در آستانه چهاردهم آبان، رژیم ملاها چه سرنوشتی خواهد داشت؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی در آستانه چهاردهم آبان، رژیم ملاها چه سرنوشتی خواهد داشت؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
تقریبا از ابتدای سال جاری خورشیدی( ۱۳۹۷)، پرزیدنت دونالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده، شمشیر خویش علیه سران حکومت جمهوری اسلامی را، محکم تر... در آستانه چهاردهم آبان، رژیم ملاها چه سرنوشتی خواهد داشت؟! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

تقریبا از ابتدای سال جاری خورشیدی( ۱۳۹۷)، پرزیدنت دونالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده، شمشیر خویش علیه سران حکومت جمهوری اسلامی را، محکم تر از شروع ریاست جمهوری اش از رو بسته است. در همان آغاز به آخوندهای حاکم بر ایران اولتیماتوم داده بود؛ چنانچه به تغییر دادن روش های ضد بشری خود در ایران، و عدم دخالت در امور دیگر کشورها اقدام نکند؛ و جهت خارج شدن از کشورهای درون منطقه، که موقعیت شان کم ترین ارتباطی به ایشان ندارد برنخیزند. مورد تحریم های چندگانه در دو پریود زمانی، به فاصله ۹۰ روز برای اولین دور تحریمها، و ۱۸۰ روز برای مرحله دوم آن قرار خواهند گرفت. از این رو، اولین مرحله که در مرداد ماه سال جاری صورت پذیرفت. عبارت بود از باز گردانده شدن تحریم هائی، که پس از به توافق رسیدن مذاکره کنندگان پنج به علاوه یک با جمهوری اسلامی، در قرارداد موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک ( برجام ) ، برای ایشان در نظر گرفته شده بود. و دومین آن هم، که طبق تصمیم آقای ترامپ قرار بود؛ پس از صد و هشتاد روز بعد از اولی به مرحله اجرا گذاشته بشود. آخرین روز از صد و هشتاد روز بعد از تحریم های دور نخست ( امروز یک شنبه سیزدهم آبانماه ۱۳۹۷ خورشیدی، برابر با چهارم نوامبر ۲۰۱۸ میلادی ) است. بر اساس این محاسبه، از صبح فردا دوشنبه پنجم نوامبر برابر با چهاردهم آبان، امکان پرواز پرندگان خطر آفرین تحریم های ویرانگر، بر فضای آسمان حاکمیت رژیم منحط آخوندی در ایران امکان پذیر خواهد بود. چنین موردی تا حدود زیادی، برای آنانی که این جریان را پیگیری می کنند تفکر برانگیز است؛ که در صورت به مورد اجرا گذاشته شدن این تحریم ها، به ویژه در شرایط ورشکستگی اقتصادی حاکمیت منفور اسلامی، چه تاثیری بر زندگانی مردم ایران، و چه اثری بر حیات سیاسی این اشغالگران خواهد داشت؟!

این روزها، سرفصل مهم ترین گزارشات بیشتر خبرگزاری های جهان، در باره همین موضوع می باشند. طبیعی است که اگر نه همه ممالک گیتی، ولی آنانی که در این رابطه در گوشه ای از این رویداد قرار خواهند گرفت؛ بیش از بقیه به این مورد احتمالی فکر بکنند؛ و به پیآمدهای مثبت یا منفی آن بیندیشند. این نیز طبیعی به نظر می رسد؛ که برخی از اینها، از نتیجه های مثبت یا منفی به دست آمده خوشحال بشوند. بعضی دیگر نیز عکس این واکنش را داشته باشند؛ و جهت منافع شان که به خطر می افتند؛ دچار نگرانی بشوند!

آنچه که مسلم است، خوشحال یا غمگین شدن منتظران رخ دادن چنین ماجرائی، به نسبت تناسب موجود میان نتیجه مربوطه، و آرمانی که خودشان در این ارتباط پیگیری می کنند. چنانچه نتیجه حاصله منافع آنان را محقق نماید خرسند می گردند؛ ولی اگر در این خصوص زیان هائی به آنان وارد بیاید. دستخوش گرفتاری های فکری و نا آرامی هائی در زندگی خویش بشوند!

در عین حال، بدون در نظر گرفته شدن افکار و دیدگاه های مخالف و موافق، از روز دوشنبه چهاردهم آبان، و پنجم ماه نوامبر، بخش دوم این تحریمها، که بسیار فراگیر تر از دور اول هم خواهد بود. بر رژیم آخوندهای حاکم در ایران مستولی می گردد. تا انسجام نیمه نصفه و شل و وارفته حکومت اشغالگران در ایران را از هم بگسلد و فرو بپاشد و سرنگون نماید!

شدت تحریم های مورد نظر، طبق بیانات دولتمردان آمریکائی از جمله مایک پامپئو وزیر امور خارجه آمریکا، بر روی موارد نفت و گاز و معاملات پولی با بانک مرکزی جمهوری اسلامی، انرژی و سایر داد و ستدهای مربوط به صادرات و واردات رژیم متمرکز خواهند بود. اما با این حال دولت آمریکا، به چند کشور از خریداران نفت خام ایران از جمله ترکیه، ژاپن، کره جنوبی و هند، معافیت از این تحریمها را داده است. ولی از آنجائی که تا کنون دونالد ترامپ، چند بار از مقوله موافقت و آمادگی خودش برای مذاکره با حکومت و دولت جمهوری اسلامی، را در مصاحبه های خویش مطرح نموده است( چنانچه سران رژیم ملاها نیز با این امر موافقت داشته باشند. ) ؛ موضوع کمی ابهام برانگیز و غیر عادی جلوه می کند؛ و آدمی را وا می دارد، تا در این خصوص( امکان مذاکره دوباره میان ایران و آمریکا) دچار تردید نیز بشود!

میان ادعای دشمنی و واقعیت مربوطه (دوستی پنهانی) میان دو سمت بیان کننده این قضیه، فاصله فقط به اندازه یک باور ساده لوحانه شنوندگان آن است. دست کم در طول نزدیک به چهل سال اخیر، مردم دنیا به خصوص ملت ایران، که کشورشان دستخوش انواع مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی شده است. بینش سیاسی شان رشد قابل توجهی کرده، و مانند گذشته به رویدادهای داخل و خارج از ایران، به ویژه در این باره، به روش « باری به هر جهت، و هر چه که پیش آمد خوش آمد » نمی نگرند. بلکه با بررسی حواشی و نتایج به دست آمده از هر جریانی، می توانند تا حدود زیادی به اصل ماجرا دست یافته، و حقیقت را از جنبه غیر واقعی آن تمیز بدهند!

بر همین اساس، هیچ برداشت سیاستمدارانه ای، نمی تواند بیانگر این مورد باشد؛ که ریاست جمهوری ایالات متحده، به اشتباهاتی شبیه آنچه سلف او باراک اوباما انجام داده بود بپردازد. زیرا مهم ترین دلیل مطرح شدن این موارد توسط آقای ترامپ، کوفتن چماق حقارت بر سر رئیس جمهور پیشین آمریکا، به خاطر اشتباهاتی است؛ که او در طول هشت سال مدیریت خویش در آمریکا مرتکب شده است. از این هم که بگذریم، هم اکنون تعداد زیادی از نظامیان آمریکائی در چند کشور دیگر جهان، مخصوصا در حوزه منطقه خاورمیانه متمرکز می باشند. در این موقعیت به هیچوجه هوشمندانه نیست؛ که دولت آمریکا به دلیل این مسائل، خودش را با مشکل نظامی دیگری رو به رو نماید. که ضمن خسارت های مادی در این رابطه، نیروهای نظامی انسانی خودش را نیز، در خطر حتمی جان باختن و از دنیا رفتن قرار بدهد!

شاید کسانی که بری از علم سیاست هستند؛ بتوانند با چنین مسایلی به گونه عاطفی و احساسی مواجه بشوند. اما همواره « دو دوتا ، چهارتا می شود. » ؛ تقریبا بیش از نیمی از اعضای کنگره آمریکا و مجلس نمایندگان در این کشور، از گروندگان به دین کلیمیان هستند. چنانچه اعضای کابینه هر دولتی در ایالات متحده، لوایحی را جهت تصویب به پارلمان این کشور ارائه بدهند. یهودیان عضو مجالس آمریکا، با وسواس خاصی به همه زوایای هر لایحه توجه می کنند. تا چنانکه گوشه ای از آن، موقعیت اسرائیل و اهداف ایشان را خدشه دار بکند. بدون تامل به آن رای مثبت ندهند؛ و آن را از حیطه اعتبار خارج سازند. به این لحاظ اکثر رؤسای جمهور در این مملکت، پیش از هر مورد دیگری می کوشند؛ تا اقدامات داخلی و بین المللی ایشان، و هر تصمیمی که در باره مواجهه با رخدادهای گوناگون در دنیا می گیرند. نقطه به نقطه آن را، چندین بار با همکاران و مشاوران خویش بررسی نمایند. سپس یک لایحه ی < شسته – روفته > را، به پارلمان کشورشان تحویل بدهند!

در سه خاور کنونی در گیتی (خاور نزدیک ، خاور دور و خاور میانه) ، هیچگاه فعالیت های ساسی خارجی آمریکا، در هر سه بخش آن مساوی یا نزدیک به هم نبوده است. در عوض، بیش از نود درصد فعالیت های ایشان، در خاورمیانه متمرکز بوده و به آنها پرداخته شده است. به همین خاطر به هیچوجه نمی توان ساده لوحانه از کنار این قضیه عبور نمود. چون که مهم ترین دوست و هم پیمان ایشان، کشور اسرائیل و دولتمردان آن، در منطقه خاورمیانه حضور دارند؛ و متاسفانه به سبب اختلافات غیر منطقی، که میان مسلمان ها با ایشان برقرار است؛ تنش های جنگی و مسلحانه زیادی در داخل و پیرامون کشور اسرائیل در جریان است. آمریکا نیز به علت قدرتمندترین کشور جهان، و نیز دوستی با دولتمردان اسرائیلی، و البته به خاطر دلایل بشردوستانه، و مخالفت با جنگ و کشتار بی گناهان، و در انتها به دلیل محافظت نمودن از صیانت و آقائی ایشان در این منطقه، تمامی کوشش خودشان را، برای تثبیت این موقعیت برای اسرائیل به کار می برند!

به همین خاطر لازم است؛ که برای حفظ ظاهر هم که شده باشد؛ مخالفت های خودشان، با دشمنان حکومت و کشور اسرائیل را، به ایشان و سایر متحدان و موافقان آنها نشان بدهند. هر چند که در این رهگذر، موقعیت های مادی و معنوی خویش را نیز به خطر بیندازند. حتی اگر حاکمیت استبدادی اسلامی در ایران، و دولت دیکتاتوری و دزد و جنایتکار این رژیم سفاک، برای آمریکا هیچ مشکلی را هم به وجود نیاورند. اینها( آمریکائی ها ) به خاطر جلب رضایت متحدان خودشان در دنیا و مخصوصا در منطقه خاورمیانه، موارد کوچک و بزرگ از کنش های آخوندها را زیر ذره بین های خودشان می گذارند. تا به این شکل متحد خویش اسرائیل را راضی کنند!

اما آخوندهای آب زیر کاه و حیله گر حاکمیت خونخوار اسلامی، از این شرایط نهایت سوء استفاده را می کنند. تا از این مورد به نفع خود و رژیم تحمیلی و اشغالگرشان، و جهت بقای حکومت بیدادگر و ضد ایرانی خود، نهایت بهره برداری های سیاسی را بنمایند. ولی ظاهرا به این نکته مهم توجه ندارند؛ که قدرت های بزرگ در جهان، صدها مار مانند ایشان را بلعیده اند؛ که اکنون افعی های خطرناکی گشته اند!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *