آغاز سال تحصیلی ۱۳۹۴ خورشیدی و آمار شرم آور ۸۸ هزار مردودی در مقطع ابتدائی!

0
153

در میان ماه های سال در ایران، دو ماه وجه اشتراک زیادی با همدیگر دارند. ماه فروردین و ماه مهر، هر دوی اینها به خاطر نو شدن دو مورد کاملا متفاوت، در بخش اقتصادی کشور، و نیز در قسمت مالی زندگی افراد جامعه، شباهت هائی با یکدیگر دارند؛ که هم دل نگرانی های خانواده های ایرانی، و هم متوقف ماندن گردش روزمرّگی چرخ های اداره مملکت، و هم میزان خطاهای مدیریتی سران حکومتی و دولتی را، نزد خودشان و سایرین مطرح می سازند!

ماه فروردین به خاطر نو شدن طبیعت موجب می گردد؛ که تمایل به نوگشتن زندگی شخصی و اجتماعی مردم نزد همگان افزایش بیابد. خانه نو، دکوراسیون نو، اتومبیل نو، لباس نو و …… موارد نه چندان مهمی هستند؛ که همه توجه بسیاری از ایرانیان را به خودشان معطوف می نمایند. کاملا واضح نیز هست، که این نو شدن ها، هزینه های فراوانی را بر روی جنبه های اقتصادی و فرهنگی زندگی شهروندان ایرانی تحمیل نماید. به همین نسبت در مهرماه نیز، بخش هائی از زندگی مردم جامعه، بخصوص آنانی که در بین اعضای خانواده خودشان، یک یا چند دانش آموز دارند؛ خیلی چیزها از جمله لباس و کیف و کفش و کتاب و…. فرزندان خانواده های ایرانی نو بشوند. ولی در هر دو ماه مورد نظر، هیچگاه میزان رشد و ترقی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی مردم ایران، هیچ تنوع و دگرگونی جدیدی را تجربه نمی کنند!

از آنجائی که خانواده کوچک ترین واحد اجتماعی درون جامعه هر کشوری است؛ هر نوع روشی که پوینده یا راکد باشد؛ در زندگی تک تک مردم نیز تأثیرات فراوانی را می گذارند. و بدیها یا خوبی های مملکت را نیز مضاعف می کنند. متأسفانه به سبب درجا زدن مردم در همان مسیر مصرف زدگی و فقرفرهنگی که دارند؛ چنین می نمایاند، که در میان همه رکن های موجود در جامعه نیز، کوچک ترین رشد و ترقی ملموسی به وجود نیامده و نمی آید؛ بلکه امکان هرگونه عقب ماندگی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در آن را نیز موجودیت حتمی بخشیده است!

هیچکدام از موارد بالا آنچنان دردناک نیستند و نخواهند بود؛ که شما مطلع بشوید، در سال تحصیلی پیشین در کشورتان، رقمی به تعداد هشتاد و هشت هزار دانش آموز مقطع ابتدائی میهن تان، از سال اول تا ششم آن مردود گشته باشند. غم انگیز تر از آن هم، شنیدن این خبر است که مدتها می گذرد؛ که روزهای پنج شنبه مدارس ایران تعطیل هستند!

آن دسته از کشورهای دنیا، که تعطیلی های مدارس ایشان کاملا حساب شده و محدود می باشند؛ هنوز اندر خم یک کوچه اند؛ وای به حال ما و دانش آموزان میهن مان، که در هفته دو روز(پنج شنبه و جمعه ) مدارس شان تعطیل باشند. ویژه آنکه آموزگاران آنها نیز، به سبب گرفتاری ها و مشکلات فراوان پیشه ی پرزحمت معلمی در ایران، همچنین اندوه در اسارت بودن همکاران شان در زندان های رژیم اهریمنی آخوندی، دچار معضلات فراوان فردی و اجتماعی هم باشند!

اگر این فرهنگیان زحمتکش، این معلمان وظیفه شناس و دلسوز، بیش از خانواده های هشتاد و هشت هزار دانش آموز مردود دبستانی ما، در این رابطه غمزده و پژمرده نباشند؛ کمتر از آنها نیز نخواهند بود. چون اینها نیز پدران و مادران روحانی دانش آموزان ایرانی هستند؛ و بد و خوب زندگی کنونی و آینده دانش آموزان شان، برای این زحمتکشان هم بسیار حائز اهمیت و توجه می باشد!

به همین دلیل وجه اشتراک منطقی میان اولیاء جسمی و روانی دانش آموزان ایرانی، با اولیای روحانی ایشان، بر تک تک خانواده های ایرانی، که برخی از فرزندان ایشان دانش آموز یکی از مقاطع تحصیلی در مدارش کشور هستند؛ فرض مسلم است؛ که در همآیش فرهنگی آموزگاران ایران در روز سیزدهم مهر امسال، با حضور فراگیر خودشان در کنار این زحمتکشان آموز و پرورش فرزندان خودشان، پشتیبانی های لازم را از آنها به عمل بیاورند. بدیهی است که در این رابطه، بایستی که از وقت و انرژی جسمی و روحی خویش سرمایه گذاری نمایند. این نیز کاملا بدیهی به نظر می رسد: ” که بی مایه فتیر آیه ” !

ویژه آنکه، در میان بسیاری از این اولیای دانش آموزان در ایران، تعداد زیادی از ایشان، خودشان نیز در همین پیشه شریف آموزگاری، در خدمت هم میهنان ایرانی خویش می باشند. و فرزندان ایشان نیز، از چگونگی خوب یا بد، مفید یا زیانبار بودن سیستم آموزشی در کشورشان، یا سود فراوانی خواهند نمود؛ و یا زیان قابل توجه و جبران ناپذیری نصیب شان خواهد شد!

محترم مومنی

مطلب قبلیتصاویری از جشن تولد ۷۰ سالگی علی پروین و محمود خوردبین
مطلب بعدیدر بحران سوریه هنوز امکان بهبود اوضاع هست؛ البته با دیدی درست به همراه کمی انعطاف
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.