جنایت و جور به این بلندا برسد که رسید و …!

باور نکردنی بود که ظلم و ستم میتواند چنین عمر درازی داشته باشد، اما رسید و ریشه کرد و بر تخت قدرت نشست و خون ریخت — دریاها خون ریخت. سهم این قلمزن و همراهانم از ملاقاتهای تمام نشدنی چشم‌ها، قلب‌ها و از نزدیک به هشت سال شکنجه بود. اما دهها هزار ایرانی دیگر — بیش از ما و پیش از ما — تن و روح و احساسشان را به این تجربه تلخ تبرگ دادند. صدها هزار نفر را کشتند، گورستانهایمان لبالب از جنازه پاک دختران، پسران، زنان و مردانِ هستی‌باخته‌ای است که در شگفتگی تعلّب سیاه ملاها، جسارت “نه” گفتن به گلچینهای باغ وحشت و خون را داشتند و به تاوان این گستاخی، تن گرم را با گلوله‌های گرم به خاک سرد سپردند.

فردایمان شکوفه‌باران کردن مزار مطهر آنهاست که از خاک ایران برآمدند و در خاک ایران شدند و چراغ غیرت و غرور را در پهن‌دشت ظلم و ستم، از نهیب توفان تند ستم ملائی در امان داشتند. هر لحظه دیوار الله اکبر تولد حماسه‌ای پایا بود و هر ساعت زندان، شاهنامه‌ای از مقاومت و جوشندگی خون سیاووش‌ها — که بود، که هست، که تا چنینیم.

و در مرور همه این لحظات، من و تو اینجا ماندیم، به این و آن دل خوش داشتیم، به وعده‌هایی از سر دروغ دل بستیم و میهنی را که نگاهبانمان بود، بی‌نگاهبان گذاشتیم. نامردهایمان وطن را فروختند، به بردگی و کنیزی بیگانه سر سپردند، سرخی قطره‌قطره خون عزیزانمان را به سبزی اسکناس‌های اجنبی داد و ستد کردند، وطن را در تبعید یافتند، ایران را به قصه سپردند، قلب را از بغض و کینه انباشتند، بزرگان را آلودند، زمان را از خیانت‌هایشان آبستن کردند، به عمر تاریخمان و حماسه‌های وطنمان و آنچه یادگارهای نیاکانمان بود پشت کردند، امروزها را به وعده فرداهایی که باید چراغ سبز برایشان روشن می‌شد حواله دادند و ندانستند که وطن در التهاب لحظه‌هاست و هر لحظه از کدامین لحظه‌هایش محتاج غرور و غیرت و مبارزه است.

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

اینک در تنگنای غربت و تبعید، وطن غرق در خون و ادبار است. کوه و دشت و دره و دریای ایران “من” شده، تاریخ و حماسه و فرهنگ ایران “من” شده — و می‌پندارند وقتی “من” آرمیده‌ام، ایران آرمیده است. حال آنکه ایران “من” نیست؛ ایران، ایران است. ایران ماییِ است که “من” ذره غباری از خاک ایرانیش هستم، از غبارش برآمده‌ام و رقص‌کنان ذره‌ای خواهم بود که به او خواهم پیوست.

نوشتن و انتشار این حقایق، کاریست کارستان! کاری که گاهی یأس و ناامیدی تا بی‌نهایت و خشم و چراها را نمایان می‌سازد و گاهی دریچه‌های عاطفه و جوهر ناب انسانی و ایثار! این نوشتارها و اسناد نشان می‌دهد که در پتیارگی‌های این جهان همه‌جائی، پایمردی، پیمان، وفا و عهد هنوز پربهاترین عشق و شرافت است. این فریادی است در غروبی که بر میهنمان حاکم است، در روزگاری که برای هر خائن وطنفروشِ مزدور اجنبی یادواره‌ای برپا می‌شود!

این تنها آغاز راه است. آنچه تاکنون رو شده، قطره‌ای از دریای خیانت و جنایت است. اسنادی که طی سال‌ها توسط همراهان درونمرزی و بیرونمرزی جمع‌آوری شده، یکی پس از دیگری به دست مردم خواهد رسید. نام‌ها، تاریخ‌ها، مکان‌ها، شواهد و مدارک — همه و همه در آفتاب حقیقت خواهد درخشید. نه تهدید شما ما را خاموش می‌کند، نه فحش‌هایتان ما را از پای درمی‌آورد. ما آمده‌ایم تا حقیقت را بگوییم و خواهیم گفت!

و تو “شهراز محمدی” حرامی وطن‌فروش، جاسوس بی‌هنر، نفله غرور فروخته، مزدور و انگل دست به خون آلوده که با زبان زهرآلود و دست آغشته به خون هزاران کشته، چنین نوشتی:

“چطوری حرامزاده وطن‌فروش بی همه چیز؟ همونجوری که کل طایفه‌ات و فرستادیم به جهنم پیش اون ارباب‌های بی‌وجود صهیونت، خواستم بهت بگم مطمئن باش مثل سگ میکشمیت وطن‌فروش خائن پس‌فطرت هرزه… خون شهدا دامن‌گیر زندگیتون میشه، روز تسویه حساب نزدیکه، یا الثارات الحسین انتقام تمام وطن‌فروشی‌هاتون رو خواهد گرفت… .”

بدان که تهدیدهای تو، نه قدرت که ضعف بی‌پناهی‌ات را بیش از پیش فریاد می‌زند! هر کلمه‌ات سندِ رسواییِ توست. از دیوار الله اکبر تا خیابان‌های خونین ۹۸، از دختران و پسران جوانی که در زندان‌هایتان شکنجه شدند تا کسانی که در خیابان زیر گلوله رفتند.

کافیست به دی‌ماه امسال نگاه داشته باشید تا بدانید، ما شما را کوچک می‌شماریم نه به زبان، که به کردار! هر که دستش به خون مردم آلوده است، در تاریخ جز ننگ نخواهد داشت. شما کشتید، شکنجه کردید، سنگسار کردید، دار زدید، اعدام کردید و هر قطره خون ریخته شده، چراغ رسوایی‌تان شد؛ هر خانواده سوخته، سند بی‌آبرویی‌تان؛ هر مادر داغ‌دیده، شاهد جنایت‌تان.

تهدید شما برای ما نه تیر که تیری است که به سینه خودتان برمی‌گردد! ما به جای تهدید، حقیقت را فریاد می‌زنیم، اسناد را رو می‌کنیم، نام جنایت‌کاران را بر سجاده تاریخ می‌نشانیم و نخواهیم گذاشت که شما با خون مردم سودا کنید.

ببینیم این حفریات یا حسین، حسین چگونه منجی تو و انگل‌های رهبر جنایتکارت خواهد شد! بدان که نامتان در تاریخ جز ننگ و زبونی نخواهد بود.

بدانید که از سپیدی ایران برآمده‌ایم، تا آخرین تک نفس زندگی کالبدمان را با زهر دشنه دوست و گلوله گرم دشمن، به عزت و پاکی آن خاک سربازیم و بی‌ترس از ملامت دشمنی و بی‌واهمه از حق‌ناشناسی دوست.

که در طریقت ما کافریست رنجیدن