یار گیری جنگی آمریکا، اجلاس تبلیغاتی است یا اجلاس سیاسی؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
21

از آغاز انتشار یافتن خبر تشکیل شدن یک جلسه ویژه، توسط ممالک اروپائی و آمریکا در کشور لهستان، سران خطاکار رژیم ددمنش اسلامی، و پیروان و مزدوران این حاکمیت ضد ایرانی، چنان کاملا خودشان را باخته اند؛ که در هر کجای این کره خاکی که به سر می برند. دیدگاه شان در این باره را، به گونه ای بیان می کنند؛ که به آشکارا هراسان بودن شان از این نشست تاریخی در کشور لهستان را، نمی توانند از منظر صاحبنظران مسایل سیاسی در جهان مخفی نمایند!

هنگامی که خانم « فدریکا موگرینی » مسؤل روابط بین الملل اتحادیه اروپا به ایران سفر نمود؛ و با چهره ای بشاش اجازه داد؛ که بیشتر نمایندگان مجلس حکومت مافیائی اسلامی با او عکس های سلفی متعدد بگیرند و منتشر کنند. به نظر می رسید که احتمالا روابط غیر دوستانه ای، که حاکمیت ملاها با برخی از ممالک اروپائی داشتند؛ دیگر وجود خارجی نخواهد داشت؛ و اختلافات میان آنها و جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. اما ظاهرا چنین دیدگاهی، کوچک ترین حقیقتی را در بر نداشت. چون به تدریج مشخص گردید؛ که خانم موگرینی بعد از مذاکراتی که در ایران با مسؤلان جمهوری اسلامی داشته، موقع مراجعت به مقر ریاست خویش در اتحادیه اروپا، و مشورت کردن با نمایندگان کشورهای عضو این اتحادیه در باره آنچه که میان او و مقامات جمهوری اسلامی گذشته است. نتوانسته بود راهی جهت دوشیدن سردمداران حاکمیت اسلامی در ایران به دست بی آورد؛ و دست خالی به اروپا بازگشت کرده بوده است!

درست در حوالی نزدیک به همان روزها بود؛ که پرزیدنت دونالد ترامپ تصمیم خود جهت خروج از برنامه جامع اقدام مشترک ( برجام ) را به میان کشید؛ و به دلیل آن که رژیم اسلامی به روح برجام بها نداده و به آن عمل نمی کنند؛ تصمیم تاریخی خویش در این باره را، با نامیدن آن به عنوان توافق بد، به گوش همگان رساند!

سران کشورهای اروپائی، ابتدا با این امر مخالفت نمودند. ولی بعد از جلسات پنهانی با یکدیگر، به این نتیجه رسیدند: که برای آنها هیچ موردی به اندازه حفظ کردن منافع اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خودشان دارای اهمیت نیست. از اینرو ترجیح دادند؛ که در این مناقشه که بین آمریکا و جمهوری اسلامی شروع گشته بود. جانب آمریکا را بگیرند؛ و منافع استراتژیکی خویش را، به تاکتیک های غیر قابل تحمل حکومت آخوندها ترجیح بدهند. تا در سایه حفظ نمودن دوستی طولانی مدتی که با آمریکائی ها دارند. مسؤلان جمهوری اسلامی را در انزوای مطلق قرار بدهند!

با این شیوه مصمم گشتند؛ که به همراه آمریکا، یک اجلاس پر اهمیتی در یکی از کشورهای اروپائی برگزار کنند. که در این رهگذر، تا رسیدن تاریخ روز موعود، لحظه به لحظه جان مقامات حکومت اسلامی را به لب های شان برسانند؛ و ایشان را در بلا تکلیفی مطلق سرگردان سازند!

از راس هرم رهبری در جمهوری آخوندی، تا پائین ترین دامنه های پیرامون این هرم ننگین و رسوا، بدون توجه به برداشت های سیاستمداران دنیا از آنچه که سردمداران جمهوری اشغالگر اسلامی در این باره مطرح می کنند. هر چه که به نظرشان می رسد؛ را بدون واهمه می گویند؛ و خویشتن را مضحکه خاص و عام می گردانند!

خبرگزاری رویترز در باره روابط میان اتحادیه اروپا و جمهوری اسلامی، در گزارشی تحلیلی نوشته است: صبر کشورهای اروپائی در برابر رژیم ایران در حال پایان است؛ و مواضع آنها در قبال تهران به تدریج به موضع آمریکا نزدیک می شود. و این در حالی است، که تا چند هفته دیگر، قرار است کنفرانسی در لهستان برگزار شود؛ که حکومت اسلامی ایران را به شدت نگران ساخته است. تا جائی که کارشناسان نزدیک به حکومت، بی وقفه در باره پیامدهای آن هشدار می دهند!

