۲۵ مهر مصادف با ۱۷ اکتبر روز جهانی ریشه کنی فقر ۲۵ مهر مصادف با ۱۷ اکتبر روز جهانی ریشه کنی فقر
۴٠ درصد جمعیت ایران یعنی بیش از ٣٠ میلیون‌نفر زیر خط فقر هستند و متأسفانه روز‌به‌روز آمار فقیران در ایران افزایش پیدا می‌کند.این آمار... ۲۵ مهر مصادف با ۱۷ اکتبر روز جهانی ریشه کنی فقر

۴٠ درصد جمعیت ایران یعنی بیش از ٣٠ میلیون‌نفر زیر خط فقر هستند و متأسفانه روز‌به‌روز آمار فقیران در ایران افزایش پیدا می‌کند.این آمار نگران کننده است،متاسفانه دولت کنونی همانند قبلی ها، برنامه مشخصی برای توقف و کاهش این تعداد فقیر در کشوررا ندارد.
طبق اظهارات حسین راغفر یکی از اقتصادانان کشور، خط فقر برای یک خانوار ۵ نفری در کلان‌شهر تهران ، دو میلیون و ۷۰۰ هزار تومان اعلام گردید.
دولت روحانی مانند دولت احمدی‌نژاد تمایلی به اعلام رسمی خط فقر ندارد؛ چرا که اعلام هر عدد و رقمی باعث بوجود امدن مشکلات عدیده ای می‌شود ،از تعیین حداقل دستمزد تا…….
توجه به مسئله فقر به ما نشان می دهد ،همه معضلات فقر و تورم و بیکاری در ایران ، یک علت مشترک و محوری دارند و ان عبارت است از پایین بودن سطح فعالیت‌های اقتصادی یا به عبارت دیگر کمبود میل به سرمایه‌گذاری و انجام فعالیت‌های اقتصادی مولد .‌هیچ ناظر بیطرفی نمی‌تواند منکر این واقعیت شود که اقتصاد ایران بیمار است زیرا به‌رغم دسترسی به امکانات عظیم مالی ناشی از صادرات نفت، جامعه ایران دست به گریبان معضلاتی چون فقر، بیکاری و تورم قیمت‌ها است.‌این معضلات ، علائم و عوارض بیماری مزمنی هستند که تا به امروز در طی سی و هفت سال گذشته ،به جای تشخیص و درمان آن به شیوه علمی، به تزریق مسکن‌ها اکتفا شده، غافل از اینکه این مسکن‌ها گرچه ممکن است در کوتاه‌مدت از شدت درد بکاهد اما در نهایت درمان بیماری را پیچیده‌تر و سخت‌تر می‌کند. مسوولان اقتصادی به جای مبارزه با عوامل ایجاد و تداوم فقربا اعطای یارانه مستقیم ان هم به صورت نه چندان موفق و ایجاد مشاغل کاذب دولتی یا یارانه ای جایگزین اشتغال واقعی و مولد ،سعی در رفع مقطعی مشکلات داشته اند. در تمامی این سالها دولتها در ایران به جای پرداختن به ریشه‌های تورم قیمت‌ها ،که خود در حقیقت یکی از علل گسترش فقر است، در صدد پنهان نمودن دلایل بوده اند.
به راستی بیماری اقتصاد ایران چیست و چگونه می‌توان به درمان واقعی و مسوولانه آن پرداخت؟ جامعه بیمار و فقر زده ایران تا کجا می تواند به این وضعیت ادامه دهد.
