بوی تعفن جنازه منحوس رژیم آخوندی به مشام می رسد!

بوی تعفن جنازه منحوس رژیم آخوندی به مشام می رسد!

 به قول مسلمانها ” مردن حق است ” و از نظر علمی ” هیچ چیزی در این جهان، مانا نیست. “، مرگ و نیستی قانونی طبیعی برای همه موجودات زنده است؛ همانطوری که یک روز به این دنیا می آئیم، یک روز هم باید از آن برویم. آمدن شادی می آفریند و رفتن حزن انگیز است. اما این قاعده در مورد همه چیز و همه کس یکسان نیست!

گاهی قضیه بالا معکوس می شود، بدین معنا که آمدن کسی غم عالم را به دل آدمی می ریزد؛ و هنگام رفتن او دل انسان شاد گشته و روزگار صاحب اش را نورافشان می کند. تجربه تلخ و شیرین ما ایرانیان در این رابطه اندک نیست، اما آخرین موردی که آمدن آن غم عالم را به جان و تن و روح و روان ما ریخته است؛ موجودیت پلید رژیم منفور آخوندی در میهن ما می باشد؛ که با آمدن اش یک قطره آب خوش از گلوی هیچ ایرانی پائین نرفته است. آرزومندیم که به زودی زود، پایگاه منحوس این جرثومه های فساد و تباهی در میهن ما برچیده بشود؛ و سران خودکامه و قدرت پرست و بی کفایت آن، با سرنگونی حکومت استبدادی شان از دیار ما رانده شوند. آنگاه از رفتن این طایفه حزن آفرین و شادی تباه کن، رهائی بیابیم و خبر رفتن شان بهترین و دلچسب ترین موسیقی جاری در سراسر میهن باستانی ما بشود!

تردیدی نیست که اینها هم از قاعده بالا مستثنی نیستند و عمر کثیف شان پایان می پذیرد؛ ولی از آنجائی که کاسه صبر ملت شریف ایران لبریز شده است، یک سال و یک فصل و یک ماه و یک هفته و یک روز ماندن این ماتم آفرینان، دیگر به هیچوجه قابل تحمل نیست و نفس گیر هم شده است. از اینرو پیوسته در جستجوی خبرهائی که چنین بشارتی را به ما برسانند هستیم!

تاکتیک ” نرمش قهرمانانه ” چیست؟

سید علی خامنه ای، رهبر جمهوری ضد بشری اسلامی، سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۲ خورشیدی، در جمع تعداد زیادی از فرمانده های سپاه پاسداران، از رویداد احتمالی ملاقات حسن روحانی با اوباما، که در اواخر ماه جاری در مجمع عمومی سالیانه سازمان ملل متحد در نیویورک به وقوع خواهد پیوست؛ بدون اشاره به آن سخن گفت، وآن را حرکت های صحیح دیپلماتیک با کشورهای دیگر نامید و مورد استقبال خویش قرار داد!

بیانات داخل لفافه خامنه ای، در ذهن حاضران در این نشست، می تواند به عنوان عالی ترین مقام تصمیم گیری در جمهوری اسلامی، علامت تأیید نمودن اقدامات حسن روحانی، در رابطه با کنشهای او با قدرتهای جهان تعبیر و تلقی بشود. خامنه ای در بخشی از سخنان اش گفت: ” با مسأله ای که سالهای پیش نرمش قهرمانانه خواندم موافقم، چرا که این حرکت در مواقعی بسیار خوب و لازم است. اما با پایبندی به یک شرط اصلی” !

به گفته او فهم ماهیت واقعی و هدف طرف مقابل شرط اصلی این تاکتیک است. چون در ادامه بیاناتش گفته است: ” یک کشتی گیر فنی نیز برخی مواقع به دلیل فنی نرمش نشان می دهد؛ اما فراموش نمی کند، که حریفش کیست و هدف اصلی او چیست؟ ” اگ اشاره خامنه ای که به سپاهیان حاضر در جلسه یادآوری می کند که در مسائل سیاسی دخالت و شرکت نکنند؛ این باشد که مایل است به رئیس جمهور استقلال بیشتری برای تصمیم گیری و انجام دادن برنامه هایش باشد؛ مایل است به سپاهیان تذکر بدهد، که در اقدامات حسن روحانی، هیچگونه دخالتی نداشته باشند؛ این موضوع می تواند حاکی از آن باشد، که از نامه نگاری های میان اوباما و روحانی خشنود است؛ و احتمالا به این نتیجه رسیده، که قرار است از سوی دولتمردان آمریکا، جهت حل شدن اختلافات میان دو کشور، چراغ سبزی نشان داده شده باشد. هرچند که مقامات جمهوری اسلامی شایع نموده اند، که نامه رئیس جمهور آمریکا خطاب به حسن روحانی، محتوی تبریک گوئی اوباما به روحانی برای رئیس جمهور شدن او است؛ اما تشکیل شدن ناگهانی جلسه ای در حضور رهبر انقلاب، با شرکت فرماندهان سپاه پاسداران، می تواند بازتابی از محتوای نامه اوباما باشد؛ که در آن نویدهائی به سران فرصت طلب رژیم آخوندی داده باشد!

از سوئی دیگر، اوضاع نابسامان سوریه و موقعیت پیچیده ای که برای بشار اسد درست شده است؛ و نیز دیگر اعتشاشات میان برخی از کشورهای منطقه، همچنین اختلافات عمیق میان مسؤلان رده بالای رژیم، می تواند از احساس خطر نمودن رهبر حکومت فاشیستی آخوندی و سایر مقامات جمهوری اسلامی، از این حقیقت کتمان نکردنی حکایت بکند؛ که پایه های کاخ حکومت رسوای اسلامی در حال فروریزی و سرنگونی این جمهوری ننگین باشد!

توضیح واضحات است که عمر ننگین این حکومت هم سر آمده، چه بسا از هم اکنون، ترس و وحشت از نابودی، پیش از رسیدن اجل مرگ شان، قالب وجودشان را از حس ادامه حیات و داشتن هستی سسیاسی تهی کرده باشد؛ اگر غیر از این بود، بوی متعفن جنازه بر زمین مانده این اشغالگران اهریمن صفت، به مشام منتظران رخ دادن چنین واقعه شادی آفرین نمی رسید؟!

تابستان ۲۵۷۲ آریائی هلند

محترم مومنی روحی

 

ارسال شبکه‌های اجتماعی

درباره نویسنده

محترم مومنی روحی

182مطلب نوشته است .

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

© 2013 تمام حقوق این سایت برای خبرنامه ملّی ایرانیان محفوظ است.