از جمله این هشدار دهندگان، علی خرم سفیر سابق جمهوری اسلامی در مقر اروپائی سازمان ملل متحد است؛ که علیه اجماع جهانی نسبت به جمهوری اسلامی در لهستان هشدار داد و گفت: « اگر مایک پمپئو وزیر امور خارجه آمریکا، موفق شود اجلاس تبلیغاتی در لهستان را، به اجلاس سیاسی تبدیل کند؟ پیش درآمد یک ائتلاف نظامی علیه نظام ایران تلقی خواهد شد. »!

وی همچنین افزوده است: « همه دارند به سرعت اختلافات خود را به دعوت آمریکا کنار می گذارند(مراد او از همه، دولتمردان کشورهای اروپائی است)؛ تا به یک دشمنی، یعنی دشمنی با نظام بپردازند. در این میان به نظر نمی آید؛ که نظام حتی یک دوست واقعی داشته باشد. که در مقابل این موج سنگین سیاسی بایستد و از نظام حمایت نماید. دوستان ما عموما در حد ایستادگی تا مرزهای منافع زودگذر خودشان هستند؛ که هر گاه ما به ازای آن را از آمریکا دریافت کنند. دست از دوستی با ایران بر می دارند.»!

و این در حالی است؛ که دیپلمات دیگری به نام مجلسی در این باره گفته است: « ترامپ ، بولتون و پمپئو، برای تعارف به جمهوری اسلامی نیآمده اند. و برنامه خودشان در باره ستیز با ایران را از قبل اعلام کرده اند؛ و دنیال بهانه ای جدی و یارگیری جنگی هستند. » !

آقایان به اصطلاح سیاستمدار رژیم ملاها نمی دانند؛ که از ابتدای تدارک دیدن یک برنامه سیاسی علیه کسی یا کشوری یا گروهی، سیاستمدار دانا به درستی می داند؛ که برنامه اش را مانند نگارش یک مقاله یا دست کم یک انشای معمولی، بایستی آن را مشمول سه بخش اساسی « مقدم و متن و نتیجه » نماید. تا بتواند به طور مجزا و مستقل، اما در نهایت یک انسجام دایمی در آن امر ویژه، پیش ببرد و اسباب پیروزی برنامه اش را فراهم بی آورد!

اجلاس لهستان نیز بری از این مورد نیست. از این بابت است که شرکت کنندگان در آن، مدتی است که با تبلیغات غیر مستقیم خویش در این باره، اجلاس تبلیغاتی شان را آغاز کرده اند؛ که این مقدمه نوشتارشان است. تا چند هفته دیگر هم، با گرد آمدن در کنار همدیگر در لهستان، متن نوشته شان یعنی اجلاس سیاسی آن را هم عملی خواهند نمود. سپس در بخش نتیجه گیری، یا دولتمردان آمریکائی سر دوستان اروپائی و منفعت طلب خویش را کلاه می گذارند؛ و یا اروپائی ها اعضای آمریکائی شرکت کننده در اجلاس لهستان را، با به یاد آوردن مشکلات فراوان و زیانبار جنگ دوم جهانی، و ضرر های سختی که هم آمریکا و هم اروپائی ها متحمل آنها گشتند. به یک اجلاس یارگیری جنگی علیه جمهوری اسلامی پایان خواهند داد. زیرا در صورت به وجود آمدن جنگ میان آنها با رژیم ملاها در ایران کنونی، تنها آخوندها نیستند که در این رابطه بدنام خواهند شد. بلکه رؤسای ممالک اروپا و آمریکا و حتی سایر کشورهائی که از دیگر قاره های جهان در آن جنگ خانمانسوز شرکت داشته باشند. نیز دچار انواع مضرات ناشی از جنگ می شوند. که کم ترین شکل منفی آن، پدید آمدن یک بدنامی آبرو بر باد ده در تاریخ خواهد بود؛ که حتی هیتلر و همدستان اش هم به چنین ننگی آلوده نشدند!

مرگ انسان های بی گناه در جریان جنگ افروزی های کشورهای دنیا، از هر رنگ و نژادی که باشند؛ ننگی تاریخی را برای دست اندرکاران به وجود آمدن آن پیکار جهانی را به همراه خواهد داشت. که بدون کم ترین تردیدی، هر چند کشوری که در آن حضور بیابند؛ تا به ابد، داغ تاریخی این کار غیر منطقی را، بر پیشانی خویش خواهند دید. که ملت شریفی همچون مردم بی گناه و بی دفاع ایران را، با به وجود آوردن چنین حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری، چندین دهه آزردند. سپس وقتی که پای منافع شخصی خودشان بیش از گذشته پیش آمد. آن مردم بی پناه را، در برابر تهدید وحشیانه سلاح های پیشرفته جنگی خود قرار دادند و کشتند. تا نظام خونین جامه ای را که خودشان ساختند و پرداختند؛ از سر راه خویش بردارند. هر چند که در این رهگذر، تعداد بی شماری از مردم ایران هم نابود و هلاک بشوند!!

محترم مومنی

مطلب قبلیصفحه فیفا: رونالدو تنها نیست، بیرانوند پنالتی کاپیتان عمان را هم گرفت
مطلب بعدیدولت آلمان مجوز پرواز “ماهان ایر” را لغو کرد
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.