‌فقر یعنی عدم‌تناسب میان درآمد خانوار و هزینه‌های ضروری و موردانتظار. بیکاری و پایین بودن سطح دستمزدها علت اصلی فقر است . بیکاری از لحاظ اقتصادی به مازاد عرضه نیروی کار به تقاضای استخدام از سوی بنگاه‌ها و فعالان اقتصادی اطلاق می‌شود .بیکاری زمانی بروز می‌کند که دستمزدها در بازار کار نمی‌توانند به عنوان قیمت‌های تعادلی عمل کنند. به سخن دیگر زمانی که هزینه نیروی کار (دستمزد) بنا به دلایلی بالاتر از بازدهی نهایی آن است استخدام صورت نمی‌گیرد و در این شرایط عملا میزان بیکاری به‌صورت تابعی از نرخ رشد جمعیت در می‌آید .‌‌
‌تورم قیمت‌ها نتیجه به هم خوردن تناسب میان اقتصاد پولی و اقتصاد واقعی است یعنی زمانی که حجم پولی سریع‌تر از مقدار کالاها و خدمات تولید شده رشد می‌کند، شکاف میان آنها به صورت تورم بروز می‌نماید. تورم آثار مخربی در جهت گسترش فقر و بیکاری دارد .‌
‌در شرایط تورمی دستمزد واقعی پایین آمده و صاحبان درآمدهای ثابت فقیرتر می‌شوند. از سوی دیگر وضعیت ناامن ناشی از تورم، سرمایه‌گذاری‌های مولد و در نتیجه اشتغال را کاهش می‌دهد .‌
‌اگر دقت کنیم همه معضلات فوق یعنی فقر، بیکاری و تورم، یک علت مشترک و محوری دارند که عبارت است از پایین بودن سطح فعالیت‌های اقتصادی یا به عبارت دیگر کمبود میل به سرمایه‌گذاری و انجام فعالیت‌های اقتصادی مولد. البته علت دیگرتورم ،رشد شتابان حجم پول از سوی مقامات پولی است که در واقع به صورت متغیر مستقل اما بسیار مهم و تاثیرگذار عمل می‌کند .‌
اگرچه هزینه‌های عوامل تولید یعنی دستمزدها و هزینه‌های تامین مالی (نرخ بهره) در جامعه ما به طور نسبی پایین است اما به علت بهره‌وری بسیارپایین، تولید در بخش خصوصی به صرفه نیست و در بخش دولتی که شرایط انحصاری و امتیازات یارانه‌ای حاکم است، کیفیت محصولات پایین و قیمت‌ها بالا است و در نتیجه تولیدات نسبت به کالاهای مشابه خارجی خصوصا چینی رقابت‌پذیر نیستند .‌
در بخش دولتی ،بهره وری به دلیل فقدان انگیزه رقابتی و غلبه منطق بوروکراتیک برمنطق اقتصادی ، بسیار پایین است. عوامل بازدارنده بسیاری هم بر سر راه تولید صف کشیده که قوانین و مقررات متعدد، پیچیده و دائما در حال تغییر، تشریفات اداری کسب مجوزهای مختلف،و………….شرایط را دشوارتر می کند.
‌جالب است که از یک سو، دولت با وضع قوانین و مقررات تار عنکبوتی، دیوانسالاری خود را بر اقتصاد جامعه مسلط کرده و هزینه‌ها و مخاطرات تولیدکنندگان را افزایش می‌دهد و برفرایند تولید مهار می‌زند، و از سوی دیگر، به منظور رونق بخشیدن به تولید و ایجاد اشتغال درصدد توزیع یارانه و امتیاز به تولیدکنندگان برمی‌آید. این دو اقدام متناقض نتیجه‌ای جز اتلاف منابع ندارد .
شاید به جرات بتوان گفت اصلی‌ترین دلیل فقر در ایران کارکرد دولت‌هاست.
آمار اخیر مرکز آمار که درخصوص بحث اشتغال منتشر شده، نشان می‌دهد که تعداد شاغلان کشور در سال ۱۳۹۲ برابر است با تعداد شاغلان در سال ۱۳۸۵ که نخستین سال شروع به‌کار دولت نهم است، یعنی با ۷۰۰ میلیارد دلار درآمدهای حاصل از نفت و گاز که به‌صورت رسمی وارد کشور شده است و بیش از۴۰۰ – ۳۰۰ میلیارد دلار درآمدهای دیگر دولت که رقمی بالغ بر هزار میلیارد دلار می‌شود،حتی یک شغل در کشور ایجاد نشده است. همچنین هیچ توضیح روشنی مبنی بر اینکه این درآمدها چگونه توزیع، کجا سرمایه‌گذاری شده و در چه حوزه‌هایی، ندارد. یعنی هیچ توضیحی وجود ندارد تا بدانیم چه فاجعه‌یی بر سر این منابع عظیم آمده است. ازسوی دیگر هر روز شاهد بروز یکسری اطلاعات مبنی بر فساد گروه‌هایی هستیم که مبالغ هنگفتی را به ‌نحوی از کشور خارج کرده‌اند.
فقر همراه با خود معضلاتی دارد که عواقب وخیمی در اینده ایران خواهد داشت،فقر یعنی سوءتغذیه،یعنی اینده ای که جمعیت به دلیل مشکلات تغذیه ای از بهره هوشی کمتر برخوردارو با بیماریهای زیادتری دست در گریبان خواهند بود.فقر یعنی شرایط دشوار ، ترک تحصیل،فقر یعنی فروش اعضای بدن،فقر یعنی توسعه حاشیه نشینی،فقر یعنی فروش کودکان ،فقر یعنی ازدواج اجباری در سنین پایین،فقر یعنی تن فروشی ،فقر یعنی خودکشی،فقر یعنی…………..
به امید ریشه کن شدن فقر در تمام جهان خصوصا ایران عزیز
سهیلا زرندی