هر آژیری این آژیر نیست!! محترم مومنی روحی هر آژیری این آژیر نیست!! محترم مومنی روحی
با اخباری که از کارهای بی پایه و اساس آخوندها به گوش می رسند؛ جمهوری نادرست و سر تا پا کلک حکومت نیرنگباز ملاها... هر آژیری این آژیر نیست!! محترم مومنی روحی

با اخباری که از کارهای بی پایه و اساس آخوندها به گوش می رسند؛ جمهوری نادرست و سر تا پا کلک حکومت نیرنگباز ملاها نشان داد؛ اگر خود شیطان هم راس این حاکمیت جهنمی قرار می گرفت. هرگز نمی توانست چنین ترفندهای ریاکارانه و فریبنده ای را، درون حکومت اش به کار ببندد؛ و از کنار آنچه که انجام می دهد بتواند؛ نه فقط درون مملکت زیر سلطه خویش، بلکه در بسیاری دیگر از ممالک جهان نیز، صدها خدعه و دغلکاری ناشناخته را به گونه ای مورد اجرا بگذارد؛ که از شدت تعجب و یکه خوردن مردم، دهان همه سیاستمداران دنیا و ملت های آنها را باز بگذارد!

گهگاه دوستان نادیده اما میهن پرستی، که در نهایت ایران دوستی و صد البته ضدیت همیشگی که با آخوند و ملا و بقیه هم سلکان ایشان دارند. شنیده های جدید خودشان را برایم ارسال می کنند. در این رابطه گاهی خبرهائی را می شنوم؛ که چه بخواهم و چه نه؟ شدت تنفرم به این اشغالگران یاغی و جانی را بیش از پیش ازیاد می بخشند. دوستی از چیزی که تا به حال در هیچیک از کتاب های دینی اسلامی ندیده و نخوانده و نشنیده ام را بازگو نموده است؛ که در ظاهر امر به یک « کاریکلماتور » شباهت دارد؛ و اگر شما با شنیدن آن خنده تان نگیرد؟ معنای آن این است؛ که شما بیش از دیگران این اعجوبه های اهریمن صفت دنیای سیاست را می شناسید. چرا که به ظاهر فکاهی آن موضوع توجه نمی کنید؛ بلکه باطن مزورانه آن را در نظر می گیرید؛ که عده ای در پایگاه کارگزاران یک جمهوری اهریمنی و ضد بشری، چگونه می توانند چنین اموری که شاخ بر سر شنوندگان می رویانند را بسازند و مطرح نمایند؟!

اگر در دوران جنگ هشت ساله میان ایران و عراق، سن تان در حدی بوده که وقایع مربوط به آن زمان را به یاد بیاورید. به درستی می دانید؛ یکی از اموری که در جنگ های میان دو سرزمین خطرناک تر از سایر عملیات رایج در اینگونه مصاف ها می باشد. حملات هوائی دشمن جهت پرتاب نمودن بمب های کشنده بر روی بخش هائی از کشوری است که با یکدیگر می جنگند. در این رابطه هر دو مملکت متخاصم، تدبیر « آژیر خطر » را به کار می گیرند. تا به مجرد خبردار شدن از حمله هوائی دشمن، آن را به صدا در آورند؛ که به ساکنان آن دیار، خبر حمله هوائی دشمن را برسانند. تا شنوندگان آن صدای هولناک، با نوع آوای آژیری که می شنوند؛ تشخیص بدهند که چه باید بکنند؟!

وقتی که صدای آژیر به طور غیر مستمر و منقطع به گوش برسد؛ مفهوم آن این است؛ که خطر حمله هوائی صد در صد می باشد. و باید به پناهگاه و جای امن رفت. تا از احتمال کشته شدن در اثر آن حمله در امان ماند. اما اگر صدای آن ممتد و مستمر به گوش برسد؛ به آن معنا خواهد بود؛ که خطر از بین رفته و می توانید از پناهگاه به خانه های تان برگردید!

اما از آنجائی که حاکمان اهریمن تبار و جانی و شیاد و دروغگو و بی اصل و نسب جمهوری جلاد و فناتیک و قدرت پرست و رسوای اسلامی، در رؤیای به وجود آوردن یک حکومت مادام العمر برای خود و نوادگان خویش در ایران می باشند. به نتیجه ای دست یافته اند؛ که اگر آن را جدی بگیرند و برایش داستان قابل قبولی درست بکنند. می توانند نه فقط سالها، بلکه قرنها در این پایگاه بری از شرافت و دور از هر گونه روابط انسانی حکومت کنند و باقی بمانند!

برای دست یافتن به چنین موقعیتی، چون که در همه چهارده قرن گذشته، که از ظهور دین غیر حقیقی شان می گذرد؛ و به اندازه همین مدت نیز، از زمان روی کار آمدن مذهب پوچ و مسخره شیعی شان گذشته است. پیروزی نهائی شیعیان را، رسیدن آن زمانی مطرح نموده اند؛ که سرانجام امام دوازدهم ایشان، از ته چاه جمکران بیرون بیاید؛ و خودش را معرفی کند. سپس شمشیر به دست، کافران و دشمنان شیعیان را آنقدر بزند و بکشد. که خون مردگان و کشته شدگان تا زانوی اسب او را بگیرد. آنگاه حکومت دایمی مهدی شروع بشود؛ و ایشان در اثر رهبری او بر تمام جهانیان فائق گردند. و به قول خودشان، هر چه که ظلم و جور و ستم و فساد در دنیا وجود دارد از میان برود؛ و یک حکومت بهشتی و خدائی در جهان هستی را برقرار نماید. پیش درآمد این حکومت جهانی(حاکمیت مهدی) که جمهوری پلید و ننگین اسلامی هستند. چقدر حکومت شان بهشتی و خدائی است؛ که حاکمیت مهدی موعود و امام دوازدهم شان باشد؟!

در شرایطی که دولتمردان بسیاری از ممالک گیتی، برای جمهوری اسلامی شاخ و شانه می کشند؛ و سران این حکومت جنایتکار را، محکوم به نبودن بر راس قدرت در ایران می کنند. آخوندها چاره ای اندیشیده اند؛ که به واسطه آن حتی اگر مشکل به طور کامل هم از میان نرود. به گونه نسبی از خطرات آن کاسته بشود. به همین خاطر در نظر دارند که هر چه زودتر، به مهدی موعود بگویند: در اولین فرصت، وافور را بر روی سینی زیر منقل که بر روی زمین و جلوی ایشان و هم منقلی هایش قرار دارد بگذارد. و برای معرفی کردن خودش به شیعیان منتظر، با حواریون و هم منقلی های خویش، مانند حداد عادل و سعید طوسی و امثالهم، از دروازه محوطه جماران خارج شود. سپس « الله اکبر » گویان، شمشیر مقدس را بر هوا بچرخاند و به میدان بیاید. احتمالا چون که این امام زمان ساختگی از یک دست چلاق گشته است؛ و با همه امام بودن نتوانسته بود. که خود را از تیررس تروریست ها نجات بدهد. بدبخت بایستی که با یک دست شمشیر بزند و دشمنان اسلام را بکشد و پیروز هم بشود!

طراحان این نقشه ابلهانه، نقشه جالبی را به وجود آورده اند. می خواهند هنگامی که امام دوازدهم که به امر خدا به میدان می آید. تا که همه پلیدی های موجود در جهان را بزداید و نابود سازد. صدائی و حرکتی فورا مردم را باخبر نماید. که امام زمان ظهور کرده و در راه رسیدن نزد پیروان خویش است. بر همین اساس به ایجاد ترفندی اقدام نموده اند؛ که شیطان را هم متعجب ساخته، تا جائی که بعید نیست؛ ابلیس هم اکنون در گوشه ای از کاخ محل سکونت اش، انگشت به دهان می گزد و از خود می پرسد: « آیا این دغلکاران پیروان من هستند؟ خودم که هرگز چنین تدبیری به فکرم نمی رسید. پس اینها از کجا به چنین کلکی دست یافته اند؟ حقا که اینها از من هم شیطان تر هستند.»!

