چه کسانی به ننگ، بیش از افتخار بها می دهند؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
67

امروز دوشنبه هفتم آبانماه ۱۳۹۷ خورشیدی است. از سحرگاه به وقت اروپای غربی، با رفتن به این و آن کانال تلویزیونی یا اینترنتی، به همه جا سرک کشیدم؛ تا بر چند و چون حضور هم میهنان عزیزم در پاسارگاد، که قرار بود به مناسبت هفتم آبان، در کنار آرامگاه شاه شاهان کوروش هخامنشی گرد بیایند اشراف داشته باشم. آنچه که به وسیله ویدئوهای ارسالی بسیاری از هم میهنان، که برای تلویزیون های پارسی زبان در خارج از کشور می فرستادند می دیدم و می شنیدم. حاکی از آن بود، که متاسفانه حاکمیت دیکتاتوری رذل و جنایتکار رژیم آخوندی در ایران، به ویژه سپاهیان سفاک پاسداران انقلاب پلید و رسوای اسلامی، از همه شهرهائی که در استان هفتم (شیراز) هستند و به سوی پاسارگاد منتهی می شوند. تا حول و حوش نزدیکی های پاسارگاد، اقدام به انجام دادن مانور نظامی کرده بودند. تا به این وسیله در همه جاده هائی که به پاسارگاد می رسند؛ ایجاد مسدودیت مصنوعی بکنند؛ و به هیچیک از علاقمندانی، که با عشق وافر به سوی آرامگاه بنیانگزار پادشاهی در ایران رهسپار بودند. اجازه نزدیک شدن به پاسارگاد را ندهند!

از سوی دیگر، بر روی بعضی از گزارش های ارسالی هم میهنان دیگر، جمعیت های انبوهی مشاهده می شدند؛ که با سینه و زنجیر زدن در اطراف حرم امام سوم شیعیان در شهر کربلا در کشور عراق، نهایت بی شعوری و نادانی و خفت پذیری خویش را، به نظر و به گوش تمامی ساکنان این گیتی پهناور می رساندند. تا سرسپردگی بیش از پیش خویش، و حقارت ناشی از بی خردی شان نسبت به این آئین ضد بشری را، در معرض تماشا و قضاوت دیرگان بگذارند!

آدمی تا چه حد باید نادان و سفیه باشد؛ که یک افتخار ملی چند هزار ساله را، با یک نکبت غیر ایرانی هزار و چهارصد ساله تاخت بزند؟ و به جای رساندن خودش به آرامگاه کوروش بزرگ در پاسارگاد احترام برانگیز، به کربلای بی اعتبار و غم انگیز برود؛ و مانند آدم های عصر حجری، در نهایت بی تمدنی و بی وطنی، برای بیگانه ای، که به طور کامل وی را نمی شناسد سینه بزند؟ ولی برای آنی را که به اندازه کل هستی برای او و سایرین احترام و عزت و اعتبار به بار آورده است. کم ترین بهائی قائل نگردد؛ و ننگی عظیم و پاک نشدنی را، برای خویشتن به بار بی آورد؟!

چقدر حقیرانه و خوار کننده است؛ هنگامی که همه مردم دنیا از اقدامات بشردوستانه کوروش بزرگ و نیایج آن سخن می رانند؛ بلاهت پیشه گانی از سرزمین همین شاه خردمند و بشردوست، با پای پیاده از سراسر ایران، برای برگزاری برنامه نمایش ننگین اربعین حسینی، به کربلا برود. و فریادهای « حسین ، حسین » خویش را، تا به اوج آسمان برساند؟!

یک ارزن خرد و درک عاقلانه داشتن چه نعمت بزرگی است. افسوس که در میان ایرانیان، بیگانگانی هم حضور دارند؛ که اجداد وحشی شان، در اوایل به ظهور رسانده شدن دین تقلبی و تلقینی اسلام، که توسط اهریمن به محمد ابن عبداله پیامبر این آئین قاتل پرور القاء گشته بود؛ کیلومترها را با پای پیاده طی بکنند. تا در عوض، از سوی نوکران رژیم ننگ آفرین ملاها در ایران کنونی، در تمام مدتی که در این سفر سیاسی به سر می برند. از وعده های رایگان خوراک سه گانه خویش برخوردار بشوند؛ و خرد و شعور و انسانیت و حمیت ملی خویش را، به تاراج صبحانه و ناهار و شام رایگان سردمداران ریاکار و جانی و ضد ایرانی و قدرت پرست آخوندی معامله بکنند؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیپمپئو: به دانمارک برای دستگیری یک آدم کش رژیم جمهوری اسلامی تبریک می‌گوئیم
مطلب بعدی« زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن »! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.