در آستانه گرامیداشت چهلمین دهه زجر، به تمثیل رهبر توجه کنیم !! بقلم محترم مومنی روحی در آستانه گرامیداشت چهلمین دهه زجر، به تمثیل رهبر توجه کنیم !! بقلم محترم مومنی روحی
دو مورد از مواردی که برای بسیاری از ساکنان سیاره ما، همواره دارای اهمیت ویژه ای بوده و می باشند؛ و متاسفانه تعداد زیادی... در آستانه گرامیداشت چهلمین دهه زجر، به تمثیل رهبر توجه کنیم !! بقلم محترم مومنی روحی

دو مورد از مواردی که برای بسیاری از ساکنان سیاره ما، همواره دارای اهمیت ویژه ای بوده و می باشند؛ و متاسفانه تعداد زیادی از هم میهنان ما نیز در روزگار کنونی کشورمان، خیلی به آنها بها می دهند. موارد همیشه منفی « شهرت طلبی و قدرت پرستی » هستند؛ که از بد حادثه، پس از ظهور انقلاب سیاه و شوم و ننگین جمهوری منفور اسلامی در مملکت اشغال شده ما، بیش از همیشه در میان برخی از مردم میهن مان مهم جلوه می کنند!

از مردم عادی جامعه، مخصوصا در شرایط وانفسای کنونی در کشورشان، نمی توان انتظار داشت؛ که به این دو محور هیچ بهائی ندهند. زیرا آنان ناگزیر هستند، که جهت دست یابی حتی مختصر و محدود، به اندکی از راحتی های موجود در یک زندگانی معمولی، یا پولدار بشوند و یا به شهرتی برسند. تا از مواهب این دو مزیت اجتماعی، به بهره مندی های مورد نیازشان توفیق بیابند!
این موضوع مختص مردمان عادی جامعه در میهن ما نیست. بلکه ایرانی ها به جهت قدرت پرستی و شهرت طلبی بیش از حد مقامات حاکمیت استبدادی اسلامی در کشورشان، حتی دست اندرکاران درجه دو و سه رژیم دیکتاتوری آخوندی در ایران، هرگز امکان دسترسی به چنین امکانات اجتماعی را نخواهند داشت. چرا که از رهبری انقلاب شوم اسلامی گرفته، تا رده های پائین تر از مقام رهبری، چنان محو به دست آوردن شهرت و قدرت فزاینده ای هستند؛ که حتی به اندازه یک مولکول از این دو امتیاز ، نصیب هیچیک از شهروندان معمولی ایرانی در جامعه کنونی کشورمان نخواهند شد!

تمثیل بی اعتبار رهبر به دلشوره افتاده حاکمیت دیکتاتوری آخوندی، که مطمئن شده و می داند؛ که به زودی بساط فتنه و جنایتکاری و دزدی های کلان شان، از دارائی های مردم بی دفاع ایران برچیده و جمع آوری خواهد شد. این است که رژیم اشغالگر و بری از انسانیت اسلامی شان را، به کوهنوردی تشبیه کرده و گفته است: « جمهوری اسلامی در شرایط کنونی مانند کوهنوردی است؛ که در چهل سال اخیر، بخش مهمی از راه و گردنه های پر پیچ و خم و خطرناک را رد کرده، اما برای دستیابی به اهداف خود و بی اثر کردن تهدیدها و توطئه ها، باید بقیه راه را طی کند و به قله برسد. » !

تنها کاری که در باره چنین تمثیل بی خردانه رهبر جلاد و قدرت پرست رژیم آخوندی می توان انجام داد. پوزخند زدن به ایشان، و « نگه کردن عاقل اندر سفیه » به موجودیت بی وجود او است؛ تا که به وی فهمانده بشود: جناب لطف فرموده و از پشت اسب سپید رؤیاهای بی محتوای تان پائین بیائید. تا به درستی ببینید؛ که نه فقط فرسنگ ها با قله ی مورد نظر خود فاصله دارید. بلکه تا به ابد هم به آنجا صعود نتوانید نمود!

موقعی که آخوند کوسه هاشمی رفسنجانی دروغپرداز، از قول رهبر اول انقلاب سیاه تان، جنابعالی را با همه بی بهره گی تان از مقام آیت اللهی و گذراندن دروس حوزوی به خصوص درس « خارج » (درس خارج در اصول فقهی حوزه های اسلامی، مانند پاس کردن تمام واحدهای درسی یک رشته از تحصیلات دانشگاهی است. که دانشجو بدون آن نمی تواند مدرک تحصیلی مورد نظر خود را به دست بی آورد. طلبه ها نیز برای رسیدن به درجه بالاتر از شاگرد حوزه بودن، درس مهم خارج را، در آخرین ماه های آموزش اش فرا می گیرد. تا به وسیله آن بتواند؛ به مدارج حجت الاسلامی، ثقه الاسلامی و آیت اللهی دست بیابد.) به مقام رهبریت رژیم فاسد و جانی پرورتان رساند و به بقیه مراجع و فقیهان قالب تان کرد. خودتان در همان جلسه، به اطرافیان گفتید: که لیاقت این مقام را نداشته و برای آن هیچ تناسبی ندارید. شاید این مورد هم از شگردهای رفسنجانی بوده، که شما را به بیان این مورد واداشته، تا چنانچه روزی وی را مورد بی مهری های خود قرار بدهید. با سند و مدرک به جنابعالی ثابت نماید؛ که شما لیاقت این پست مهم حکومتی را نداشته اید؛ و رفیق شفیق تان شما را این جایگاه ارتقاء مقام داده است!

البته که آقایان در همان لحظه به درستی می دانستند؛ که شما از شدت شادی و شعف در پوست خودتان نمی گنجید. اما ناچار بوده اید، که با این ترفند موذیانه، سندی را نزد آنان گذاشته باشید؛ که چنانچه روزی از همه نابخردی ها و اشتباهات پی در پی شما و همدستان تان به ستوه آمدند. بزرگواری بفرمائید و در پاسخ شان بگوئید: « من که از روز نخست خودم به همگی تان گفتم؛ که من شایستگی این مقام را ندارم. » هر چند که همگی آنان، مردم ستمکش ایران و بسیارانی از مردمان سایر نقاط جهان، به درستی می دانستند و هم اکنون نیز می دانند؛ که شما در آن موقعیت حساس، همچون امام راحل تان « خدعه » کرده بودید!

اگر چنین نبود؛ چرا از همان زمان تا به حالا، که اینهمه بلاهای زمینی و آسمانی را، نصیب مردم سقوط کرده در چاه عمیق حماقت، برای پذیرش حاکمیت پلید اسلامی نموده اید. را از این اشتباه تاریخی چهل ساله نجات نمی دهید؟ تا به آنها بفهمانید: که ……… هر چند هزار سال هم از این واقعه ننگین بگذرد، حتی یکی از پیوران این دین اهریمنی و جانی پرور، بر عکس بقیه شان، یک روده ی راست در شکم حرام خوار خود نداشته و ندارد و نخواهد داشت؟!

مشکل شما اینجاست؛ که درون این جمهوری سفله پرور، آنقدر افراد نادرست و دروغگو و فرصت طلب و قدرت پرست و جویای نام و شهرت زیاد هستند. که اگر شما اصل مطلب را هم به زبان بی آورید؟ هیچیک از آحاد گیتی آن را نخواهد پذیرفت!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.