در خانه بمانید و رأی ندهید. چرا…؟! در خانه بمانید و رأی ندهید. چرا…؟!
اصولا رأی به چه معنائی هست و چرا گاهی باید رأی داد و زمانی هم نباید چنین نمود؟ رأی در ادبیات به معنای بیان... در خانه بمانید و رأی ندهید. چرا…؟!

اصولا رأی به چه معنائی هست و چرا گاهی باید رأی داد و زمانی هم نباید چنین نمود؟ رأی در ادبیات به معنای بیان کردن عقیده و نظر و تصمیم یک فرد، در باره امر خاصی است. اگر موضوع مورد رأی گیری فقط یکی و در یک مکان خاص باشد؛ مثل پرسیدن دیدگاه چند تن از شرکت کنندگان در یک برنامه، و یا مطرح شدن لایحه ای در مجلس یک سرزمین، کسانی که می بایست آن را بپذیرند یا رد نمایند؛ معمولا این کار را به دو شیوه به انجام می رسانند. یا با بالا بردن و نبردن انگشت دست شان، آن را تأئید یا تکذیب می کنند. و یا به خواسته رئیس آن مجلس، با به پا خاستن یا بر جای نشستن و حرکت نداشتن، به آن امر رأی های مثبت یا منفی خویش را می دهند. چنانچه باز هم موضوع یکی باشد، اما تعداد رأی دهندگان، به سبب زیاد بودن ایشان در شمار نیایند. آنگاه گرفتن آراء موافق و مخالف از همه آنها، به شکل رفتن به حوزه های رأی گیری، و انداختن رأی شان که بر کاغذی نوشته اند داخل صندوق تعبیه شده درون حوزه مربوطه، نظر شخصی خودشان در باره آن مورد ویژه را، درون آن صندوق می اندازند. تا اینچنین عقیده شان نسبت به آن موضوع خاص یا فرد مورد نظرشان را بیان کرده باشند!

اما این امر در ممالکی هم که در نهایت دموکراسی مدیریت می شود؛ هم بدون اشکال صورت نمی پذیرد. چه رسد به مملکت اشغال شده ما، که نه دموکراسی در آن معنائی از اعراب دارد؛ و نه بیشتر مردمی که در آنجا زندگی می کنند؛ در حدی از بلوغ فکری می باشند؛ که بتوانند تفاوت یک حکومت فاشیست با مدیریت روضه خوان های کثیف و جنایتکار و دزد و دروغپرداز را، که جز حقارت برای مردم ایران به بار نیاورده اند اداره می شود؛ را با حاکمیت پادشاه میهن پرستی، که غیر از سربلندی مملکت و سرافرازی ملت اش نمی اندیشید اداره می گشت. را نه می دانند و برای دانستن اش کاری می کنند. گاهی اوقات با آنکه به وضوح می دانم که کارشان نادرست است؛ اما در بیشتر مواقع، نادان بودن شان در چنین اموری را منطقی می بینم و می دانم!

 وقتی که روشنفکر نماهای خارج نشین، که متأسفانه بعضی هاشان نیز برنامه ساز رسانه های پارسی زبان در خارج از کشور می باشند. با علم به این موضوع که بسیاری از هم میهنان درون مرزهای کشورمان، برنامه های این نوکران جمهوری اهریمنی اسلامی را می بینند.  در جریان تهیه کردن همان برنامه ها، از کسانی به عنوان کارشناسان صاحب نظر در امور مختلف، مخصوصا در رابطه با مسائل جاری مملکت در همه زمینه های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی هستند؛ دعوت می کنند که پاسخگوی پرسش های آن برنامه ساز بی خرد باشند. چگونه آن مردمی که در تنگنای همه جانبه حکومت ملاهای مزور و جانی، چنان گرفتار می باشند و کاری هم از دست شان بر نمی آید؛ ملاحظه می کنند که برنامه ساز یک رسانه پارسی زبان در خارج از ایران، با افرادی دروغگو و پشت هم اندازی مانند: دکتر زیباکلام، دکتر مهدی خزعلی، دکتر بنی صدر، و ….. مصاحبه می کنند. و این رندان هم، که سوپاپ های امنیتی این جمهوری ننگین می باشند. به ظاهر به چند نکته منفی از عملکردهای سردمداران رژیم تروریست پرور اشاره می کنند. اما در جوف سخنان خودشان که چه بگویند و چه نه؟ کاملا مشهود است؛ به همه موازین جمهوری آخوندی اعتقاد راسخ دارند. بدیهی است که این مردم در گمانی غلط نسبت به این افرا قرار بگیرند؛ و در این پندار اشتباه بیفتند. که هر آنچه را که این اشخاص مشهور می گویند درست است و ما هم باید به ایشان تأسی نمائیم. دیگر در افکارشان جائی برای قضاوت نمودن میان اینهمه پلیدی و بدنامی که هم اکنون گرفتار آن می باشدند؛ با آنهمه عظمت و افتخاری که در سی و هشت سال پیش داشتند باقی نمی ماند!

ادامه این مورد هم به زیان کشور است و هم به ضرر همین درونمرزی ها، چه باید کرد تا آنان را از اشتباهی که بدان گرفتار گشته اند رهانید؟ آنها را دست هائی و برنامه هائی عمدی در این شرایط قرار داده اند؛ که خردشان را نسبت به هرچه که برای ایشان نقش حیاتی دارد زائل نموده اند. ولی تک تک ما وظیفه داریم؛ دست کم در همین بحبوحه انجام شدن انتخابات ریاست جمهوری منفور رژیم، آگاه نمائیم که چرا نباید در روز ۲۹ اردیبهشت امسال، به حوزه های رأی گیری بروند. و چرا نباید از خانه های خویش خارج بشوند؟!

  ابتدا باید به این افراد گفت که چرا نباید رأی بدهند؟ رأی شما تصمیم شما، جهت انتخاب کردن یک فرد برای مدیریت چهارسال آینده کشورتان است؛ که می بایست با تمام وجودش برای بهبود زندگی شما و میهن تان مفید باشد. آیا تا کنون در طول این سی و هشت سال و نزدیک به دو ماه، در رابطه با موضوع بهبود زندگی شما و سرزمین تان، کوچک ترین هنری از همه رئیس جمهورهائی که تا حالا بر سر کار بوده اند مشاهده کرده اید؟ آیا تا به حال، در اثر حضور این مزدوران اهریمن در میهن تان، جز تباهی و بدبختی و رنج و حرمان نصیب تان شده است؟ اگر نه که صد درصد پاسخ تان نه خواهد بود. زیرا در غیر این صورت، اینهمه دزدی و فحشا و اعتیاد و بدنامی بین المللی و زورگوئی و استبداد را چگونه تفسیر می فرمائید؟!

موضوع آنقدر حائز اهمیت است؛ که حتی اگر شما برای خریدن نیاز روزه تان هم از خانه خارج بشوید؛ این دغلکاران تصاویر عبور و مرور همه پیاده ها و سواره های داخل کشور را، به عکس و فیلم هائی که از حوزه های خلوت رأی گیری شان تهیه کرده اند وصل می کنند. تا حضور شما در خیابان های کشور را، به گونه مثبت و به نفع خودشان برداشت نمایند. و آن را نزد جهانیان، به عنوان سند محکمی از میزان مشارکت مردم ایران در انتخابات جلوه خواهند داد. همانگونه که در طی ایین سالهای سیاه حضورشان در ایران چنین کرده اند. از خانه خارج نشدن شما، و عدم حاضر شدن تان در حوزه های رأی گیری، و رأی ندادن تان، پرچم افتخاری است که بالا می برید؛ و مدرکی جهت زبون تر نمودن حکومتی است؛ که به جای رسیدن به دردهای شما، به عوض پرداختن به مشکلات شما، در عوض خرج نمودن دارائی شما برای خودتان تا زندگی تان را بهبود ببخشند؛ تا زنان و دختران تان را ناگزیر به فحشا ننمایند؛ تا فرزندان تان را به کام اعتیاد نیفکنند خواهد بود. با نرفتن به پای صندوق های رأی در روز مورد نظر، به مسؤلان ناانسان حکومت ملاها نشان بدهید؛ که شما می فهمید با پول ملت برای مردم عراق و جنوب لبنان بیمارستان ۲۰۰۰ تختخوابی درست می کنند. تا به آخوند خامنه ای بگوئید که می دانید و می فهمید؛ به جای رسیدگی کردن به شما، پول تان را برای کاشتن نخل در اطراف چهارراه امام خمینی در نجف استفاده می کنند. تا به همگی شان نشان بدهید؛ که ما ملتی فهیم و دانا هستیم؛ بیش از این هم اجازه نخواهیم داد؛ که دارائی های ملی ما را به بیگانگان بدهید. به ویژه در شرایطی، که کودکان شما، به جای رفتن به مدرسه، در خیابان های شهرتان دست فروشی می کنند؛ تا گوشه ای از تنگدستی شما را بپوشانند. شما جهت برخورداری ایشان از یک آینده بهتر و مفیدتر، برای آتیه این کودکان چه خواهید کرد؟!

محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.