گفت و گویی دوستانه با دکتر پیروز مجتهدزاده درباره نقش پادشاه فقید ایران در بروز انقلاب ۱۳۵۷ گفت و گویی دوستانه با دکتر پیروز مجتهدزاده درباره نقش پادشاه فقید ایران در بروز انقلاب ۱۳۵۷
آنچه در زیر می خوانید متن نوشته شده گفت و گوی اینترنتی آقای محمد علی بهمنی قاجار، اندیشمند و کار شناس ارشد حقوق بین... گفت و گویی دوستانه با دکتر پیروز مجتهدزاده درباره نقش پادشاه فقید ایران در بروز انقلاب ۱۳۵۷

آنچه در زیر می خوانید متن نوشته شده گفت و گوی اینترنتی آقای محمد علی بهمنی قاجار، اندیشمند و کار شناس ارشد حقوق بین الملل با پیروز مجتهدزاده، استاد تاریخ و جغرافیای سیاسی دانشگاه در کالبد شکافی اتهام پلید نقش داشتن شاه در انقلاب مصدقی ها و توده ای ها علیه خودش که در بهمن ۱۳۵۷ به پیدایش حکومت اسلامی در ایران منجر شد.

محمدعلی بهمنی قاجار: چگونه است که به جای نقد علت به معلول حمله می کنیم ؟ شاهی که با استبداد خود با سیاست های اشتباهش با اختناقش با وابستگی اش به بیگانه که با یک تغییر دولت در کاخ سفید شل وسفت‌ می شد با انقلاب سفید فاجعه بارش با تقویت مخفیانه شریعتی و ….. عملا جاده صاف کن انقلاب بود می شود جنت مکان و ملتی که علیه وی انقلاب کرد ملت قدرناشناس که یک باره گشته ناسپاس و سیاستمدارانی مانند بازرگان با همه نقاط ضعف و قوت شان و با کارنامه البته صد درصد قابل انتقاد می شوند عامل انقلاب ؟

پیروز مجتهدزاده آقای بهمنی قاجار عزیز – همیشه سعی کردم تشویق کننده داوری های منصفانه و بیطرفانه شما باشم – ولی آیا فکر می کنید با این گونه قضاوت های یک طرفه غرض الوده قبیله ای جایی برای احترام به عنوان یک فرد دانشگاهی بی طرف برای خود باقی می گذارید؟ – پیروز مجتهدزاده

محمدعلی بهمنی قاجار سپاس از لطف تان جناب دکتر ، به نظر حضرتعالی ، آیا شاه سهمی در انقلاب نداشت؟ آیا شاه اقدامی برای توسعه سیاسی ایران کرد با همان چند حزب مورد تایید دولت را هم در یک حزب واحد منحل کرد ؟ آیا اصلاحات ارضی به اقتصاد و اجتماع ایران ضربه نزد ؟ آیا وابستگی در چرخش سیاست های داخلی شاه در انتصاب و عزل امینی در عزل هویدا و نصب آموزگار و حتی در خروج شاه از کشور نقش نداشت ؟ باور بفرمایید بحث علمی است و‌اگر حضرتعالی استدلال بفرمایید و این موارد را رد بفرمایید من تعصبی بر پافشاری بر دیدگاه‌های خود نداشته و می آموزم.

پیروز مجتهدزاده آقای بهمنی قاچار بگذارید آیا های شما را یک به یک پاسخ گویم………. 
۱- آیا عقل سلیم می تواند بپذیرد که شاه می توانست سهمی در انقلاب خیانتکارانه روشنفکران آبدوغ خیاری ایران علیه خودش داشته باشد؟…………….. .. 
۲- آیا شما به یاد نمی آورید که شاه با انقلاب سفید خودش که کشاورزان و کارگران در قید و بند اربابان و بزرگ مالکان و اشراف استثمار گر بودند را همراه زنان کشور آزاد کرد و برای اولین بار در تاریخ مشروطیت شرایطی را فراهم آورد که نمایندگان واقعی مردم از طبقات کارگر و کشاورز و بانوان به جای دوله ها و سلطنه ها در نظام پارلمانی کشور حضور پیدا کردند و به “محلس شورای ملی” معنی واقعی ملی بودن را داد؟…… 
۳- البته نظام حکومتی را تک حزبی کردن کار درستی نبود ولی شما در برابر شرایطی که اگر به یاد آورید قرار می گرفتید چه می کردید؟ شرایطی که احزاب سیاسی واقعی یا مانتد حزب توده همه روزه با شروری سر و سر داشت و یا مانند جبهه به اصطلاح ملی که بطور غیر علنی با انگلستان و بعدها با ایالات متحده امریکا سر و سری داشت (و احزاب فرمایشی که تبدیل به بنگاه های کاریابی شده بودند و در رقابت های شکننده با یکدیگر…)

۴ – در دو سال آخر یا به توصیه کارتر و یا به دلایل خودش که در سال ۱۳۴۲ بیان کرد و وعده داده بود فضای باز سیاسی اعلام نمود و حتی از سرکردگان انقلابی مصدقی مانند بازرگان و سنجابی و صدیقی و بختیار دعوت کرد که بیایند و اداره امور کشور را بدست گیرند و توسعه سیاسی مورد نظرشان را پیاده کنند! ولی همه ما دیدیدم که آقایان ترجیح دادند به نوفل لوشاتو روند و نعلین آیت اله خمینی را ببوسند و او را بیاورند و بر خود و بر ملت ما سروری دهند و جسارت و دشمنی با وطن را به آنجا رساندند که شاپور بختیار و دکتر صدیقی را به خاطر قبول کردن دعوت شاه و پذیرفتن مقام نخست وزیری برای اصلاحات مورد نظر از آن جهه تماما خیانتکارانه خود اخراج کردند و شما فکر می کنید که شاه خود مسبب انقلاب منحوث و خیانتکارانه آنان بود!…….

۵- اصلاخات ارضی اگر به اقتصاد کشاورزی ایران در مقاطع اولیه صدمه زده باشد ولی چنان که جلوتر به شما گفتم اصلاحات ارضی همراه با دیگر مواد انقلاب سفید شاه درامر ملت سازی nation building و جانشین کردن “ملت” ایران به جای دوله ها و سلطنه ها در مجلس شورای ملی و سنا و دیگر رده های ساختار حکومتی تاثیر ارزشمندی داشته است که ملت ما هنوز هم بر اساس آن ساخته های سیاسی زندگی می کند و ذره ای از آن را حتی درک نمی کند جه رسد به سپاس داشتن و همین اشاره های مرا هم به دشمنی نگاه خواهند کرد……… .

۶- شما که از وابستگی شاه به امریکا صحبت می کنید قطعا آشنایی لازم را با ویژگی های زندگی ژئوپولیتیکی جهان دو قطبی ندارید. در غیر این صورت می دانستید که وابستگی ها در کلوپ کمونیست ها یک طرفه به سوی مرکر (شوروی) بود و در جهان به اصطلاح آزاد دو طرفه بود. یعنی همان اندازه که ایران در پیمان های سنتو و آر سی دی و غیره مستقیم و یا غیر مستقیم وابسته امریکا بود همان اندازه هم ایالات متحده امریکا به هم پیمانانش مانند ایران وابستگی داشت و شاه در سیاست ژئوپولیتیکی کم نظیری توانست از این وابستگی متقابل برای استقلال هرچه بیشتر ایران بهره بگیرد. آنجا که امریکا به ایران ذوب آهن نمی داد شاه از شوروی می خرید و آنگاه که امریکا تهدید کرد که به شاه سلاح پیشرفته نخواهد فروخت، شاه از شوروی اسلحه خرید و آنگاه که امریکا به شاه دستور داد مبارزات اوپک را دنبال نکند، شاه تصمیم گرفت در راس مبارزات اوپک قرار گیرد و از همه کمپانی های غربی در کشورهای اوپک از جمله کنسرسیوم در ایران خلع ید کند و ملی شدن نفت ایران را برای اولین بار پس از مرداد۱۳۳۲ واقعیت دهد و حتی توصیه های کتبی نیکسون که امریکا از شاه برخواهد گشت را نادیده گرفت (یاد داشت های علم را بخوانید) …. شما به این می گوئید وابستگی به معنی نوکری امریکا: شعاری که هدف اصلی انقلابیون خیانت کار مصدقی و توده ای بود و تبدبلش کردند به “مرگ بر امریکا” و اتش زدن پرچم امریکا و اشغال کردن سفارت امریکا و…. شما به این می گوئید توسعه سیاسی؟؟؟؟؟؟…….. و من در عزل و نصب امینی و هویدا و آموزگار که هر سه فرمانبردار امریکا بودند به خصوص امینیدر ابتدا و آموزگار در انتها هیچ رابطه ای با موضوع مسخره “انقلاب شاه علیه خودش” نمی بینم و سر انجام شاهد آن بودیم که نماینده امریکا در سازمان ملل متحد – اندرو یانگ – شاه را از هیتلر بدتر اعلام کرد و کنگره ایالات متحده امریکا در سال ۱۹۷۷ فروش سلاح های پیشرفته به شاه ایران را به خواهش انقلابیون ایرانی و دشمنان انیرانی مانند صدام حسن ممنوع کرد و عفو بین الملل تمامی سال ۱۹۷۷ را سال بین المللی مبارزه علیه حکومت شاه اعلام نمود – اگر منظور شما از انقلاب سازی شاه علیه خودش این گونه مسائل است آری دوست عزیزم من هم موافقم که آن شاه مغرور شده ولی عاشق پیشرفت و آبادانی و قدرت مستقل ایرانی در جهان خودش علیه خودش انقلاب کرد!!!