محافظان امام زمان در نظر دارند؛ که در داخل کاخ جماران، یک دستگاه بسیار قوی آژیر تعبیه نمایند. تا هنگامی که آقا اعلام مهدویت فرمودند. اینها با قدرت هر چه تمام تر، آژیر را به صدا درآورند. تا که مردمان ساکن در جنوب تهران هم این صدا را بشنوند. چه رسد به روستاهای اطراف جماران و زیرمجموعه های شمیرانات و لواسان و غیره . احتمال دارد که هم اکنون این دستگاه آژیر کارگذاری شده باشد. زیرا که امام هنگام ظهور خویش، این خبر را که به ایشان نمی رساند که من دارم می آیم. بنابراین، جان نثاران او و آنانی که برای حاکمیت جهانی و دائمی مهدی برنامه ریزی کرده اند. دیگر بیش از این درنگ را جایز نمی دانند؛ و نمی توانند صبوری پیشه کنند. تا که در غیاب مهدی، غربی ها به حکومت شان لشگرکشی کنند و اجازه ظهور به حضرت را ندهند!

به همین خاطر بعید به نظر نمی رسد؛ که به زودی صدای آژیر مورد نظر، فضای پهناور آسمان تهران را درنوردد. تا که به پایتخت نشینان خبر برساند: « چرا نشسته اید؟ آقای تان به سوی شما می آید. برخیزید و به استقبال ایشان بیائید.»!

به کسی که این خبر را رساند چیزی نگفتم. اما تردید ندارم، که هم میهنان درون مرزهای ایرانزمین، همگی شان نمی توانند در چنین شرایط شیرین عقلی و نادانی و بلاهت پیشگی باشند؛ که آقایان در پندارهای غلط خویش تصور می کنند. گیریم که عده ای پیرمرد و پیرزن قدیمی و دینزده را بترسانند و تهدید نمایند. ولی با اینهمه جوان دلاور و میهن پرست و دانا و عاقل و هوشیار چه خواهند کرد؟ که پیش از رسیدن زمانی که صدای این آژیر استثنائی منفور بلند بشود. طاق کاخ جماران را بر سر امام زمان و هم منقلی ها و مشاوران و نوکران و چاپلوسانش ویران خواهند کرد. موضوع، مساله اکثریت و اقلیت است. بارها اشاره کرده ام که میهن پرستان ایرانی نسبت به تعداد مزدوران و کلیت هواداران این رژیم جهنمی، اگر بیش از هشتاد به بیست نباشد؟ کم تر از آن هم نیست. چگونه می توانند بیست درصد بر هشتاد درصد پیروز گردند؟ هر چند که تمامی دست های شان بر سلاح های کشنده قرار گرفته باشند؟!

زیرا آنچه که این مهم را به نتیجه دلخواه جوانان میهن پرست ایرانی می رساند. غیرت ملی و رشادت بی مثال و اعتبار الهی و اهورائی ایشان است؛ که هیچ دشمنی در برابر چنین ویژگی های بدون تردیدی، کم ترین جرات جهت ایستادگی در مقابل این قهرمانان ملی و نجات دهندگان ایران و ایرانی از یوغ استبداد حکومت رسوای اسلامی را ندارند!

چرا که در میان جوانان میهن پرست ایران، هزاران آرش و کاوه و مازیار هستند. که جز به باز گرداندن آبروی از دست رفته ایران، و آزادی نابود شده ایرانیان به دست قوم جنایتکار اسلامی نمی اندیشند. و بی صبرانه برای رها کردن مملکت باستانی و ملت بزرگ سرزمین شان از دست این ستمگران، در انتظار رسیدن موقعیت موعود می باشند!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *