آئین آتش افروزی از عهد باستان تا کنون! محترم مومنی روحی

0
42

در میان آنچه که از پیشینیان ما برای ملت ایران، و مردم سرزمین هایی که درگذشته از زیرمجموعه های ایرانزمین به حساب می آمدند باقی مانده است. چنین به نظر می رسد که بیشترین اهمیت به آتش داده شده است. چرا که بر اساس نیازهای انسان در شروع آغازین زندگی بدوی آنها، و در احتیاجات روزمره گی ایشان بیش از هر مورد دیگری مشهود و بارز بوده و هست;ایجاد روشنایی جهت زدایش بخشی از تاریکی شب، و تهیه کردن مواد خوراکی بشر، به ویژه در آن مقطع از عمر جهان بوده، و نیازهای ایرانیان هزاران سال قبل نیز، در درجه نخست از این دو مقوله جدا نبوده است. و نیز اهمیت شناختن آتش، که به نظر برخی از دانشمندان و آثاری که از ایرانیان آن زمان در دسترس ما قرار گرفته اند؛ هوشنگ پادشاه پیشدادیان در ایران، از نظر خالق شاهنامه فردوسی طوسی، نخستین فردی بوده که در خطه ی ایرانزمین به شناختن آتش و شناساندن آن به ایرانیان پرداخته بوده است. گرامی داشتن آتش نزد ایرانیان باستان، از دلایلی گشته بود؛ که مردمان روزگاران گذشته، ایشان را « آتش پرست » لقب داده بودند!

اولین بخش از مجموعه جشن های نوروزی در ایران، افروختن سه کپه آتش به نشانه ارج نهادن به سه منشور انسان سازی آشو زرتشت، پیامبر خردمند ایرانزمین بوده، که انسان را به داشتن سه ویژگی مهم اندرز می داده(پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک) سه عنصری هستند؛ که دارندگان این خصیصه های انسانی را، برای زیستن مسالمت آمیز با همنوعان شان یاری می رسانند. بدون تردید خصلت خوب دموکراسی و ایجاد تساوی میان مردمان گیتی، به خاطر مزین بودن روحیات ایرانیان به سه مورد نامبرده، بیش از سایر مردم جهان نقش داشته است. اما از آنجایی که اهریمن، لحظه ای از هدف اش که گمراه نمودن مردمان پاک می باشد غفلت نمی کند. در کمال تاسف در دوران کنونی از عمر دنیا، حضور این سه عنصر انسان ساز در میان بیشترین ایرانیان کم رنگ تر شده است!

چهارشنبه سوری که در گذشته به آن « چهارشنبه سرخ » نیز می گفته اند؛ از آدابی است که ایرانیان آن زمان، از غروب آخرین سه شنبه سال تا نیمه های شب به آن می پرداخته اند. افروختن آتش، اولین بخش این آیین کهن بوده است. ولی به مرور زمان، بخش های دیگری نیز به آن افزوده شده، که در اصالت آنها، به ویژه به دلیل جنبه های خرافی شان تردید وجود دارد. شاید هم به دلایلی که نزد پیشینیان ما اهمیت داشته واقعا انجام می گرفته اند. و آنها برای انجام دادن مراسم شان، دلایل خودشان را داشته اند!

