آذرآبادگان، همواره و تا ابد تاج سر ملت ایران است

1
447

یکی از چندین رویدادهای افتخار آمیز در میهن مان، که در سرتاسر عمر طولانی کشور کهنسال ما شاخص و ماندنی است؛ روز نجات استانهای شرقی و غربی آذرآبادگان است. کم و بیش بر همگان آشکار است، که نجات دادن آذرآبادگان در این روز بزرگ، که همواره شایسته تقدیر می باشد و دارای اهمیت به سزائی نیز هست؛ و از یادگارهای تاریخ معاصر ایرانزمین به شمار می آید؛ با همت روانشاد محمدرضا شاه پهلوی، جامه تحقق یافتن پوشیده است.

سرزمین بزرگ و کهنی مانند ایران آریائی ما، یکی از معدود ممالک گیتی است؛ که از مناسبت های متنوع و افتخار برانگیز تقویمی زیادی آکنده است. با توجه به سوابق طولانی زیست انسان در ایران، و تاریخ بسیار غنی آن که مملو از رویدادهای مختلف فرهنگی و اجتماعی و سیاسی است؛ و نیز آداب و رسوم اختصاصی کشورمان، همچنین بزرگی وسعت آن و حجم زیاد جمعیت اش، که به انواع مختلف و متنوع زبان و فرهنگ اختصاصی ایشان تقسیم می شوند؛ و هر کدام دارای آداب و سنت های خاص خویش در چهار جهت مملکت مان هستند؛ جلوه های بدیعی از تنوعات اقلیمی را در ایران پدید آورده اند. به اضافه ویژگی های اختصاصی میهن مان، که در همه جهان بی نظیر و منحصر به فرد می باشند؛ نسبت به دیگر ممالک دنیا، از برتری های فراوانی برخوردار است؛ که نمونه هایش در هیچ کجای جهان وجود ندارند.

سرزمینی که نزدیک به سه هزار سال فقط تاریخ شاهنشاهی آن مرز پرگهر است؛ و خطّه حاصلخیزی که حدود هفت هزار سال تاریخ مکتوب آن را، می توان بر روی سنگ نبشته های باقی مانده از دوران قبل از شکل گیری نخستین حکومتهای ایران باستان، که در درون غارها و بر روی کوههای آن به یادگار مانده است ملاحظه نمود؛ افتخارات گرانبهایی هستند، که موقعیت فردی و اجتماعی ایرانیان در سراسر گیتی را، نسبت به بقیه ساکنین این کره خاکی، بارزتر و واجد شرایط، جهت مباهات شهروندانش دانست.

روزگاری نه چندان دور، ملت همیشه سرفراز ایران، یک سر و گردن از دیگر مردمان جهان، بلندتر، برجسته تر، و آبرومندتر از سایرین به شمار می آمدند. این شرایط برتر را، فقط بزرگی و کهنسالی و ثروتمند بودن و حاصلخیزی خاک آن برای ملت به وجود نیاورده بودند؛ بلکه جلوه های میهن پرستانه ای که در این سرزمین وجود داشتند؛ جایگاه رفیع تری در میان دیگر ممالک جهان به ما و میهن مان بخشیده بودند.

بدون تردید، یکی از مهم ترین جلوه های تفاخر برانگیز در ایران، حضور پادشاهی میهن پرست همانند محمدرضا شاه پهلوی بود؛ که در میان پادشاهان و رؤسای جمهور کشورهای گیتی، سرآمد و شایسته هرگونه احترامی بود. یکی از والاترین خدمات او به مملکت و ملت اش، نجات دادن استانهای آذربایجان، پس از اشغال شدن آنها به دست ایادی همسایه شمالی، شوروی سابق و روسیه کنونی است؛ که توسط دو تن از مزدوران روسها به نام غلام یحیی و پیشه وری به انجام رسیده بود!

در آن روز تاریخی، با به نمایش در آمدن رشادت های بی نظیر سربازان دلاور و جان برکف ایرانی، که به رهبری و پیشتازی پادشاه روانشاد ایرانزمین، محمد رضا شاه پهلوی، آن سرباز نمونه و تاریخ ساز میهن مان، در روز بیست و یکم آذرماه، به میدان مبارزه با اشغالگرانی پای نهادند؛ که نوکران حکومت آن موقع کشور کمونیستی شوروی سابق، در خطه زرخیز آذرآبادگان رخنه کرده و آنرا به اشغال خویش در آورده بودند شتافتند؛ و در همان روز تاریخی و فراموش نشدنی، یکی از مهمترین استانهای سرزمین باستانی ما را، از شر حضور آن نوکران بیگانه رها نموده؛ و آبروی به باد رفته ایرانیان را به آنان باز گرداندند. تا یک بار دیگر به جهانیان نشان بدهند؛ که این ملت سربلند، هرگز اجازه نخواهند داد؛ که نیروهای مزدور بیگانگان بر مملکت ایشان بتازند و در آن جا خوش کنند!

از آن پس، همه ساله در مراکز استانهای کشور، جهت گرامیداشت آن حرکت تاریخی و ملی، افسران، درجه داران، و سربازان دلاور ایران، در مراسمی با همین عنوان شرکت می نمودند؛ و از مقابل تمثال پادشاه ایران و مردم شرکت کننده در آن برنامه رژه می رفتند. اما در تهران این مراسم در برابر شاهنشاه آریامهر، که خودشان هم در جایگاه مخصوص( در اراضی جلالیه سابق که بعدها تبدیل به پارک بزرگی گردید و نامش را ” پارک فرح ” گذاشته بودند) می ایستادند برگزار می گردید.

از چندین روز مانده به بیست و یکم آذر، برنامه تمرینات روزانه برای مراسم سان و رژه در پادگانهای سراسر کشور انجام می شدند. از چند ساعت مانده به دمیدن صبح و طلوع خورشید، نظامیان پیاده نیروهای سه گانه آرتش شاهنشاهی، در طول خیابانی که به محل اجرای مراسم منتهی می شد آماده می ایستادند. نظامیان زرهی نیز، درون تانکها، نفربرها، جیپها و کامیونهای آرتشی، پشت فرمان خودروهای خودشان قرار می گرفتند؛ و به محض شنیدن فرمان حرکت، آرام آرام به سوی جایگاه می رفتند. منظره هائی بسسار باشکوه و تماشائی و افتخار برانگیزی را به وجود می آوردند؛ که مورد توجه خبرگزاری های بین المللی نیز قرار می گرفتند. ویژه آنکه، سفیران و دیپلماتها و کاردارهای نظامی کشورهای دیگر نیز، که در ایران سکونت داشته و کار می کردند؛ ازمشاهده کنندگان همیشگی برگزاری آن سان و رژه زیبا بودند.

مردم سرزمین کهنسال ما را چه شده بود؟ که اجازه دادند و می دهند؛ تا مشتی آخوند بی اصالت و تازی پرست، بیش از سه دهه کامل در میهن ایشان بمانند و ترکتازی بکنند؟!

پاسخ به این پرسش به هیچوجه سخت نیست. آن موقع که افتخار بزرگ آزادسازی آذرآبادگان به وقوع پیوست؛ مرد میهن پرست بزرگی در میهنمان حضور داشت، که از سرچشمه بی زوال عشق جاودانه اش به ایران و ایرانی سرشار بود؛ و ریشه های درختان تناور ایرانیان پاکنژاد را نیز از آن عشق ملی سیراب می ساخت. او بود که درس میهن پرستی به آنان می آموخت. اما اکنون ؟!!!!!

۲۱ آذر ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

مطلب قبلیامتناع کسری نوری از هرگونه درمان به دلیل بی توجهی به وضعیت سایر زندانیان «بند عبرت»
مطلب بعدیانتشار آگهی فروش دختران سوری!
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

یک دیدگاه

  1. در آن روز تاریخی، با به نمایش در آمدن رشادت های بی نظیر سربازان دلاور و جان برکف ایرانی، که به رهبری و پیشتازی پادشاه روانشاد ایرانزمین، محمد رضا شاه پهلوی، آن سرباز نمونه و تاریخ ساز میهن مان.

    خیلی خندیدم

Comments are closed.