محمدعلی بهمنی قاجتار هرحکومتی که مردم را عاصی و شرایط سقوط خود را فراهم آورد طبیعتا اول مسول. سقوط خود است نمونه بارزش قذافی و بشار اسد و علی عبدالله صالح در زمان خود ما ، اصلاحات ارضی که برخلاف اصل مالکیت، اراضی کشاورزی را به شدت خرد کرد و طبقه دهقان را که صدها سال میراث دار فرهنگ کهن ایران بودند نابود کرد و جای دوله ها و سلطنه هایی مانند موتمن الملک ها و مستوفی الممالک ها و مشیرالدوله ها را عباس میرزایی ها و دکتر رهنوردی ها و مجید محسنی ها و‌ اکثریت نمایندگان مجلس ۲۴ گرفتند که چگونه زبونانه در وقت مقتضی زیر پای خود شاه را هم خالی کردند و‌برخلاف مجالس شورای ملی قبل از اصلاحات ارضی پایگاه اجتماعی شان صفر بود . انحلال احزاب ایران نوین و مردم و پان ایرانیست و ایرانیان چه ربطی داشت به جبهه ملی و حزب توده ، این دیگر از آن استدلال ها بود که خود شاه نیز اگر زنده بود تعجب می کرد ؟ ! مثلا جبهه ملی در این احزاب نفوذ داشت ؟ در مورد آخر هم شاه فقط پس از فراگیر شدن امواج انقلاب دست توسل به سوی جبهه ملی دراز کرد که به دلیل فقدان ۱۶سال کار تشکیلاتی کاری از آن ساخته نبود وگرنه شاه حتی در ۲۸ مرداد ۵۷ هم به شدت علیه جریان مصدقی موضع گیری کرد . به هر حال در سقوط و شکست یک نظام سیاسی قطعا خود آن نظام مقصر است و این عرض من هیچ نکته عجیب و غریبی نداشت چه روسیه تزاری و چه شوروی و رژیم های مختلف دیگر همگی ابتدا خودشان در سقوط خود مقصر هستند تا عوامل بیرونی.

محمدعلی بهمنی قاجار توجه شما را به نقل قول تاریخی مرحوم آیت الله بروجردی به شاه جلب می کنم که درباره پیام شاه در مورد تقسیم اراضی گفته بود در سایر ممالک ابتدا جمهوری شدند بعد تقسیم اراضی صورت گرفت

محمدعلی بهمنی قاجار به هرحال نظرات مختلف است و اصراری برای قبولاندن دیدگاه خودم ندارم پیروز باشید و شاد .

پیروز مجتهدزاده (همه این مطالبی که عنوان کردید نظرات یک طرفه شخصی افراد است) ولی خواهش می کنم وقتی سوالی می کنید اول جوابش را بخوانید و بعدا سوال بعدی را مطرح کنید. این نقل قول شما از آیت اله بروجردی از افسانه های ساخته شده بعد از ایشان است و مقایسه شما بین حکومت شاه که خود داوطلبانه به خواست ملت ایران کشور را ترک کرد به این دلیل که گفت “نمی خواست پای تخت سلطنتم روی خون ملتم باشد” و حکومت های آدمخور بشار اسد و قذافی و علی عبداله صالح عین بی انصافی مصدقی و توده ای است!!!!!! (ضمنا جای اشاره دارد که چه خوب نیات سنتی روشنفکران مصدقی و توده ای را بر ملا می کنید: شما از راه یافتن “عباس میرزایی ها و دکتر رهنوردی ها و مجید محسنی ها و‌ اکثریت نمایندگان مجلس ۲۴ ……” که از مردم عادی : از کارگران و اصناف و هنرپیشه و بازرگان بودند به مجلس شورای ملی (خانه ملت) به جای دوله ها و سلطنه های زور گو و استثمار کننده مردم ایران ابراز نارضایی دارید و آن را از کارهای بد پادشاه فقید ایران می شمارید؟).

محمدعلی بهمنی قاجار به هر حال در سقوط هر حکومتی خود آن حکومت نیز مقصر است در ایران هم صدها نفر کشته شدند همین طور با سلام و صلوات انقلاب رخ نداد ، در تاریخ ایران هم هر سلسله ای سقوط کرده اول خودش مقصر بوده از قاجاریه و صفویه تا ساسانی و هخامنشی در عصر باستان ، عرض کردم نظرات ما متفاوت است و نه من می توانم شما را متقاعد کنم و نه شما من را ، پیروز باشید و تندرست و موفق در راه خدمت به ایران .

پیروز مجتهدزاده آقای محمد علی بهمنی قاجار عزیز من به این آخرین پیام شما پاسخی نمی نویسم چون مطالب نوشته شده اگر سفسطه محسوب نشود قطعا فلسفه بافی است چون در حوادث روزگاران مختلف حتما باید شرایط متفاوت زمان و مکان را مطالعه کرد که اصلا یک نواخت و یک شکل نیستند – (به هرحال هیچ یک از این استدلال ها را نمی توان به عنوان دلیلی برای اثبات تهمت نقش داشتن شاه در انقلاب علیه خودش پذیرفت) ولی برای شما موفقیت و سربلندی آرزو دارم و اگر موافق باشید من مجموعه این پرسش و پاسخ ها را به صورت یکپارچه و به عنوان یک پست مستقل در صفحه فیس بوک خودم منعکس سازم؟

محمد علی بهمنی قاجار خواهش می کنم صاحب اختیار هستید در فضای عمومی منعکس شده است وقطعا این حق را دارید با پوزش از تصدیع وقت گرامی و شریف تان

پیروز مجتهدزاده بسیار ممنون هستم و احترام دارم.

*****************
دوستان عزیز ما، محمد علی بهمنی قاجار، همان گونه که در این بحث نشان داد، اندیشمند محترمی است ولی احترام به فهم و اندیشه او نمی تواند مانع از این نتیجه گیری از بحث شود که بهانه جویی های سفسطه آمیز نمی تواند تهمت احمقانه نقش داشتن شاه در بروز انقلاب ۱۳۵۷ مصدقی ها و توده ای ها علیه خودش را قابل قبول سازد. همه آنهایی که در سن و سال من هستند می دانند و شاهد این حقایق بوده اند که اگرچه دولت های شاهنشاهی دچار نقصان هایی در اداره امور کشور بودند و مداخله گسترده و اغلب سازنده خود شاه در اداره امور کشور سبب تحریک بهانه جویی های داخلی و خارجی زیادی بوده است، ولی در همان حال همه ما به چشم خود دیدیدم که علت اصلی بروز انقلاب یاد شده خیره سری های ایران بر باد دهنده مصدقی ها و توده ای ها بود که در گرفتن انتقام کودتای نیست در جهان ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (نگاه کنید به نوشته من زیر عنوان؛ “کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ = بزرگترین دروغ سیاسی قرن بیستم……”. در همین صفحه و ستون) فرسنگ ها حد و مرز خرد و مصلحت اندیشی ملی و میهنی را پشت سر گذاشتند و حتی بعد از سقوط رژیم شاه کوشیدند و موفق شدند به کمک دشمن سوگند خورده انیرانی چون صدام حسین امنیت پر ارزش ملی ساخته و پرداخته شخص شاه را واژگون کنند و از ارتش و توان دفاعی کشور هم انتقام گرفتند و در این انتقامجویی های قرون وسطایی و قطعا خیانت کاراته حتی توجه نکردند که “شاه” دیگر نیست و این ملت ایران است که دارد تاوان انتقامجویی های قبیله ای مصدقی ها و توده ای های انتقامجو را می دهد و اکنون که همه دست ها رو شده است واماندگان راه انتامجویی های قبیله ای و قرون وسطائی چاره ای نمی بینند جز ادامه عوامفریبی های انتقامجویانه سنتی در انداختن گناه همه کوتاهی ها و نابخردی های تاریخی خود به گردن همان شاهی که خودش و سلطنتش و ملتش و تاریخ دو هزار و پانصد ساله اش و امنیت و حیثیت جهانی شده کشورش قربانی این انتقامجویی های قبیله ای نکوهیده شده اند و خداوند ایران را دوصد بار سپاس که انقلاب انتقامجویانه و ننگین مصدقی ها و توده ای ها نه به اقتدار یابی آنها، که به جمهوری اسلامی منجر شد و از فروپاشی سرزمینی کامل ایران در جنگ های تحمیل شده از سوی صدام حسین و تشویق شده از سوی همان انتقامجویان انیرانی جلوگیری به عمل آمد.

*مطالب گنجانده شده در پرانتز () از اضافه شده های ویراستارانه است…..

تیم خبری

تیم خبری