به طور مثال: فالگوش ایستادن، که افراد در شامگاه آخرین سه شنبه سال، در جاهایی از خیابان های محله شان می ایستاده اند؛ و نیتی را می نموده و در همانجا انتظار می کشیده اند؛ تا که دو رهگذر که با هم مشغول حرف زدن هستند از آنجا عبور بکنند؛ و کسی که به فالگوش ایستاده، از فحوای کلام آنها بتواند؛ مفهوم نیت خود را به دست بیاورد. بدیهی است چنانچه رهگذران در باره مساله ای مثبت سخن بگویند؛ یا که عکس آن را انجام بدهند. فرد فالگوش ایستاده، آن سخنان را به حساب پاسخ نیتی که کرده می گذارد. و این امر عظمت حضور اهورای یگانه در دنیا را مخدوش می کند. زیرا به جای اعتماد بر آفریننده یکتای این گیتی پهناور، به سخنان بی ربطی که دو رهرو با یکدیگر رد و بدل می کنند بها می دهند. قاشق زنی هم یکی از بخش های مراسم چهارشنبه سوری بوده، که مردم چه زن و چه مرد، با پوشاندن اندام و چهره شان، در دل تاریکی شب، پشت درب خانه های مردم می رفته و با قاشقی به ظرفی که صدایی از آن خارج شود می نواخته اند. تا که اهالی آن خانه درب آنجا را بگشایند؛ و به کسی که مشغول قاشق زنی است چیزی هدیه بدهد. در کشور هلند مشابه چنین مراسمی، اما با شیوه ای دیگر وجود دارد. کودکان و نوجوانان اینها، در غروب روز یازدهم نوامبر هر سال، به گونه گروهی جلوی درب خانه ها می ایستند و به خواندن سرودی خاص جهت گرامیداشت « سنت مارتینوس » یکی از قدسین دین مسیح مشغول می شوند. خانواده های هلندی که با این مراسم آشنایی دارند؛ از پیش مقداری شیرینی و شکلات و خوراکی های خوشمزه دیگر را تهیه می کنند؛ تا چنانچه کودکان و نوجوانان سرودخوان به جلوی خانه شان بیایند؛ به تک تک آنها شیرینی و شکلات بدهند. در ایران نیز در پاسخ کسانی که برای قاشق زنی به جلوی خانه های مردم می رفتند؛ چیزهایی که کام شان را شیرین نماید؛ مانند نقل و نبات و شیرینی می دادند!

مهم ترین و زیباترین قسمت مراسم چهارشنبه آخر سال، گرد آمدن افراد فامیل در خانه بزرگ خاندان خودشان است؛ که پدر بزرگ یا مادر بزرگ یا هر کسی که به لحاظ سنی از بقیه آنها سالمندتر است. با شاهنامه خوانی یا بیان کردن داستان های جالب، و صد البته خوردن آجیل شب چهارشنبه سوری مشغول بشوند. میوه های خشکبار هم در بساط پذیرایی از میهمانان گذاشته می شود. تا هر کسی به فراخور میل و علاقه خودش از آنها نوش جان بکند!

شرم بر فیلسوف نادان !!! جمهوری منفور اسلامی، شیخک آخوند مرتضی مطهری، که پیش از مرگ اش به دست گروه فرقان، در یکی از سخنرانی هایش نسبت به گرامیداشت چهارشنبه آخر سال توسط ایرانیان، و آتش افروزی و ایجاد شادی و روشنایی در دل شب های تاریک، اراجیف بی معنایی را مطرح نموده بود؛ که جز به بدنامی خودش و ضد ایرانی بودن هم پالکی هایش نیفزود!

باشد که به زودی زود، با سرنگونی حکومت طایفه ای تازی تبار و جنایتکار در ایران، که نزدیک به چهار دهه سرزمین بزرگ ما را اشغال نموده اند. باری دیگر این مراسم ویژه نوروز باستانی را، به همان زیبایی که در گذشته انجام می شد؛ در سرتاسر کهندیارمان برپا نماییم؛ و به جهانیان نشان بدهیم؛ که پیش از آن که اجداد ایشان به عرصه زندگی بیایند؛ مردم ایران از هزاران سال پیش، بهترین پدیده های آفریده شده از سوی پروردگارشان را می شناخته اند؛ و با انجام دادن گرامیداشت مراسم ویژه مملکت خودشان، به دیگران نشان می داده اند؛ که هیچ ملیتی مانند مردم ایران، در سپاسگزاری و بها دادن به آفریده های آن یگانه هستی، چه پارسایانه و خردمندانه آیین باستانی خودشان را، نزد مردم دنیا مطرح و معرفی می نموده اند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیبیانیه حمید بقایی درپی اعلام حکم دادگاه تجدیدنظر
مطلب بعدیتایید اختلاس‌ چندین‌ میلیاردی توسط حمید بقایی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.