در چهل سال انقلابزدگی میهن مان بر ملت ایران چه گذشته است؟! محترم مومنی روحی در چهل سال انقلابزدگی میهن مان بر ملت ایران چه گذشته است؟! محترم مومنی روحی
چرا شورش نابخردانه مردم در سال سیاه و شوم ۱۳۵۷ خورشیدی را انقلاب نامیدند؟ در طول تاریخ در جهان، دست کم طی سپری شدن... در چهل سال انقلابزدگی میهن مان بر ملت ایران چه گذشته است؟! محترم مومنی روحی

چرا شورش نابخردانه مردم در سال سیاه و شوم ۱۳۵۷ خورشیدی را انقلاب نامیدند؟ در طول تاریخ در جهان، دست کم طی سپری شدن قرون اخیر و به ویژه در قرن معاصر، رویدادهائی که انقلاب نامیده شده اند؛ به تعداد انگشتان یک دست هم نبوده و نیستند. شاید هم شهرت یافتن بعضی شان، به این نام، به همین دلیل کم بودن تعداد چنین رخدادهای تاریخی در دنیا، به خصوص در قرن حاضر بوده است. بعد از دو انقلاب مشهور « انقلاب کبیر فرانسه » و « انقلاب بالشوئیکی » در کشور روسیه تزاری، که پیش از شکل گرفتن سرزمینی به نام « اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » به وقوع پیوست. انقلاب اسلامی در ایران، نیز شورشی بود که به دلیل حجم گسترده تعداد تظاهر کنندگان، و نتیجه آن که متاسفانه خیلی زود هم به ثمر رسید؛ نام آن را نیز انقلاب نهادند؛ و آن را برای مدتی طولانی برنامه ریزی نمودند(که شوربختانه دو روز دیگر سی و نهمین سال آن نیز به پایان می رسد؛ شاید در نهایت تاسف، چهل سالگی اش هم آغاز گردد.) ؛ سه انقلاب نامبرده در بالا، تفاوت های آشکاری با همدیگر داشته و دارند. انقلاب کبیر فرانسه هنگامی شکل گرفت؛ که مردم این کشور از دیکتاتوری حکومت های مختلف، به خصوص در زمان لوئی چهاردهم به تنگ آمده بودند. و به دنبال ایجاد حاکمیت دموکراسی در فرانسه، آن شورش همه جانبه در کشورشان را به وجود آوردند. انقلابی که فقط سیاسی نبود؛ بلکه محور ادبی فراگیری نیز داشت؛ که به « رنسانس ادبی » فرانسه نیز شهرت یافت!

انقلاب بالشوئیکی در زمان روسیه تزاری رخ داد. علت آن نیز شورش کارگران و دهقانان آنجا علیه حکومت دراز مدت تزارها در این کشور و صدماتی بود؛ که کارگران و کشاورزان آن موقع از سوی دیکتاتوری حاکمیت تزاری می دیدند و متحمل می شدند. سرانجام در سال ۱۹۱۷ میلادی، دو تن از سران حزب مخفی کمونیستی در روسیه تزاری، مردم کشور به خصوص کشاورزان و کارگران را، به وضعیت ناخوشآیند اقتصادی و اجتماعی آنان آگاه نمودند؛ و با شوراندن ایشان علیه حکومت وقت، موجبات سرنگونی حکومت طولانی مدت تزار را پدید آوردند؛ و آغاز حاکمیت حزب کمونیست در سرزمینی با نام « اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی » را بنا نهادند!

