طبق نص صریح قرآن، ” گل بود، به سبزه نیز آراسته شد”! بقلم بانو محترم مومنی روحی طبق نص صریح قرآن، ” گل بود، به سبزه نیز آراسته شد”! بقلم بانو محترم مومنی روحی
یک روزی که از عمر ننگین رژیم ملاهای حاکمیت وقیح اسلامی در ایران می گذرد؛ ننگی جدید بر ننگ های پیشین، که در طول... طبق نص صریح قرآن، ” گل بود، به سبزه نیز آراسته شد”! بقلم بانو محترم مومنی روحی

یک روزی که از عمر ننگین رژیم ملاهای حاکمیت وقیح اسلامی در ایران می گذرد؛ ننگی جدید بر ننگ های پیشین، که در طول این سه دهه و اندی به وجود آورده اند افزوده می شود. گاهی نتیجه یک کار اشتباه، که از طرف یک فرد، یا از سوی یک گروه به انجام می رسد؛ بخش کوچکی از جامعه را متضرر می کند. اما ثمره منفی و غیر منطقی بعضی از اشتباهات انجام شده توسط مردم یک جامعه، برای گروه بزرگ تری از آحاد یک اجتماع، بسیار زیانبار و آسیب رسان نیز هست!

معمولا در جا به جائی شخصیت های مسؤل در یک پست دولتی، به طور عادی این انتظار وجود دارد؛ که بعد از رفتن مسؤل پیشین و آمدن جانشین وی، بایستی که تغییرات مثبت چشمگیری در یک مؤسسه کوچک یا بزرگ دولتی، و یا در کلنی انسانی آن جامعه مشهود باشد. ولی این انتظار در جاهائی خودش را نشان می دهد؛ که در آنجا اصول انسانی حکمفرما باشد. نه ایده های ضد بشری دست اندر کاران یک سازمان دولتی، یا کل حاکمیت مخوف آن، و با تمامی زیر مجموعه هائی، که مشمول آن حکومت خبیث و ضد بشری می گردند!

اگر اکنون که چند ماه از ریاست جمهوری دوم حسن روحانی در دولت دوازدهم رژیم آخوندی می گذرد. هنوز هیچ تغییر قابل توجهی در کشور، نسبت به دوره قبلی مسؤلیت وی پدیدار نگشته، و ” کاسه ، همان کاسه است و آش نیز همان آش ” ، به وضوح قابل درک است؛ که تمامی سخنان و پیشنهادهائی که او در طول مبارزات انتخاباتی اش مطرح می کرد. اراجیفی بیش نبوده اند!

وقتی که ” خانه از پای بست ویران است”! شعار دادن هر کدام از دست اندرکاران این حکومت اهریمنی، نه آن که به هیچوجه به درد ملت اسیر ایران نمی خورند؛ حتی به کار خود بی هنرشان هم نمی آیند. اگر بگویم که ایران کنونی ما، با حضور شش دولت که زیر چتر یک رهبری هستند اداره می شود. نباید سخن نادرستی باشد. رؤسای هر یک از سه قوه ” قانونگذاری” ، ” قضائیه ” و ” مجریه ” ، به اضافه شورای نگهبان ، مجلس خبرگان رهبری ، و شورای مجمع تشخیص مصلحت نظام، هر کدام به تنهائی یک گوشه سکان کشتی به گل نشسته حکومت را گرفته است؛ و به سوی هدفی که فقط خودش را به مقصد برساند می چرخاند. نقش رهبری حکومت هم جز این نیست؛ که گاهی در نشست هائی که با گروه های مختلف دارد. افاضه کلام نماید و با بافتن آسمان و ریسمان به همدیگر، خزعبلاتی را به عنوان سخنرانی های صد من یک قاز خویش(قاز واحد پول زمان قاجار بوده است) مطرح می کند؛ و هیچ کاری هم، نه به مشکلات کلی مملکت، و نه به اختلافات این گروه های ششگانه دشمن با همدیگر را دارد!

بر این اساس، و در شرایطی که هر کدام از اینها فقط ساز خودشان را می نوازند. خیلی هم نمی توان از حسن روحانی حراف و دروغپرداز انتظار اعجاز را داشت. چرا که او نیز مانند مهدی بازرگان (نخست وزیر دوران آغازین انقلاب ننگین اسلامی)، که روزی در تلویزیون رژیم گفت: ” من چاقوئی هستم، که دسته اش در دست دیگران است. “ ؛ روحانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. درست همان چاقوئی است، که دسته اش در دست دیگرانی است؛ تا به هر سوئی که بخواهند و به نفع شان باشد حمله کنند. و همه چیز را خراب و نابود بگردانند!

” هر دم از این باغ بری می رسد؛ تازه تر از تازه تری می رسد. ” !

 در شرایطی که کارکنان بسیاری از مراکز مهم در کشور، مانند برخی از ادارات دولتی و کارخانجات خصوصی، حتی ابواب جمعی آرتش جمهوری اسلامی، چندین ماه است که دستمزدهای خودشان را نگرفته اند. مسؤلان سیه دل و آلوده دامان رژیم ننگین آخوندی در کشور، به کارهای ناشایست و متضاد با مصالح ملک و ملت دست می زنند. که در مورد برخی از عملکردهای این وقیح ترین های گیتی، آدمی شرم می کند که به آن بپردازد. ولی در بیشتر مواقع ناگزیریم، که همه مسائل و کنش های ایشان را، زیر ذره بین های موشکافانه خود قرار بدهیم. تا به درستی تشخیص بدهیم که در این حکومت ضد ایرانی، چگونه ” گل بود، به سبزه نیز آراسته شد” شکل می گیرد؟!

به گزارش سایت ” در صحن ” ، یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی گفته: ” برای این که هیچ سوء استفاده ای از طرف مردانی که متأهل هستند پیش نیاید؛ سازمان ثب احوال کشور، با همکاری مجلس شورای اسلامی، برگه ای برای ثبت ازدواج موقت نیز، در داخل شناسنامه افراد اضافه می کند؛ که همه چیز در این خصوص قانونمند شود. “!!!

ابطحی، نمایند مجلس این لایحه را(اضافه کردن صفحه مخصوص صیغه به شناسنامه ) را، پاسخی برای نیاز جامعه و جوانان کشور دانسته، و از نمایندگان خواسته، که از جو چیزی که به تعریف او ” فیمنیست آنطرف آبی ” می نامد نترسند. این مردک وقیح از تعدد زوجات مردان دفاع کرده و می گوید: ” تعدد زوجات مردان نص صریح قرآن است. ” !

ازدواج موقت یا همان صیغه یا به بیانی دیگر(فاحشگی دینی)، که بر اساس اصول فقهی اسلامی، از یک ساعت الی چند روز و ماه و سال می تواند طول بکشد. پس از پیدایش بدنام ترین دین جهان، و گشایش مدارس علمیه حوزوی، جهت تربیت کردن آخوند و ملا در جامعه اسلامی، به ویژه در مذهب شیعه، که به استناد آیاتی در قرآن، آن را مفید به حال جامعه می دانند. به تدبیر طیف  اساتید حوزه های علمیه، و جهت تربیت نمودن طلبه ها برای آخوند شدن آنها، شکل دیگری به خود گرفته است!

پیش از روی دادن این انقلاب شوم و متعفن، آنهائی که مذهبی نبودند، برای اطفاء حریق شهوات جنسی خویش، به عشرتکده هائی که در برخی از مراکز استان ها در مملکت بودند می رفتند. مذهبی ها نیز، در صحن امامزاده ها، به زنانی که برای زیارت به آنجا می رفتند؛ چنانچه آن زن خودش هم راضی می بود؛ پیشنهاد صیغه شدن را می دادند؛ و برای چند ساعت یا یک روز، به عقد ازدواج موقت با یکدیگر در می آمدند!

اما بعد از رخ دادن فاجعه این افتضاح تاریخی در ایران، حکومت منفور آخوندی، چون که خودشان از سایر مردان ایرانی زنباره تر و هوسباز تر می باشند. چون که روی شان نمی شد؛ که با کسوت آخوندی، با همان عمامه و دستار و عبا و قبا و لباده و نعلین، به آن فاحشه خانه ها بروند؛ تا حریق شان را خاموش سازند. همه آنها را بستند، و با گشایش خانه های عفاف(عشرتکده های اسلامی برای انجام شدن امر صیغه)، مخصوصا در جوار امامزاده ها و سایر مکان های مذهبی، تحقق این امر را برای خودشان و سایر نیازمندان الزامی دانستند!

البته مراجعه کنندگان به این اماکن، که خواهان همبستری با یکی از زنان آن مرکز می شوند؛ اجازه دارند که فاحشه های اسلامی را از نظر بگذرانند؛ سپس با زنی که انتخاب نموده، به دفتر آخوندی که در آنجا حاضر است تا که صیغه محرمیت میان آنها را بخواند می روند. وی (مرد متقاضی صیغه)، ضمن پرداخت کردن کارمزد آن فاحشه اسلامی، باید که ” پورسانت ” استفاده از موقعیت آن مرکز را هم، به مسؤلین(اسپند دود کن های) آنجا بدهد!

البته نباید فراموش کرد، که فاحشه های پیشین که در آن عشرتکده های قبل از انقلاب حضور داشتند و کار می کردند. از همان اوان انقلاب اهریمنی، در مراکز ویژه خواهران در سپاه و بسیج استخدام شده اند. تا هرگاه که دخترکان و زنان عزیز و پاکدامن و نجیب میهن مان، به دلائلی واهی مورد شک و تردید مزدوران رژیم واقع بشوند. این فاحشه های سابق و ” خواهران زینب ” کنونی، به دستور ارباب های خودشان، این زنان و دختران عزیز و بی گناه کشورمان را، مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار بدهند!

محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.