ساحل نجات برسانند. چه رسد به این که بتوانند، « تاوان » آنچه را که بر سر ملت ایران و سرزمین ایشان آورده اند را بپردازند؟ البته مراد از بیان چنین سخنی این نیست؛ که آنها می خواهند لباس ابلیس و شمر را از تن ددمنش خود در آورند؛ و جامه انسانیت را در بر کنند. زیرا اگر بخواهند هم نمی توانند به این مهم بپردازند؟ چون اوضاع شان نزد خودی ها نیز در خطر است، چه رسد در محافل جهانی، که به درستی به مقاصد شوم ایشان پی برده اند؛ و در حال همآهنگ نمودن خودشان، جهت مبارزه با آنها هستند؛ و به این سادگی ها دست از سر خامنه ای و همدستان زیاده طلبش بر نخواهند داشت!

از سوئی دیگر، مردم دلاور میهن مان هستند؛ که به دلیل کاستی های موجود در زندگانی شان، در جای جای سرزمین بی همانند خود به پا خاسته اند؛ و در کمال شهامت و بدون کم ترین هراس و ملاحظه ای، فریادهای « مرگ بر حکومت اسلامی » را سر می دهند. تا میزان تنفر خودشان از سران حکومت را، به دجالان جنایتکار حاکم بر دیارشان نشان بدهند. تردیدی هم وجود ندارد، که سرانجام نسل آخوند و شیخ و ملا را در میهن خود منقرض و نابود می نمایند!

این موضوع آدمی را به یاد سخن سنجیده ای می اندازد. که یکی از گرانقدرترین شخصیت های برجسته کشورمان داریوش بزرگ، در هزاران سال پیش فرمود: « پروردگارا، میهن ما و ملت آن را، از خشکسالی، دروغگوئی و دشمن دور بدار » ؛ شخصیت دیگری که نامش را به خاطر نمی آورم نیز گفته است: « آفریدگارا دشمنان ما و میهن مان را از ابلهان قرار بده » ؛ چون اگر سر و کار مردم به رندهای جامعه و موذی های جهان بیفتد؟ شکست دادن شان مشکل تر از آن است؛ که طرف آدم، به خصوص دشمنان آشکار او، از گروه ساده لوحان و بلاهت پیشگان باشند!

چوبی که در بیش از چهار دهه پیش بر سر ما و سرزمین باستانی مان فرود آمده، و چنین سرنوشت شوم و مصیبت باری را برای مان رقم زده است. در نگرش نخستین، از سوی سران حزب دموکرات ایالات متحده بود. اما چرا پس از روی دادن انقلاب منفور اسلامی در ایران، اوضاع همه جانبه ما و میهن مان از آن موقع تا کنون، روز به روز بدتر و غیر قابل تحمل تر می گردد؟!

آدم های معمولی عادت دارند، که به خیلی از رویدادها به چشم بی تفاوتی یا ساده انگارانه بنگرند. اما کسانی که به رخدادهای پیرامون خود توجه عمیق تری می کنند. اکنون دیگر برای شان مسجل گشته، که سران بی خرد و سودپرست حکومت آخوندی، با ضعف ها و ندانم کاری های مکرر خود، هم خودشان را مضحکه عام و خاص نموده اند؛ و هم ایران و ملت آن را، همچون یک « گروگان » مهم در عرصه جهان، به ویژه از سوی قدرت پرستانی مانند آمریکا و چین و روسیه، مورد سوء استفاده اینها قرار داده اند!

پنج هزار چینی که اکنون در ایران زندگی می کنند چه کاره اند؟ و برای انجام دادن چه امور مهمی در ایران به سر می برند؟ روس ها با لشگر کشی به طرف اوکراین چه اندیشه شومی را در سر می پرورند؟ آمریکائی ها، چرا فقط « عرض اندام » ظاهری می نمایند؟ آخوندها در این میانه چه نقشی را ایفا می کنند؟ قصد دولتمردان آمریکا از دادن اولتیماتوم مکرر به چینی ها و روس ها به چه منظوری است؟!

ملائی که یک من عمامه بر سر گذاشته و ژست مؤمنانه و خداپرستانه به خود می گیرد. چگونه و با چه هدف و استدلالی با بی خدایان کمونیست مماشات سیاسی و اقتصادی بر قرار نموده است؟ پاسخ همه این پرسش ها یک جمله است: که ناچار باید آن را با یک سؤآل همیشگی بیان کرد. حضور پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای جدا شده از شوروی سابق، و در ترکیه و پاکستان و هندوستان و…….. از بهر چیست؟ و تبانی های چینی ها و روس ها با حکومت فاشیستی اسلامی چه موضوع مهمی را مطرح می سازد؟ جواب این پرسش ها بسیار ساده است. قدرتی یگانه و بی رقیب بودن در جهان، فقط منوط به دو قطب بزرگ دنیا( آمریکا و روسیه ) نمی شود. بلکه چینی ها نیز پای شان را به درون این کشمکش قدرت پرستانه گذاشته اند. تا از روس ها و آمریکائی ها عقب نمانند. هنگامی که دموکرات های آمریکائی، بساط حکومت ملاها را در ایران پهن کردند؛ یعنی از همان چهار دهه و اندی پیش، کمونیست های چینی و روسی فهمیدند؛ که اگر دیر بجنبند کلاه شان در « پس معرکه » می ماند؟ از اینرو، چون بیمناک حمله آمریکا به ایران هم بودند و خودشان را هم در خطر می دیدند؛ و نیز از هدف آمریکا برای بزرگ ترین قدرت دنیا گشتن هم آگاهی داشتند. برای در منگنه گذاشتن دست « ینگه دنیا » در این رابطه، اقدام به بازی های سیاسی خاصی نمودند!

طرح ایجاد دوستی و داشتن مراوده های اقتصادی و سیاسی با آخوندها را چنان به وجود آوردند، که در باور خودشان هم نمی گنجید. آنها با توسل به این حیله سیاسی، حکومت ملاها را در قبضه قدرت خودشان گرفتند. تا اگر آمریکائی ها به بهانه حمله به ایران آخوندزده بخواهد؛ که در آنجا هم یک پایگاه نظامی مهم برقرار سازد؟ ریش سران حکومت « نه جمهوری و نه اسلامی » در دست خودشان باشد. و به ایالات متحده نشان بدهند، چنانچه بخواهی به ایران حمله کنی، و از آن طریق ما را هم در معرض خطر قرار بدهی؟ ما دو کشور بزرگ در این سوی دنیا، چنین اجازه ای به شما نخواهیم داد!

در حقیقت، یک « تله » دو سویه برای حاکمیت اسلامی به وجود آورده اند؛ که نمی دانند چگونه خودشان را از مهلکه قدرت های بزرگ دنیا در امان بدارند؟!

و این به آن معناست، که حاکمیت آخوندی به « گروگانی » تبدیل شده است؛ که نمی توانند نه به این، و نه به آن اعتماد نمایند. زیرا در شرایط کنونی، به هر طرفی اطمینان کنند؟ آن سوی قضیه دمار از روزگارشان بیرون می آورد؛ و با یک حرکت ماهرانه طرفین این شطرنج تاریخی، در یک آن « کیش و مات » می شوند!

مطلب قبلی« طرح صیانت » !
مطلب بعدیتحلیلی از بحران اوکراین؛ راه جلوگیری از فاجعه جنگ چیست؟
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.