چرا هاشمی رفسنجانی می بایست سر به نیست می شد؟! چرا هاشمی رفسنجانی می بایست سر به نیست می شد؟!
از نخستین لحظاتی که پای منحوس خمینی هندی زاده دجال به زمین پاک و مقدس ایران رسید؛ آخوند علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در همه... چرا هاشمی رفسنجانی می بایست سر به نیست می شد؟!

از نخستین لحظاتی که پای منحوس خمینی هندی زاده دجال به زمین پاک و مقدس ایران رسید؛ آخوند علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در همه فیلم ها و تصاویری که از تلویزیون ملی اشغال شده میهن مان به نمایش گذاشته می شد؛ همه جا در کنار رهبر ملعون حکومت پلید اسلامی مشاهده می شد. در آن موقع بسیاری از ملاهای صاحب نام و گمنام مانند سید محمد بهشتی، آیت الله های نامی مانند کنی، قمی، شریعتمداری، اردبیلی، و…. هم، به طور دائم نزد خمینی نبودند. کسانی مانند اعضای خائن جبهه ملی، و نوزاد نامشروع شان ” نهضت مقاومت ملی ایران ” از جمله مهدی بازرگان، ابراهیم یزدی، برادران سحابی، معین زاده، فروهرها و قطب زاده نیز، چنانچه می خواستند امری را به استحضار امام جنایتکارشان برسانند؛ آن کار را توسط هاشمی رفسنجانی انجام می دادند. این موقعیت ویژه که او نزد خمینی داشت؛ اسباب حسادت و دشمنی بعضی از این بی خردان جاه طلب نسبت به او را فراهم می آورد. اما رفسنجانی آنقدرها هوشیار بود؛ که با همگی شان مسالمت و دوستی را پیشه کند. و در صورت نیاز، با پنبه سر نقشه های سیاسی ایشان را از گردن شان جدا نماید!

همین امر خودش بیشتر موجب تحریک حساسیت های دیگران، بخصوص آخوندهای هم تراز هاشمی می گشت. تا جائی که بسیاری از موارد منفی در باره او را، همان دوستان ظاهری و دشمنان واقعی و پنهانی او در همه جا شایع می نمودند. اما رفسنجانی با الهام گرفتن از سیستم ” کنگره آمریکا ” ، پیش از به پایان رسیدن دوره دوم ریاست جمهوری خویش، تأسیس کردن ” شورای مجمع تشخیص مصلحت نظام ” را به رهبر انتقامجوی انقلاب شوم اسلامی شان پیشنهاد داد؛ خمینی هم آن را تأئید نمود و پذیرفت. پس از راه اندازی شدن این مجمع،  طبق حکم خمینی، هاشمی خودش ریاست آن را بر عهده گرفت(مجمع جایگاهی گردید؛ که مدیران ارشد رژیم، مانند رؤسای جمهور که دوره شان پایان می یافت؛ و یا وزرائی که با تمام شدن دوره ریاست جمهوری، کابینه شان از هم می گسست و بیکار می شدند؛ می توانستند مانند رئیس جمهورهای ایالات متحده آمریکا، که پس از تمام شدن دوره ریاست شان، از اعضای رسمی و دائمی کنگره آمریکا بشوند. درون شورای مجمع تشخیص مصلحت نظام، با عنوان های مختلف در این شورا فعالیت نمایند؛ و راجع به مسائل گوناگون مملکت، که شورا می بایست مصالح آن امور در کشور را تشخیص بدهد؛ مورد مشاوره رئیس جمهور جدید، و رؤسای دو قوه قضائیه و مقننه، همچنین دیگر سازمان های دولتی قرار بگیرند.) همین ابتکار هاشمی رفسنجانی، نکته ای بارز در کارنامه انقلابی او به وجود آورد؛ که مخالفان و حسودان و دشمنان وی را، جهت برداشتن او از سر راه پیشرفت هائی که برای خودشان در نظر داشتند مصمم تر می ساخت!