البته میان دو شخصیت نخست حزب کمونیست، لنین و استالین درگیری و رقابت های قدرت طلبی بسیاری دیده می شد. اما به خاطر محفوظ نگاه داشتن موقعیت حزب و حکومت نوپای شان، ناگزیر گشتند که با یکدیگر به تفاهمی سیاسی قانع گشته و به توافق برسند. تا که بتوانند اهداف مورد نظر حزب کمونیست در سرزمین خویش را عملی نمایند!
یکی از ناخوشآیندی های حاکمیت کمونیستی شوروی سابق، از هنگام شروع آن و تا به اکنون، علاقمندی زیاد ایشان به توسعه دادن انقلاب شان در سراسر گیتی، و در دست گرفتن عنان اختیار همه ممالک جهان به نفع خودشان بود. از اینرو، با اعزام جاسوسان سیاسی و مبلغان حزبی خود به همه دنیا، بر آن بودند که با گسترش آئین بی خدائی و گرایش به مادی گری و دیدگاه های ماتریالیستی در کل این کره خاکی، اختیارات خود در جهان را افزایش بدهند. به همین خاطر هم از چین تا « ماچین » را در نوردیدند؛ که تا کمونیسم را در همه جای گیتی برقرار نمایند. تا حدود زیادی هم در این رابطه به توفیقات مهمی دست یافته بودند. چون حتی تعدادی از کشورهای واقع در آمریکای جنوبی و اروپای شرقی و حتی برخی از ممالک آسیائی را نیز، از هدف خویش بی نصیب نگذاشتند؛ و ایده های بالشوئیکی خودشان را به میان آنان گسترش دادند!

بدبختانه از آنجائی که مملکت ما در جنوب این کشور قرار دارد. نخستین ترکش های صدور حزب کمونیستی و روش سوسیالیستی انقلاب شان را، به سوی سرزمین اهورائی ما هم روانه کردند؛ و در این رابطه آسیب های فراوانی را به ما و میهن مان وارد نمودند!

تحولات پیش آمده در کشور همسایه شمالی ما روسیه، و سیر بی وقفه صدور دیدگاه های کمونیستی آنجا و کشورهای با حاکمیت کمونیستی به سراسر دنیا، نگرانی های بسیاری را برای دیگر مناطق جهان، مخصوصا ایالات متحده آمریکا به وجود آورده بود. که ایشان را جهت مقابله مستمر با این امور به فعالیت های جدی در این خصوص وا می داشت. تا جائی که نیاز مقابله به مثل با آنها، اما با روشی عکس دیدگاه و اعمال آنان را خیلی جدی پنداشتند. و بر این اساس لازم بود؛ که با سلاح دین به جنگ بی دینی و خدا نشناسی و مادی گرائی آنان بروند. ادیان یهودی و مسیحی و همگی زیر مجموعه های آنها و سایر مذاهب موجود در دنیا، اگر می توانستند در مقابل دیدگاه کمونیستی مقاومتی از خودشان نشان بدهند؟ تا آن زمان این کار را پیش برده بودند. ولی چون چنین امری تحقق نیافته بود؛ این بار بر آن شدند که با سلاح اسلام به جنگ کمونیست ها بروند!

شروع ایجاد مقدمات در این باره مستلزم بررسی های همه جانبه بود. مذهبی ترین ممالک اسلامی در آن موقع مملکت عربستان سعودی در شبه جزیره عربستان بود؛ که به لحاظ فاصله زیادی که با روسیه دارد؛ کار چندانی از دست سعودی ها بر نمی آمد که انجام بدهند. به همین خاطر متاسفانه سرزمینی مانند ایران را، که دارای اکثریت شیعی مذهب است را برای پیش بردن اهداف شان برگزیدند. اما هیچگاه نمی توانستند پادشاه فقید ایرانزمین اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی را بر این امر متقاعد نمایند؛ که با آنان در این راستا همدستی و همراهی داشته باشد. با توجه به اختلافاتی که درون سازمان « اوپک » با شاهنشاه ایران داشتند؛ و می دانستند که تا زمان حضور او در اوپک نخواهند توانست؛ که در قیمت گذاری و فروش نفت به خریداران آن، به هر شیوه ای که فقط به نفع خودشان باشد عمل کنند. برنامه موذیانه از سر راه برداشتن وی از مسیر خودشان را، با ایجاد یک انقلاب شوم مذهبی در ایران تحقق ببخشند!

مذاکرات مخفیانه شان با دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا، به ویژه تشکیل دهندگان کنفدراسیون دانشجوئی، که توسط دانشجویان به اصطلاح ملی – مذهبی شکل گرفته بود نتیج داد؛ و انقلاب شوم اسلامی در ایران اهورائی پیاده شد. دانشجویانی که نمک خوردند و نمکدان را شکستند؛ مهم ترین مهر های به وجود آورنده انقلاب ضد بشری اسلامی در کشورمان بودند. که برای ایجاد بلوای انقلاب ننگین اسلامی در ایران به بیگانگان کمک کردند. آنانی که با استفاده از بورس تحصیلی، ( که شاهنشاه آریامهر با الهام از پدر بزرگوارش اعلیحضرت رضا شاه بزرگ مبتکر اعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشور، جهت دانش اندوزی بیشتر برای خدمت نمودن به ایران و ایرانی انجام داد.) به ایالات متحده رفته بودند که به این مهم بپردازند. اما بیش از اندوختن علم و دانش، به امر ستیزه جوئی با حکومت پادشاهی پهلوی می پرداختند!

هم اینها بودند که جاده را، برای گزیده شدن خمینی دجال توسط حزب دموکرات آمریکا در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر هموار نمودند؛ و همه گونه ارتباطات آنها با خمینی ملعون و همدستان اش را فراهم آوردند. او هم که در آتش انتقامجوئی از شاهنشاه ایران می سوخت(به دلیل مخالفت کردن با لوایح ششگانه انقلاب سپید شاه و مردم، به ویژه در بخش لایحه های دادن آزادی های اجتماعی و حق رای به زنان ایرانی، همچنین انجام شدن اصلاحات ارضی و تقسیم نمودن زمین های فئودال های کشور میان کشاورزان، از کشور اخراج گشته و به عراق تبعید شده بود.)؛ با رضایت فراوان از پیشنهاد آمریکائی ها استقبال نمود؛ و با گذاشتن یک دنیا منت بر سر ایرانیان، به مردم ناآگاه ایران گفت: « آمده ام که شما را به مقام انسانیت تان برسانم. آقای سرهنگ، شما نمی خواهی آقا و ارباب خودت باشی؟ خانه نخرید، من شما را صاحب خانه می کنم؛ من آب و برق و گاز و اتوبوس را مجانی می کنم.»!

همه مردم ایران مخصوصا انقلابیون نادان می دانند؛ که وعده های بالا چگونه رخت حقیقت و شکل گرفتن به خود پوشیدند؟ و آن آخوند دروغپرداز و ریاکار و جاه طلب و قدرت پرست، اگر چه که به مستضعفان نه خانه داد و نه هیچ چیزی را مجانی کرد؛ و نه آنها را به مقام انسانی شان رساند. ولی در عوض، همدستان شارلاتان و رند و ضد ایرانی خودش را، دارای ویلاهای آنچنانی، صدها حساب بانکی در دهها کشور جهان، هزاران امکانات مادی و معنوی دیگر، برای همه گونه سوء استفاده های غیر قانونی از دارائی های ملت شریف ایران را داد!

اما در عوض، افتخار بی پایان ملت سرفراز ایران بودن را از ایشان گرفت؛ و این تبهکاران سودجو و خرافه پرست و بی مقدار و بی لیاقت را، به ذلت « امت اسلامی » گشتن و نوکری کثیف ترین و جانی ترین و شیادترین و بی وجدان ترین حاکمیت دنیا را انجام دادن تنزل بخشید. باشد که به زودی زود، رنج چهل ساله ملت رشید ایران پایان یابد؛ و حضیض مذلت قربانیان اصلی حکومت منفور و اهریمنی اسلامی(همدستان نادان خودشان) آغاز گردد. و همگی شان را تا پایان عمر ننگین شان، در حسرت آنچه که غارت نموده اند و نمی توانند از آن بهره ببرند بنشاند!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *