در آستانه سال نوی میلادی، به زندگی مان رنگ دیگری بدهیم!

0
300

زندگی فقط زنده بودن و زنده ماندن نیست؛ یک آدم چه زن و چه مرد، چه کودک و چه نوجوان، چه جوان و چه بزرگسال، و چه  پیر، در کنار حیات ظاهری و طبیعی خودش، دارای سه بخش مهم از کل هستی خویش می باشد. ” زندگی شخصی یا خصوصی ” ، ” زندگی خانوادگی ” و ” زندگی اجتماعی “. نوع زندگی افراد در هر سه بخش نامبرده، بستگی به موقعیت های طبیعی و جغرافیائی جائی که در آن هستند؛ تفاوت های فراوانی می یابد. به همین خاطر نیز، شرایط محیط به اضافه وضعیت های ذاتی و ارثی در هر فرد، نوع زندگی خاصی را برای وی به وجود می آورند. اما از آنجائی که بشر، هیچگاه از آنچه که دارد رضایتمندی صد در صدی و کامل را ندارد. لازم است که خودش هم، صرف نظر از آنچه که طبیعت به وی داده است؛ خویشتن را در راه رسیدن به آرمان های خصوصی و خانوادگی و اجتماعی اش، در اندازه توان فکری و جانی و مالی که دارد؛ برای رسیدن به علاقمندی های مورد نظرش تلاش نماید!

در بخش خصوصی و شخصی زندگی یک فرد، که مهم ترین قسمت هستی او را تشکیل می دهد؛ مواردی وجود دارند، که اگر آن شخص، در آنها به ارزش هائی که مهم می پندارد نرسد؛ در دو بخش دیگر زندگی اش نیز، هیچ توفیقی در آن رابطه نصیب وی نمی گردد. از اینرو، بنای اصالت زندگی یک آدم را، بر این بخش از کل هستی آن فرد می گذاریم؛ تا هم خودش را به خوبی دریابد، و هم با زیربنائی که در این قسمت می سازد؛ در دو بخش دیگر زندگی اش هم، با موفقیت هائی که انتظار دارد مواجه بشود!

هیچوقت برای ایجاد بهبودی در زندگی یک فرد دیر نیست. اصولا یک آدمی که روی به تکامل می گذارد؛ تا از موجودیت خودش، یک انسان دارای همه صفت های انسانی را به وجود بیاورد؛ باید بداند که چه هست، چه باید باشد، و چه بکند؟ که آن چیزی که می خواهد بشود. در فرهنگ سنّتی ما مرسوم بود؛ که همیشه پدر و مادرها برای فرزندان خودشان تصمیم بگیرند. اما با توجه به تغییراتی که در همه جهان به وجود آمده است؛ و نیز با توجه به نوع زندگی کنونی مردم دنیا در گیتی، لازم است که انسان ها، فرزندان خودشان را، برای زندگی در اجتماع یک آینده مبهم که در پیش روی خویش دارند بسازند و تربیت بکنند. نه آنکه همواره به جای بچه های شان انتخاب بکنند، تصمیم بگیرند و حرف بزنند. آنانی که با فرزندان خویش چنین می کنند؛ اولین خیانت در زندگی نوباوگان خویش را، خودشان به آنها می نمایند. چون اینگونه افرادی که هیچگاه قائم بر ذات خویش نبوده اند؛ و پیوسته بزرگترهای شان برای آنها تصمیم گیری کرده اند؛ و به جای آنها انتخاب نموده و حرف زده اند. اثری از آثار ” اعتماد به نفس ” در درون شان باقی نمی ماند؛ و در جای جای مسیری که باید طی بکنند؛ کوچک ترین استقلال فکری و عملی از خویشتن نخواهند داشت. و سرتاسر زندگی شان، آکنده از شکست خوردن های پی در پی می گردد!

اگر از افرادی هستید که والدین شما، چنین کوتاهی نابخشودنی را در مورد تان نموده اند؟ شما نیز اشتباه آنان را تکرار نکنید. اگر شما مسؤلیت کودکان خود را بر عهده دارید؟ جهت ساخته شدن آنها برای زندگی در یک آینده آمیخته به انواع پیروزی های اجتماعی، و موفقیت های خانوادگی و فردی ایشان، این هدف بزرگ را با ساختن خودتان آغاز نمائید. فرزندان ما، آئینه هائی هستند؛ که تصویر همه کنش های شما را در خودشان ثبت نموده و متجلی می کنند!

هرگز به این کودکان و نوجوانان و حتی جوانان خودتان، نگوئید که از گفتن دروغ و انجام دادن کارهای ناشایست بپرهیزید. تنها کاری که باید انجام دهید؛ این است که خودتان راستگو، صداقت پیشه، درستکار، پاک و منزه باشید. هرچند که در ظاهر امر، و در شرایط کنونی در جهان، بیشتر بدکاران ناصالح، از نیکوکاران درون جامعه خوشبخت تر هستند؛ و راحت تر زندگی می کنند. اما، ما هرگز نباید خود و فرزندان مان را، درون جامعه های مملو از بدی های موجود، و پوشانده شده از انواع بدکرداری های اجتماعات کنونی بشری حل کنیم؛ و به جای اوج گرفتن به سوی خوبی های انسان پسند، خودمان و آنان را، به قعر بدی های جامعه سرنگون سازیم!

شاید بگوئید: ” در آن سرزمین مالامال از فساد و بدی و بدکارگی مردم، ما چه بخواهیم و چه نه، درون اسید تبهکار پرور اجتماع خودمان حل می گردیم.” این به هیچوجه استدلال قابل پذیرشی نیست. اساس زندگی در اجتماعات بشری، بر پایه عقل و درایت ساکنان چنین اجتماعاتی شالوده می یابد. چنانچه همه بخواهند نسبت به این مهم بی تفاوت باشند؛ یا عده ای خودشان تمایل به جذب شدن به یک محیط ناسالم، و حل شدن در آن را داشته باشند؛ آنهائی هستند که از مقوله ” انسانیت ” بی خبرند؛ و به آدم بودن خویش اکتفا نموده اند. حال آنکه، دارا بودن چنین اندیشه هائی، خیانت به بشریت خواهد بود؛ و دور نگاه داشتن فرزندان جامعه، اعم از کودک، نوجوان و جوان، از آنچه که زیربنای انسانیت را به ایشان نشان بدهد. همانند انجام دادن جنایتی بزرگ، آن هم از بدترین نوع آن درون اجتماع خواهد بود!

 زیرا، آنهائی که نه خوب و نه حساب شده، جهت حضور در جامعه، رشد داده و تربیت گشته اند؛ درون یک اجتماع از هر نوع آن و در هر گوشه جهان که باشد؛ به سبب همان تربیت نادرستی که در مورد ایشان اعمال شده است؛ به خاطر عدم آگاهی آنها از چگونگی های یک جامعه، به ویژه بخش خشن آن که همیشه و در هر اجتماعی وجود حتمی دارد. یا مدام از آنهمه خشونت موجود درون حاضران چنین اجتماعاتی، سیلی می خوردند و به عقب رانده می شوند. و یا در کام نهنگ سرگردان آن اقیانوس همیشه طوفانی، فرو می روند و غرق می شوند. هرگز هم نخواهند توانست، برای یک آینده نامشخص که در دوران بزرگسالی و سالمندی خویش دارند. رنگ آرامش و طعم آسایش را به زندگانی خویش ارمغان بدارند!

از ما که گذشت، هر طوری که تربیت شده بودیم نتایج آن را دیدیم و چشیدیم. اما کاری نکنیم، که فرزندان مان را نیز به همان سرنوشتی که خودمان به آن محکوم بوده ایم؛ آنها نیز اسیر و گرفتار جبر زمانه خویش بشوند. گریز از حقیقت، تن دادن به مصیبتی مانند هضم شدن درون یک جامعه فاسد و نا بسامان است. چنانچه فرزندان مان را، با واقعیات تلخ اجتماع آشنا گردانیم؛ و اگر مضرات فراوان حل شدن و هضم گردیدن درون یک اجتماع بری از شائبه های انسانی را به آنان بیاموزیم. می توانیم ادعا بکنیم، که به عنوان پدر یا مادر فرزندان خویش، آنچه را که ضرورت داشته را به آنها آموخته ایم!

فرا رسیدن سال ۲۰۱۷ میلادی بر همگان شاد و فرخنده باد

محترم مومنی

مطلب قبلیجایگزینی آهن با مس، خون را آبی می‌کند
مطلب بعدیسازندگان «لالا لند» سراغ نیل آرمسترانگ رفتند
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.