پس از مرگ خمینی دیکتاتور و جنایتکار، هاشمی رفسنجانی بزرگ ترین اشتباه زندگی سیاسی خودش را مرتکب شد؛ او با القاء کردن یک دروغ بزرگ به اعضای مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان، سران سه قوه قضائیه ، مجریه و مقننه، آنها را متقاعد نمود؛ که پیش از ارتحال امام شان، در یکی از نشست هائی که هاشمی به اتفاق سید علی خامنه ای که در مقام ریاست جمهوری رژیم قرار داشت نزد رهبر بوده اند؛ رفسنجانی در ارتباط با جانشینی خمینی پس از مرگش از وی نظر خواسته بوده، که امام راحل شان به خامنه ای که در آن نشست خصوصی حضور داشته است اشاره می کند؛ و به رفسنجانی می گوید: ” چه کسی شایسته تر از آقای خامنه ای؟ “!

در سال ۱۳۶۸ خورشیدی که خمینی به درک واصل گردید و رهسپار ” اسفل السافلین = پائین ترین طبقه جهنم ” شد. حیله و نقشه این دو(رفسنجانی و خامنه ای) کارگر شد؛ و سران جمهوری پلید اسلامی، یکصدا و هم آوا خامنه ای را جایگزین مقام رهبری در جمهوری پوسیده اسلام ناب محمدی گرداندند. از آن پس، برای خامنه ای که خودش به دروغ بزرگی که شریک سیاسی او، هاشمی رفسنجانی به مراکز مهم سیاسی – مذهبی در کشور گفت؛ و حضرت شان را به مقام رهبری این جمهوری مخوف رساند آگاهی کامل داشت. بیش از بقیه عناصر و عوامل رژیم، حواس اش به مغز متفکر رژیم ضد بشری و ضد ایرانی شان بود. که با چیدن دسیسه دیگری، خودش را در بالاترین جایگاه جمهوری مفلوک و تروریست پرورشان قرار بدهد؛ و حکومت موروثی ولایتی – فقاهتی خامنه ای را به خطر بیندازد!

یکی از دلائلی که در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، افکار و برنامه های دیوانه ای مانند محمود احمدی نژاد را، با دیدگاه های آقا نزدیک تر از هاشمی رفسنجانی نموده بود؛ وحشت بیش از حد خامنه ای از هاشمی بود؛ که می ترسید در صورت رئیس جمهور شدن او، چاه سیاسی عمیقی را، جهت سرنگون ساختن خامنه ای و مشاوران وی در بیت رهبری، و خانواده او به وجود بیاورد و تعبیه نماید. و شر رهبری ناسپاس مانند خامنه ای را، که با کمک های حیله گرانه همین رفسنجانی به مقام رهبری رسیده است؛ را از سر مردم و خود مزدورشان کوتاه کند!

این واهمه همواره در ذهن و افکار خامنه ای، موجبات اضطراب و نگرانی های بیشتر وی را فراهم می آورد؛ که رفسنجانی در میان سایر روحانیون حوزه و حاکمیت، بیش از خودش، صلاحیت و وجهه مورد پسند آنها را دارد. چنانچه رفسنجانی هم اکنون زنده بود؛ با وجود حضور وی، امکان نداشت که صاحبنظران جمهوری ننگین اسلامی، اجازه بدهند که رئیسی قاتل بزرگ دستگاه، بعد از مرگ خامنه ای به مقام رهبری حکومت ننگین دامن اسلامی برسد. یا چنانچه به دلیل زنده ماندن خامنه ای، مسأله ادامه نیافتن رهبری او به دلیل بیماری و عدم توانائی خامنه ای، رفسنجانی هرگز نمی گذاشت، رهبر شدن یک جنایتکار نامی مانند ابراهیم رئیسی به ثمر برسد. حتی اجازه بدهد، که رئیسی جنایتکار به ریاست جمهوری پلید آخوندی شان دسن بیابد!

از اینرو، سربه نیست کردن رفسننجانی، از مهم ترین برنامه های بیت رهبری و فرماندهان سپاه پاسداران بود؛ که قبل از هر کار دیگری، رفسنجانی را از سر راه ادامه یافتن نامردمی ها و دزدی ها و جنایت آفرینی و قاچاقچی گری های خویش حذف نمایند. و شاهد از دست دادن مقام های سودآوری که اکنون دارند نگردند. به همین خاطر ” علاج واقعه ” را قبل از وقوع آن انجام دادند!

محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.