آخ…… ای صدای زندانی!

0
211

تنها صدا است که می ماند، شعار نیست و ریشه اش در حقیقت نهفته است. لزومی ندارد که آن، متعلق به اشخاص سرشناس باشد؛ یا صدای یک فرد معمولی. صدای رئیس جمهوری یکی از کشورهای قدرتمند جهان باشد؛ یا صدای فریاد درد کشیدن یک بیمار تنها و بی کس. صدای وزیر امور خارجه کشوری مثلا اسلامی باشد؛ که با توجه به نام حکومت فاسدشان، می بایست که تسلیم محض پروردگار باشند ولی نیستند. که آقای وزیرامور خارجه اش، با آشوبی که حکومت شان در سراسر دنیا، به ویژه در منطقه خاورمیانه برپا نموده است؛ به دیگران بگوید: ” بیائید فکری به حال ناآرامی های خاورمیانه بکنیم. ” اینجا دیگر صدا نیست که می ماند؛ این آثار مستهجن فراوانی ” روی ” بعضی هاست؛ که وقاحت را سرکشیده و آبرو را بالا آورده اند!

آیا منظورشان از ناآرامی ها، شلوغی های برخاسته از توحش گروه های سربرآورده از بستر اسلام ناب محمدی ایشان است؟ اگر آری؟ چه کسانی و یا چه گروهی پایه گذاری این شلوغی ها را در منطقه خاورمیانه تحقق بخشیده اند؟ سران حکومت کدام مملکتی، با کنش های ناشی از خشونت ذاتی خودشان، آغازگر آشوب و فتنه و جنگ و قتل و غارت در آن خطه از گیتی هستند؟!

چون پاسخ مربوط به پرسش های بالا، بر موجودیت کثیف حکومت اشغالگر اسلامی در ایران مترتب است؛ و همه در جهان از آن آگاه اند. پس معلوم می شود، که آقای وزیر امور خارجه، منظورشان از عنوان نمودن نگرانی شان، نسبت به ناآرامی های موجود در منطقه خاورمیانه، در نوشته ای که برای روزنامه ” نیویورک تایمز” با این عنوان تنظیم نموده مسائل دیگری است. شاید که با عنوان کردن این پیشنهاد(بیائید به فکر ناآرامی های منطقه باشیم)، مایل بوده که سخنان دیگری را به آنها بگوید. مثلا: ” به جای آنکه به ما و رژیم ما گیر ناحق بدهید؛ و به خاطر داشتن چندهزار سانتریفیوژ ناقابل، خون ما را توی شیشه بکنید؛ و به ما تهمت بزنید، که شما درصدد هستید تا سلاح هسته ای درست بکنید. به بقیه جاهای دیگر خاورمیانه هم توجه داشته باشید. به کشورهائی مانند افغانستان، عراق، سوریه، پاکستان، یمن، که تقریبا همه روزه دهها تن از ساکنان آنها(اعم از نظامی و شبه نظامی و غیرنظامی) جان شان را از دست می دهند توجه داشته باشید. “!

آقای ظریف، اگر تا صبح قیامت هم از اینگونه یادداشت ها برای چنین روزنامه هائی بنویسید و منتشر کنید. تا زمانی که رژیم ددمنش خودتان، جز به زندانی کردن و کشتار بی گناهان در ایران، آزار دادن مردم ستمدیده آن، دادن دارائی های همین مردم به بیگانگان، و دهها و صدها نمونه دیگر از نامردمی هائی که می کنید. به چیز دیگری مشغول نباشد؛ اگر صدها نشست دیگر با ۱+۵ هم داشته باشید؛ اگر صدها بیانیه مبتنی بر تفاهم با ایشان منتشر بکنید؛ اگر حتی این تفاهم را به ” توافق جامع ” نیز منتج سازید؟ باز هم مردم جهان و دولتمردان ممالک ایشان، در راستی و درستی شما و رئیس جمهور و رهبر و همگی تان تردید خواهند داشت!

هیچ کدام از امور بد و تلخ و ناروای کنونی مملکت ما، کوچک ترین تغییری نخواهند داشت؛ تا سرانجام، آن صدای زندانی شده در گلوی مردم میهن پرست ایران، از خفقان حنجره های ایشان بگریزد؛ و در فضای سراسر این سرزمین اهورائی منتشر بشود. و همین که لباس موجودیت موهومی مانند ترس و وحشت از جانیان اسلامی را، جلوی دیدگان خودشان پاره کنند؛ و با لحنی یکسان، و با آوائی مشابه، مصمم و هدفدار، به همگی تان بتازند و بگویند: ” بروید گمشید، ما نسل همان هائی هستیم که ” توفان ۵۷ ” را برپا نمودیم. به آسانی خواهیم توانست، توفان دیگری را شکل بدهیم؛ و ننگ حضور شما بر پیشانی میهن مقدس مان را از آن بزدائیم!

آخ …… ای صدای زندانی، خارج شو و خارج کن دشمن سرزمین ات را!

محترم مومنی

مطلب قبلیفوت قهرمان اتومبیلرانی ایران در تصادف مرگبار یکی از اتوبانهای تهران
مطلب بعدیصدای آمریکا، آینده ای بی افق؛ نوشتاری از فرهنگ ایرانی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.