نقدی برکتابِ کودتا نوشتۀ دکتر یرواند آبراهامیان؛ بخش دوم، علی میرفطروس نقدی برکتابِ کودتا نوشتۀ دکتر یرواند آبراهامیان؛ بخش دوم، علی میرفطروس
ارزیابی منابع، ارزش علمی و آکادمیک یک تحقیق را برجسته می‌کند. دربارۀ قیام ۳۰ تیر آبراهامیان-اساساً- روایتِ اخیر نورالدین کیانوری و پیروانش راتکرارکرده است.... نقدی برکتابِ کودتا نوشتۀ دکتر یرواند آبراهامیان؛ بخش دوم، علی میرفطروس

ارزیابی منابع، ارزش علمی و آکادمیک یک تحقیق را برجسته می‌کند. دربارۀ قیام ۳۰ تیر آبراهامیان-اساساً- روایتِ اخیر نورالدین کیانوری و پیروانش راتکرارکرده است. پُرسش این است: حزبی که تا آخرین لحظات، مصدق را «نماینده‌ی استعمار»، «عامل امپریالیسم» و «پیرمردِ مکّار» می‌دانست، در قیام ۳۰ تیر چگونه یا با چه توجیهی می‌توانست از مصدق حمایت کند تابه قول آبراهامیان «نقش تعیین‌کننده» در جنبش مردم داشته باشد؟

*احسان طبری درباره‌ی هدف از قتل محمدمسعودتوسط «کمیته‌ی ترور سازمان افسران حزب توده»: « قتل محمدمسعودبرای ایجاد یک شوکِ عَصَبی علیه دربار بود، زیرا خسرو [روزبه] اطمینان داشت که قتل، صدر صد به‌حساب دربار  تمام خواهد شد».

حزب توده، پُشتیبان دولت دکتر مصدق؟!

دکتر مصدق برای خاتمه دادن به مسئله‌ی نفت هرگاه که به مذاکره با دولت‌های آمریکا و انگلیس مشغول بود، حزب توده -دریک اتحاد نانوشته با دولت انگلیس -با به راه انداختن انواع و اقسام اعتراضات و تظاهرات خیابانی، عامل آشوب و اختلال و بی‌ثباتی در جامعه می‌شد و مصدق را از پرداختنِ صبورانه و صحیح به مسئله‌ی نفت  بازمی‌داشت. از همین زمان بود که مفهوم «توده نفتی» به فرهنگ سیاسی ایران  وارد شد. بابک امیرخسروی-ازکادرها و مسئولان برجسته‌ی حزب توده در آن زمان – یادآورمی شود:

-«به واحدهای حزبی و سازمان جوانان [حزب توده] آموزش داده بودندکه چوب‌های پلاکارد و پرچم‌ها را طوری تهیّه  بکنند که بتوان از آن‌ها در موقع مقتضی! بجای چماق  استفاده کرد. بسیاری از شرکت‌کنندگان در جیب‌های خود  فلفل و پنجه‌بوکس و چاقو وسایل مختلف ضرب‌وجرح  آماده داشتند. اعضای حزب [توده] و به‌ویژه سازمان جوانان برای انتقام‌کشی ونشان دادن ضرب شست، مغزشوئی شده بودند»(۱).

دکترانورخامه ای نیز درباره‌ی «علل واقعی حادثه‌آفرینی‌های حزب توده» می‌گوید:

 -«اغتشاش در کارخانه‌ها و دبیرستان‌ها و دانشگاه، اغلب بدین‌سان پدیدمی آمد که توده‌ای‌ها به مصدق و جبهه‌ی ملّی  حمله می‌کردند و آن‌ها را نوکر انگلیس و آمریکا می‌خواندند و درنتیجه؛ خشم طرفداران مصدق را برمی‌انگیختند و حادثه، آفریده می‌شد! به‌موازات این حوادث، حزب توده ازهر فرصتی استفاده می‌کرد برای اینکه میتینگ و راهپیمایی به راه اندازد. اگر زدوخوردی، کَشت و کشتاری، خونریزی پیش آمد که هُوالمطلوب. اگر نیامد که قدرت خودوضعف حکومت مصدق را  نشان  داده است، مثلاً در اوایل آبان [۱۳۳۰، به هنگام سفر مصدق به آمریکا]، «سازمان دانشجویان و دانش آموزان حزب توده» علیه مظالم انگلستان در مصر، راهپیمایی به راه انداخت و باوجوداینکه شهربانی آن را ممنوع اعلام کرده  و گفته بود از آن  جلوگیری خواهد کرد و مسئولیت هر حادثه‌ای متوجه مسئولان سازمان مزبور است، [حزب توده] از انجام آن   چشم‌پوشی نکرد واگرخودداری پلیس وطرفداران جبهه‌ی ملّی-به علّت غیبت مصدق وتوصیهء اوبه حفظ آرامش- نبود، مسلّماًحوادث ۲۳ تیر تجدیدمی‌شد، کمااینکه باوجوداین خودداری وگذشت هواداران جبهه‌ی ملّی ودولت، دانشجویان و دانش آموزان توده‌ای ازتحریک واخلال دست برنداشتندوکاررابجائی کشاندندکه شورای دانشگاه، یعنی رؤسای دانشکده ها ونمایندگان استادان را مدت ۱۰ ساعت دریکی ازاطاق ها زندانی کردندکه منجر به تعطیلی دانشگاه شد…[بدنبال] تعطیلی دانشگاه، این بار، «سازمان دانشجویان و دانش آموزان» اعلام کردکه در ۱۴ آذر [۱۳۳۰] بعنوان اعتراض علیه تضییقات دولت وتعطیلی دانشگاه، میتینگ وراهپیمائی برپاخواهدداشت. باآنکه شهربانی از ۳ روزپیش مکرّر اخطارکردکه ازاین تظاهرات  جلوگیری خواهدنمودومسئولیّت هراتفاقی که بیافتد برعهدهء تظاهرکنندگان است وباآنکه معلوم بودبعضی عناصروسازمآن‌ها-چه درداخل جبهه‌ی ملّی وچه خارج از آن-خودراآمادهء مقابله باحزب توده وضرب شست نشان دادن به آن می نمایند، باوجودتمام اینها، حزب توده ازراه پیمائی   صرف نظرنکردوحوادث ۲۳ تیر (۱۳۳۰) تقریباًتکرارشد. توده‌ای‌هاازدانشگاه حرکت کردندوتابهارستان اتفاقی نیافتاد. ابتدای خیابان اکباتان، شعارهائی علیه جبهه‌ی ملّی وحزب زحمتکشان [دکتربقائی] دادندوباعده ای ازهواداران این حزب وجبههء ملّی درگیرشدندوچوب وچماق  بکارافتاد. هنگامی که پلیس برای جلوگیری ازمنازعه  مداخله کرد، زدوخوردمیان پلیس وتوده‌ای‌ها آغازگردید، امّا-این بار-پلیس چون قبلاً به اودستورداده شده بود که درصورت موردحمله قرارگرفتن ازخودش دفاع کند، به تیراندازی پرداخت و درنتیجه ۵  نفرکشته وبیش از ۲۰۰ نفر زخمی‌شدند (۲).

همهء این حادثه سازی ها وتشنّج آفرینی های حزب توده ضربات مُهلکی بودندکه ازیک طرف، دولت‌های غربی-خصوصاً آمریکارا-نسبت به توانائی مصدق برای  مدیریت و هدایت کشور بدبین می ساخت، وازطرف دیگر، این حادثه سازی ها و تشنّج آفرینی ها برنگرانی آنان از «خطراستیلای حزب کمونیست توده» می افزود (۳).

چنانکه گفته ایم، دکترآبراهامیان در کتاب «کودتا» باآمیزه ای ازگرایش های مارکسیستی، تعلّق خاطری به حزب توده دارد وازآن جمله  معتقداست که حزب توده ازآغازِملّی شدن صنعت نفت (۱۳۲۹) پُشتیبان دکترمصدّق بود و نیزدرقیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱، حضوری آشکارونقشی تعیین‌کننده داشت. (صص ۷۷ به بعدو ۱۸۶-۱۹۰). درحالیکه اسنادونشریات حزب توده نشان می دهندکه این حزب ازآغازملّی شدن صنعت نفت، مصدق را «عامل امپریالیسم»، «آخرین تیرِترکشِ استعمار» و «پیرمردِشعبده باز و مکّار» می نامید (۴).

عکس ها وکاریکاتورهای زیرنیز، نمونه هائی ازمواضع نشریات حزب توده علیه دکترمصدّق در زمان ملّی شدن صنعت نفت است:

چلنگر، نشریهء پُرتیراژِ حزب توده،

چلنگر، نشریهء پُرتیراژِ حزب توده،

دکترمحمدمصدّق را بصورت عنتری در دست دولت‌های آمریکا وانگلیس می‌دانست!

دکترمحمدمصدّق را بصورت عنتری در دست دولت‌های آمریکا وانگلیس می‌دانست!

چلنگر: مصدق، عروسِ دولت انگلیس

چلنگر: مصدق، عروسِ دولت انگلیس

حزب توده که درسال ۱۳۲۳ (درزمان ساعدمراغه ای) درمناطق نفتی خوزستان و صنعتی اصفهان، قیام گستردهء کارگران وسپس- به منظور واگذاری نفت شمال به شوروی ها-تظاهرات ۳۵ هزارنفری را درمقابل مجلس شورای ملّی سازمان داده بود، در دوران حکومت مصدق نیز ده‌ها اعتصاب و تظاهرات مهـّم کارگری و شهری در ایران را رهبری یا هدایت کرده بود (۵).

به روایت عبدالصمدکامبخش، ازرهبران برجسته‌ی حزب توده-در آن هنگام-درفاصلهء ۱ سال،۲۰۰ اعتصاب کارگری رخ دادکه برخی ازآنهااقتصادی وسیاسی و برخی صرفاً سیاسی بود (۶).

حزب توده وقیام ۳۰ تیر

گفته ایم که ارزیابی منابع، ارزش علمی وآکادمیک یک تحقیق را برجسته می‌کند. درباره‌ی قیام ۳۰ تیرنیزآبراهامیان-اساساً- روایتِ اخیرنورالدین کیانوری و یکی ازپیروانش راتکرارکرده است (۷). وی  ضمن اعتقادبه «حضورتعیین‌کنندهء حزب توده درقیام ۳۰ تیر» می نویسد:

-«فراخواندن مردم به اعتراضات توده‌ای [در ۳۰ تیر] موردتأئیدوپُشتیبانی حزب توده قرارگرفت. این نخستین باری بود که حزب توده به پُشتیبانی کامل ازمصدّق برخاسته بود…بلافاصله پس ازاین قیام، کاشانی ازحزب توده بابت کمک به «حصول پیروزی علیه امپریالیسم بریتانیا» تشکرکرد»(ص ۱۸۷).

پُرسش این است: حزبی که تا آخرین لحظات، مصدق را «عامل امپریالیسم»، «نماینده‌ی استعمار»، «پیرمردِمکّار» و…می‌دانست در قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ چگونه یا باچه توجیهی می‌توانست ازمصدّق حمایت کندتا به قول آبراهامیان «نقش تعیین‌کننده» در جنبش مردم داشته باشد؟

قوام السلطنه، «معمارِبزرگ نجات آذربایجان» و قهرمان شطرنج سیاسی که درماجرای نفت شمال، استالین را «مات» کرده بود-بانخوت وغروری حیرت انگیزدر ۲۵ تیر ۱۳۳۱ بااعلامیّهء معروف «کشتیبان را سیاستی دگرآمد» چنان هیجان و احساسِ انزجاری در جامعه  پدیدآوردکه منجربه قیام ۳۰ تیر و سقوط دولت چندروزهء وی گردید. سیل خروشان توده های مردم درخیابآن‌های تهران ودیگرشهرهای مهم باعث شدتا «جمعیّت ملّیِ مبارزه بااستعمار»(وابسته به حزب توده) در ۲۹ تیرماه  اعلامیّه ای درحمایت از «مبارزات ضداستعماری وضدامپریالیستی توده ها» صادرکند، اعلامیه ای که در آن، نه تنها حمایتی ازمصدّق وجودنداشت، بلکه این اعلامیّه، کیفرخواستی بود سرشارازدشنام وانتقاد علیه  دولت مصدق (۸).

آبراهامیان برای «تائید» نظرش مبنی بر «نقش تعیین‌کنندهء حزب توده درقیام ۳۰ تیر» به روایت حسن ارسنجانی ومصطفی فاتح اشاره می‌کند، بااین تأکیدکه: «هم فاتح وهم ارسنجانی- که هیچ یک از آن دو را نمی توان باهیچ تعبیروتفسیری متمایل به حزب توده دانست-نقش تعیین‌کننده را درکلِ این قیام به‌حساب حزب توده منظورداشته اند»(ص ۱۸۷).

دراین باره بایدگفت که حسن ارسنجانی معاون ومشاورِارشدِ قوام السلطنه بود و چه بسا تمایل داشت که قیام ۳۰ تیر و سقوط قوام السلطنه  را زیرسرِحزب توده بداندتا این نکته را به انگلیسی هابفروشد که «پُشت سقوط قوام السلطنه، کمونیست های حزب توده و عوامل شوروی قراردارند». ازاین گذشته، به روایت ارسنجانی در روزهای منتهی به قیام ۳۰ تیر رهبران حزب توده درحال مذاکره باقوام السلطنه بودندتاشایدبتوانندبه کابینهء وی راه یابندوخاطرات خوشِ حضوروزیران توده‌ای درکابینهء قوام درسال ۱۳۲۵ را تجدیدکنند (۹).

مصطفی فاتح (نماینده‌ی شرکت نفت انگلیس وایران) نیزازبُن بست مذاکرات انگلیسی ها و مصدق راضی نبودوباوجوداحساسات مثبت وخیرخواهانه اش نسبت به مصدق (ص ۱۰۶)، نگران قدرت گیریِ حزب توده بود. او زمانی مؤسس حزب سوسیالیست ایران بود که باحزب توده نیزهمکاری داشت (۱۰).

فاتح سپس به شرکت نفت انگلیس و ایران پیوست و در دوران مأموریتش درشرکت نفت شاهدِاعتصابات و اعتراضات گستردهء نیروهای کارگری درمناطق نفتی خوزستان به رهبری حزب توده بود، ولذا باعواطف سوسیالیستیِ گذشته درجریان قیام ۳۰ تیر، ضمن پُررنگ کردنِ حضور حزب توده شایدمی خواست به مقامات انگلیسی هشداردهدکه درصورت ادامهء بن بست مذاکرات نفت-چه بسا-حزب توده قدرت سیاسی را قبضه کند. آبراهامیان درباره‌ی مصطفی فاتح -به درستی- می نویسد:

-«درنظرعامّه، فاتح یک «عاملِ» تیپیک هواداربریتانیاتصوّرمی‌شد، امّادرعالم خصوصی و درواقع، اوشخصی متفاوت بااین تصویر شناخته می شود. وضع ظاهری و علنی افراد می تواند بسیارفریب دهنده باشد»(ص ۱۰۶).

برخلاف نظردکترآبراهامیان، طبق اسنادحزب توده، نقش این حزب توده درقیام ۳۰ تیر بسیارناچیزبوده هرچندکه بخشی از کارگران و هواداران حزب، به ابتکارفردی و با احساسات شخصیِ خود، وارد صحنهء شده بودند. قطعنامه پلنوم چهارم حزب توده (مسکو، تیرماه ۱۳۳۷) ضمن انتقادازعملکردرهبری حزب، دراین باره تأکیدمی‌کند:
-«… در حادثهء ۳۰ تیر ۱۳۳۱ روش رهبری  قابل انتقاد است زیرا در حادثهء ۳۰ تیر، ما، دیرتر از بورژوازی ملی، تازه آن هم پس از آنکه بخشی از توده حزبی به ابتکار خود جنبید، وارد صحنه شدیم»(۱۱).

درباره‌ی تشکرکاشانی ازحزب توده پس ازقیام ۳۰ دکترآبراهامیان-باز- به جای استنادبه روزنامه های آن زمان و سخنرانی ها ومکتوبات منتشرشدهء  کاشانی، به گزارش یک خبرنگار آمریکائی استنادکرده که چه بسا زبان فارسی نمی‌دانست ویادر فهم ظرافت کلام کاشانی دچاراِشکال بود. دکترمحمدحسن سالمی (یکی ازافرادبسیارنزدیک به کاشانی که دراین سخنرانی حضورداشت) درگفتگوبانگارنده گفت:

-«در آن روزهیچ سخنی ازحزب توده نرفت بلکه باحضورده ها روزنامه نگارِداخلی وخارجی، کاشانی-به عنوان یک پدرمعنوی– درپاسخ به یک خبرنگاروابسته به حزب توده، به طورکلّی ازهمهء کسانی که درراهِ پیروزی قیام تلاش کرده اند، سپاسگزاری کردبدون آنکه نامی ازحزب توده برده باشد! باتوجه تحریف سخنان کاشانی توسط حزب توده، دفترآیت الله کاشانی مندرجات نشریات حزب توده (درتشکرکاشانی ازحزب توده) را قویّاًتکذیب کرد».

ازاین گذشته، نه روزنامه کیهان ونه روزنامهء اطلاعات ( به تاریخ ۳۰ تیرماه ۱۳۳۱) -هیچیک-به تشکرکاشانی ازحزب توده  اشاره ای نکرده است.

آبراهامیان ضمن عُمده کردنِ نقش حزب توده- به عنوان «عامل تعیین‌کنندهء پیروزی قیام ۳۰ تیر»- می نویسد:

-«این رویدادنشان دهندهء تغییرِعُمده ای درسیاست حزب توده بود. تاآن زمان، چپ های افراطی بررهبری این حزب مسلّط بودندوعادتاًمصدّق رایک «نوکر» هوادارآمریکا توصیف می‌کردند ازاین نقطه [قیام ۳۰ تیر] به بعد، رهبران عمل گرائی-به‌ویژه نورالدین کیانوری-درکمیتهء مرکزی اکثریّت یافتندکه عادتاً مصدق را «یک وطن پرستِ ضدامپریالیست» می دیدند»(صص ۸۹، ۱۸۷ و ۱۹۰).

نگاهی به بیانیه ها ومقالات حزب توده-امّا- نشان می دهدکه پس ازقیام ۳۰ تیر ودرزمان «رهبران عمل گرائی-به‌ویژه نورالدین کیانوری نورالدین کیانوری» نیزمقالات وبیانیه های حزب توده درباره‌ی ملّی شدن صنعت نفت وشخصِ دکترمصدّق، سرشارازدشنام وناسزابود (۱۲).

ازاین گذشته، درتاریخچهء رهبران حزب توده، «به‌ویژه نورالدین کیانوری» فردی افراطی، فرصت طلب وبدون پرنسیب های سیاسی ارزیابی می شود، اوبه عنوان مسئول سازمان افسران حزب توده- باهمدستیِ خسرو روزبه-عامل یا آمرِقتل محمدمسعود (سردبیرروزنامهء «مردامروز» واحمددهقان (سردبیرمجلهء تهران مصور) ومسئول سربه نیست کردنِ ده ها «عضوِمسئله دارِحزب توده» بودازجمله حسام لنکرانی، پرویزنوائی، داریوش غفّاری، آقابرارفاطری، محسن صالحی (۱۳). احسان طبری دربارۀ هدف از قتل محمدمسعودتوسط «کمیتۀ ترور سازمان افسران حزب توده» تأکیدمی‌کند:

-« قتل محمدمسعودبرای ایجاد یک شوک عَصَبی علیه دربار بود، زیرا خسرو [روزبه] اطمینان داشت که قتل، صدر صد به‌حساب دربار  تمام خواهد شد»(۱۴).

این نکته می توانددر شناخت عواملِ ترورهای دیگر در این دوران، موردتوجهء پژوهشگران قرارگیرد.

دکترآبراهامیان بااشارهء دوباره به مظفربقائی و خلیل ملکی (ص ۱۵۸) درگفتگوباسایت «ایران وایر» نیزمی‌گوید:

– «نقش سازمان سیا حتّی شرورترازآن چیزی است که به نظرمی رسد: مثلاًتظاهرات بزرگ سال ۱۹۵۱/۱۳۳۰ بهنگام ورودهریمن (فرستادهء آمریکابه تهران) راخودشان [سازمان سیا] ازطریق بقائی وحزب زحمتکشان  سازمان دادند…».

آبراهامیان توضیح نمی دهدکه سازمان سیا چرابایدعلیه فرستادهء ویژهء دولت متبوعش چنان تظاهرات خونینی را سازماندهی کرده باشد؟! ازاین گذشته، ورود هریمن به تهران (۲۳ تیر ۱۳۳۰ /۱۵ ژوئیه ۱۹۵۱)، برای مذاکره بامصدّق به منظورحلِ اختلافات مربوط به نفت بود که در آن زمان، هم بقائی وهم ملکی  دوستداروخواستارآن بودند.

سخن آبراهامیان مبنی براینکه « آن گردهمائی حزب توده ارتباط چندانی به هریمن نداشت»، مغایرباروایت شاهدان عینیِ این ماجرااست. عموم پژوهشگران، ونیزبرخی از رهبران سابق (ماننددکترانورخامه ای) وکادرها ومسئولین حزب توده (مانندبابک امیرخسروی ودیگران) تأکیدکرده اندکه این تظاهرات خونین ازطرف حزب توده سازمان داده شده بود زیراکه چندروزپیش ازآمدن هریمن، حزب  توده دراعلامیه ای با ورود «عامل امپریالیست آمریکابه ایران» مخالفت کرده بود. دراین تظاهرات حدود ده هزار تن از هواداران حزب توده در تهران- باشعارهای ضدآمریکائی وضدامپریالیستی- علیه ورودِ هریمن شرکت داشتند که منجر به کشته شدنِ بیش از ۲۴ نفر و مجروح شدن بیش از ۲۰۰ نفر گردید. درشمار کشته ‌شدگان، چهار تن از نیروهای انتظامی بودند. (۱۵).

دکترمظفّربقائی وقیام ۳۰ تیر

درباره‌ی نقش دکترمظفربقائی درقیام ۳۰ تیر، عموم پژوهشگران وی را یکی از رهبران اصلی قیام دانسته و به نقش تعیین‌کنندهء وی  درپیروزی قیام تأکیدکرده اند، دکترکاتوزیان (هوادارصدیق دکترمصدّق) می نویسد:

-«[روزنامهء] شاهدِبقائی (ارگان روزانهء حزب زحمتکشان) به نافذترین وسیلهء مبارزه بَدَل شده بود. دراول سرمقالهء ۲۹ تیرماه که به قلم وباامضای خودِبقائی چاپ شده بود، این بیتِ افشاگرانه را آورده بود:

گرچه تیرازکمان همی گذرد

ازکماندار بیند اهل خِرَد

این، گستاخانه ترین تیری بود که یکی از رهبران نهضت ملّی به سوی شاه پرتاب کرده بود…اعتصاب عمومی و تظاهرات مردم [برای بازگشت مصدق به حکومت] تقریباً خودجوش بود، هرچندحزب زحمتکشان [بقائی] نقش مهمی درسازماندهی ورهبری مردم -پس ازریختن آنها به خیابآن‌ها- برعهده داشت…کاشانی وبقائی (به‌ویژه به لحاظ نقش رهبریش درحزب زحمتکشان) سهم بسیاربسزای درتعیین نتیجهء استعفای مصدق درتیر ۳۱ برعهده داشتند…بقائی مصرّانه ازنمایندگان نهضت ملّی درمجلس خواست که ازخواسته شان مبنی برانتصاب مجدّدمصدّق یک قدکم عقب ننشینند وحزبش نیز سازماندهی مردم را درتظاهرات پایانی برعهده گرفت…تنهانمایندهء نهضت ملّی درمجلس که خواستاراصلاحات ارضیِ جامع یاتوزیع عادلانهء درآمدشد، بقائی بودولاغیر.»(۱۶).

این تصویرمنصفانه ازدکترمظفربقائی باید مارا به تحریف های ۶۵ سالهء حزب توده علیه بقائی هوشیار و بیدارسازد، شخصیّتی که در آن زمان سرسخت ترین دشمنِ حزب توده بود و دراین راه-مانندخلیل ملکی-قربانیِ «حمّام فینِ حزب توده» شد.

ادامه دارد

پانویس ها:

۱- امیرخسروی، پیشین، ص ۲۸۲

۲- خامه ای، انور، ازانشعاب تاکودتا، ج ۳، انتشارات هفته، تهران،۱۳۶۳، صص ۳۵۶-۳۶۳

۳- درباره‌ی توطئه ها وتشنّجات  این دوران  نگاه کنیدبه: ترکمان، محمد، تشنّجات ودرگیری های خیابانی وتوطئه هادر دوران حکومت مصدق، انتشارات رسا، تهران،۱۳۵۹

۴- برای نمونه  نگاه کنیدبه: روزنامهء به سوی آینده، شمارهء ۲۱ مهرماه ۱۳۲۹ و آخرین نبرد،۱۷ آذرماه  ۱۳۳۰

۵– برای شرح دقیقی از چند اعتصاب مهم کارگری در این دوران، نگاه کنید به: ارسلان پوریا (عضو برحسته و مسئول تظاهرات حزب توده)، کارنامهء مصدق وحزب توده، نشرمزدک، ایتالیا،۱۳۵۵، صص ۲۷۱، ۴۰۲-۴۰۶، ۴۶۸-۴۷۴ و صفحات دیگر

۶– نگاه کنید: نظری به جنبش کارگری وکمونیستی درایران، ج ۱، انتشارات حزب توده، بی جا،۱۹۷۲، ص ۱۷۱

۷-نگاه کنیدبه: کیانوری، خاطرات، صص ۲۴۲-۲۴۷؛ جوانشیر، ف.م، تجربهء ۲۸ مرداد (نظری به تاریخ ملّی شدن نفت ایران)، نشرحزب توده، تهران،۱۳۵۹، صص ۱۹۶-۲۱۴

۸– برای متن این اعلامیّه نگاه کنیدبه: روزنامهء دژ (به جای به سوی آینده)،۲۹ تیرماه ۱۳۳۱

۹– نگاه کنیدبه: ارسنجانی، حسن، یادداشت های سیاسی، یادداشت شنبه ۲۸ تیر ۱۳۳۱، تهران،۱۳۳۱، ص ۱۰ مقایسه کنیدباسخن ارسلان پوریا، پیشین، صص ۲۷۰-۲۷۳

۱۰– کیانوری، پیشین، صص ۸۹-۹۱

۱۱– اسناد و دیدگاه ها، حزب تودهء ایران از آغاز تا انقلاب ۵۷، پلنوم پانزدهم،۱۳۶۰، ص ۶۶۷٫ مقایسه کنیدبانظرارسلان پوریا، مسئول اصلی تظاهرات حزب بوده در آن زمان، پیشین، ص ۲۶۵

۱۲– نگاه کنیدبه: آخرین نبرد، ۱۷ آذرماه ۱۳۳۰؛ روزنامهء به سوی آینده،۳۱ تیرماه ۱۳۳۱؛ روزنامهء شهباز،۲۱ دی ماه ۱۳۳۱

۱۳– نگاه کنید به: اعترافات خسروروزبه و سروژ استپانیان در: زیبائی، علی، کمونیزم درایران، تهران،۱۳۴۳، صص ۴۳۷،۵۴۸-۴۵۰ و ۵۵۳-۵۵۴٫

۱۴-طبری، احسان، کژراهه (خاطراتی ازتاریخ حزب توده)، نشرامیرکبیر، تهران،۱۳۶۷، ص ۸۵ وصص ۳۱-۳۲

۱۵– موحّد، پیشین، ج ۱، صص ۲۲۰-۲۲۱؛ خامه ای، پیشین، صص ۳۵۰-۳۵۲؛ نجاتی، غلامرضا، جنبش ملّی شدن صنعت نفت ایران، چاپ هفتم، شرکت سهامی انتشار، تهران،۱۳۷۳، صص ۱۸۰-۱۸۱؛ کاتوزیان، محمدعلی، مصدق ومبارزه برای قدرت، ترجمهء فرزانهء طاهری، نشرمرکز، چاپ دوم، تهران، ص ۱۴۲-۱۴۵

۱۶– کاتوزیان، پیشین،۱۳۷۸ صص ۱۵۴  ۲۰۳ و ۲۰۷

علی میرفطروس

علی میرفطروس

میرفطروس در دانشگاه‌های ايران، تاريخ و حقوق قضائی خواند و تحصيلات عاليه را در «مدرسه‌ء مطالعات عالی» (دانشگاه سوربن پاريس) ادامه داده است.در سال ۱۹۹۲ به همّت «استاد احسان یارشاطر»، میرفطروس به یکی از برجسته ‌ترین ایران‌شناسان فرانسوی،پروفسور« ژان کالمار»Jean Calmard معرّفی شد و میرفطروس دورهء پیش دکتری (D.E.A )را با همین استاد(با داوری پروفسورJean-Claude Vadet وپروفسورM.A.Amir-Moezzi) در مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربن پاریس، گذراند (۱۹۹۴) موضوع رسالهء او«کتاب‌شناسی و نقد منابع ِ جنبش حروفیان» به زبان فرانسه منتشرشده است.درادامه وتکمیل رسالهء فوق،موضوع رسالهء دکترای میرفطروس با نام «جنبش‌های اجتماعی ایران در قرن‌های ۱۶-۱۵ میلادی: جنبش حروفیان و نهضت پسیخانیان» ازسوی پروفسور«ژان کالمار» تأیید شد ومیرفطروس دررشتهء دکترای مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربُن ثبت نام کرد (1995).امابخاطر«شرایط جان شکار»و«گریزهای ناگزیر»که درمقالهء «داس ها،یاس هاوهراس ها»بازگوشده است،این رساله فرصت دفاع نیافت.نشرِ ِفارسی بخشی از این رسالهء دکترا، با نام «عمادالدّین نسیمی؛ شاعر حروفی» در ۲۲۰ صفحه، غنای علمی و ارزش‌های آکادمیک این رسالهء دکترا را عیان می‌کنند.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *