در مملکت امام زمانی، چگونه حق مردم را به آنها می دهند؟! محترم مومنی روحی در مملکت امام زمانی، چگونه حق مردم را به آنها می دهند؟! محترم مومنی روحی
در کشوری که متعلق به یک فرد موهوم و بی بنیاد و بدون موجودیت حقیقی گشته است؛ به ویژه در سرزمینی که نایب همین... در مملکت امام زمانی، چگونه حق مردم را به آنها می دهند؟! محترم مومنی روحی

در کشوری که متعلق به یک فرد موهوم و بی بنیاد و بدون موجودیت حقیقی گشته است؛ به ویژه در سرزمینی که نایب همین امام که برخی از خودشان در اصالت این امر تردید دارند(چند تن از اسلام شناسان اذعان نموده اند؛ فردی که شیعیان او را امام یازدهم خویش معرفی می کنند(امام حسن عسکری)، اصولا هیچ فرزند پسر نداشته، که بعد از او امام دوازدهم مسلمانان شیعه قلمداد بشود.) !

 به هر حال با علم به آن که در اصالت موجودیتی به نام امام زمان، هیچ برهان قاطع و دلیل و مدرک مستدلی وجود ندارد. بلاهت پیشگانی که خودشان را نایب المهدی و مفتی اعظم این دین، و رهبر پیروان مذهب شیعه بر می شمارند؛ با به وجود آوردن ” نواب امام زمان ” ، موازین شرعی غیر مستندی ساخته و پرداخته اند؛ که امت فریب خورده و نادان تر از ایشان نیز، به حاکمیت ولائی فقاهتی جمهوری استبدادی اسلامی شان اجازه می دهند؛ که نوکران و مزدوران وی، اول پول مردم را غارت نمایند؛ بعد صدای دادخواهی این غارت شدگان را هم مصادره و ساکت کنند. تا هیچ احدی از مردمان گیتی خبردار نشود؛ که حکومت اسلام پناه اهریمن محور، چه بلائی بر سر ملت ساده انگار ایران آورده اند؟!

آن زن، با دیدگانی اشکبار و صدائی لرزان، به کسی که از تجمع و دادخواهی او و بقیه مال باختگان رپرتاژی را تهیه می نمود گفت: ” از وقتی که شوهرم به خاطر بیماری زمینگیر و خانه نشین شده، و نمی تواند کار بکند؛ خودم با انجام دادن کارهای دون و بی ارزش، برای تأمین هزینه زندگی خانواده تلاش می کنم. اما چون کرایه خانه مان سنگین است، و بیشتر مزد من برای تأمین مخارج درمان شوهر بیمارم، و پرداختن کرایه خانه محقرمان هزینه می شود. آنچه که طلا از دوران جوانی و هنگام ازدواجم که برخی از فامیل به من هدیه داده بودند در خانه داشتم. دل کندم و طلاهایم را فروختم؛ تا که مبلغ فروش آنها را، در مؤسسه سپرده گذاری ذخیره کنم. با این امید که همه ماهه، کارکرد و بهره آن را که از آنها می گیرم. بتوانم بعضی از مشکلات مالی خانواده را با آن برطرف نمایم. اما متأسفانه سود پول را که نگرفته ایم، اصل آن را هم دزدیدند و از کشور گریختند. ” !

به گزارش ایلنا تعداد صد و هشتاد تن از نمایندگان مجلس ملاها، بر اهمیت نامه ای که در ارتباط با موضوع سپرده گذاری غارت شدگان در مؤسسات مالی – اعتباری مربوطه، برای حسن روحانی فرستاده اند؛ و در آن راجع به چگونگی وضعیت مال باختگان پرسش نموده اند. که هنوز هیچ پاسخی از رئیس جمهور چندروی رژیم، که ” گاهی به نعل می کوبد و گاهی نیز به تخته می زند” دریافت نکرده اند. این نمایندگان به یکی از ماده قانون های مجلس اشاره کرده و گفته اند: ” بنا بر ماده ۲۱۲ آئین نامه داخلی مجلس، در صورتی که تعداد ۷۴ نفر از نمایندگان، در باره موضوعی از رئیس جمهور سؤآلی بکنند(وی را احضار و مورد پرسش قرار بدهند.) ؛ باید که آن مورد محقق شود. مگر آنکه نمایندگان سؤآل کننده، امضای خودشان را پس بگیرند.” !

علی وقف چی نماینده مردم زنجان در مجلس، به خبرنگار پارلمانی ایلنا گفته است: ” حدود ۱۰ در صد از ملت ایران، به نوعی گرفتار مسأله مؤسسات مالی – اعتباری سپرده گذاری شده اند. و این یکی از ابرچالش های فعلی در کشور می باشد. سؤآل ما از رئیس جمهور این بود: آیا صحیح است که صدا و سیما هم صدای این مال باختگان را پخش نمی کند؟ ” !

طبق اظهارات این نماینده، شورای عالی امنیت ملی جمهوری آخوندی، جهت ممانعت از پخش شدن صدای سپرده گذاران از رسانه های ملی، یا مصاحبه های مربوطه به این مسأله، مصوبه ای را به تصویب رسانده است؛ که بر اساس آن، صدا و سیمای دولتی کشور، هیچ صدائی از این غارت شدگان را، از طریق هیچ کدام از رسانه های ملی کشور پخش نمی کند!

        این نماینده همچنین تصریح کرده، اخیرا موقعی که در این رابطه دوبار با من مصاحبه ای به انجام رسید؛ هیچکدام از آنها از صدا و سیما پخش نشدند. هنگامی که پیگیری کردم گفتند؛ شورای عالی امنیت ملی، با تصویب کردن مصوبه ای، به صدا و سیما این اجازه را داده، که صداهای مربوط به مسأله مشکلات پیش آمده در باره سپرده گذاران را پخش نکنند. و این بدان معناست که : در مملکت امام زمانی، صدای دزدان و جانیان و حرامیان به عرش برسد. اما صدای اندوهناک مردم مال باخته غارت شدگان، در گلوی آکنده از بغض ایشان خفه و مصادره گردد. ” !

باید بدانیم و فراموش نکنیم، آخوند در ایران همه چیز داشت. مگر ثروت بادآورده و مقام که شایستگی داشتن اش را ندارد. آنها که برای آباد کردن ایران و ایجاد بهبود در تمامی زمینه های زندگی مردم ایران نیآمده اند. آنان را در سرزمین ما مأوا داده اند. تا هر چقدر که می خواهند و می توانند؛ به تخریب کشور بپردازند؛ و با دزدیدن دارائی های ملی مردم ایران، مقام و عزتی را که هزار و چهارصد سال در پی آن بوده اند را به دست بیآورند!

 محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *