خامنه ای هم بوی الرحمان گرفته است! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
68

وقتی که خمینی جلاد زنده بود؛ با تبانی های شیخ کوسه هاشمی رفسنجانی، و رهبر کنونی انقلاب سیاه آخوندی، نقشه ای مکارانه جهت ایجاد مرگ تدریجی برای امام شان طراحی گشت؛ و به مرحله اجرا نیز گذاشته شد. سپس بعد از ۲۷ سال، خود هاشمی رفسنجانی هم، به وسیله اربابان همدست سابق اش، سپاه پاسداران انقلاب پلید اسلامی، مرگ ناگهانی رفسنجانی نیز عملیاتی شد. و سر او را هم زیر آب کردند!

ظاهرا اکنون دیگر نوبت خود رهبر است؛ که به دست متخصصان پدید آوردن انواع مرگ ها، وی نیز دچار یکی از انواع چنین مردن هائی بشود. تا بقیه نقشه های حیله گرانه سپاهیان به مرحله اجرا گذاشته بشوند. که نه تنها یک حاکمیت دیکتاتوری نظامی را در ایران راه بیندازند. بلکه در همه جا ریش و قیچی دست خودشان باشد. تا بتوانند به مقدار دلخواه از درآمدهای مملکت بدزدند و بیش از همیشه برای ساختن سلاح های هسته ای سرمایه گذاری بکنند!

برای کشتن خمینی روش بسیار نوظهوری را برنامه ریزی کرده بودند. هر چند که خمینی به خاطر تظاهر به صرفه جوئی و کم تر استفاده شدن از بیت المال برای خود و خانواده اش، متظاهرانه بسیار با پیشنهاد آنان مخالفت می نمود. اما آنها توانستند حرف خودشان را به کرسی بنشانند؛ تا با این پیشنهاد، دست شان جهت برقرار کردن یک سیستم مرگ تدریجی برای رهبر اول انقلاب باز باشد!

چون که نمی بایست هیچ احدی به این امر پی ببرد؛ مراقبان بیت رهبری مخصوصا اتاق مطالعه و سایر کارهای شخصی او را، از خودی ها گذاشته بودند. تا که آرام آرام نقشه روبهانه خودشان را عملیاتی کنند. پیشنهادی که به خمینی می نمودند و او زیر بار نمی رفت؛ ولی سرانجام شکل گرفت. تعبیه کردن یک کولر بر روی بام دفتر وی بود؛ که کانال آن هم مخصوص همان اتاق بود. به راحتی می توانستند از طریق کانال کولر مورد نظر، مواد مسموم کننده را به همراه باد کولر به داخل اتاق وی بفرستند. تا به تدریج دچار مرگ ساکت و خاموش گردد!

به احتمال زیاد، خود خامنه ای و رفسنجانی هم از این ماجرا اطلاع داشتند. زیرا تعداد گرد آمدن ملاقات کنندگان مقام رهبری و امام شان را، در حد زیادی محدود نموده بودند. تا جناب شان بیشتر در آن اتاق خطر آفرین به سر ببرد؛ و زیادتر از سم مربوطه را تنفس کند. تا زودتر به نیستی برسد. تا آقایان بتوانند نقشه های شوم شان برای دزدی کردن و به وجود آوردن امکانات سیاسی کافی، برای یکه تازی های منطقه ای و سپس جهانی را سرعت ببخشند!

جهت اجرائی نمودن این نقشه ها، می بایست که یکی از دو مهره شان(خامنه ای یا رفسنجانی) به مقام جانشینی خمینی برگزیده بشود. چنانکه آگاه می باشید؛ به انجام رساندن این نقشه را نیز، خود رفسنجانی بر عهده گرفت. چون که او بیش از سایر ملازمان خمینی به وی نزدیک بود؛ و بسیار خودمانی و بدون قاشق و چنگال با رهبر فرزانه شان!!! سخن می گفت. به همین خاطر هم توانست، نظر ساختگی امام را به دیگران تزریق کند؛ و بگوید که: « حضرت امام در یک نشست خصوصی که با ایشان داشتیم؛ به جانشین خودشان اشاره کرده و فرمودند. بعد از من آقای خامنه ای که ایشان هم اولاد پیغمبر است؛ جهت رهبری بر مسلمانان شیعه در جهان، مناسب تر از بقیه می باشد. »!

بعد از مرگ خمینی، موقعی که در مجلس خبرگان رهبری، همگی شان راجع به جانشین او بحث و جدل می نمودند. رفسنجانی بسیار حیله گرانه، توانست موضوع بالا را به خورد خبرگان بدهد. آنها هم بدون کم ترین تردیدی، خامنه ای را برای جانشینی خمینی برگزیدند. تا که سپاهیان به راحتی بتوانند؛ بقیه نقشه های خودمحورانه شان را عملی کنند!

آیا به یاد می آورید؛ که در سال ۱۳۸۸ خورشیدی، چگونه موقع انتخابات ریاست جمهوری حکومت شان، چگونه محمود احمدی نژاد مهره سپاه را، از انتهای لیست داوطلبان و نامزدهای انتخاباتی به بالای آن صعود دادند و رفسنجانی را که در بالای لیست بود به زیر بردند؟ هنگامی که آراء ماخوذه توسط نماینده وزارت کشور خوانده می شد؛ تعداد آرائی که به احمدی نژاد داده شده بودند. بسیار بیشتر از رای هائی بود؛ که به رفسنجانی و یکی دو تن دیگر داده شده بود. البته این بدان معنا نیست که احمدی نژاد تیر خلاص زن، و متخصص تجاوزات درون زندان های رژیم( به مردان و زنان زندانی سیاسی) یکباره آنهمه رای بی آورد؛ و به ریاست جمهوری برسد. شایع است که می گویند: چند صندوق رای آماده از جائی آمد و به حساب احمدی نژاد مطرح گردید!

چرا؟‌زیرا سپاه می توانست به وسیله دست نشانده خودش در قوه مجریه جمهوری اشغالی شان، برای خود در هر استانی یک فرودگاه خصوصی و در کنار دریای مازندران و خلیج پارس نیز، اسکله های متعلق به خودش را تدارک ببیند. تا هیچگاه کسی از بردن و آوردن انواع قاچاق مواد مخدر، و احتمالا ارسال تجهیزات و سلاح های جنگی برای نوکران شان، چیزی نداند و از کنش های آنان باخبر نشود!

این بار ضرورتی ندارد که خامنه ای را هم، مانند خمینی با مرگ تدریجی فنا و نابود کنند. زیرا او که خودش از دست اندرکاران آن توطئه علیه خمینی بوده است. آشکارا می داند که به زودی نوبت وی هم خواهد رسید. به این دلیل تردیدی ندارد؛ که به زودی به گونه ای رهسپار دیار باقی خواهد شد. ای کاش قبل از رسیدن به این نقطه، هرچند که جربزه و شجاعت آن را ندارد. حیله ها و شیادی های سپاهیان، مخصوصا فرماندهان آنها را، برای همگان آشکار سازد. تا چنانچه او هم به شیوه ای به درک واصل گردد؛ دست کم یک بار در طول عمر ننگین اش، یک اقدام روشنگرانه برای آشکار ساختن آنچه که سپاه کرده و می کند بنماید!

انتخاب شدن ابراهیم رئیس برای تصدی ریاست قوه قضائیه جمهوری اسلامی، به ویژه در شرایطی که وی به عنوان یکی از اعضای کمیته مرگ، و عاملان شکل گیری قتل های تابستان سال ۶۷ خورشیدی، و نیز آن دسته از خطاهای دیگر وی که هنوز آشکار نگشته اند. مهم ترین دلیل برداشتن صادق آملی لاریجانی از این پست، و نشاندن او در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، و جایگزینی ابراهیم رئیسی به جای صادق لاریجانی در قوه قضائیه، یک نقشه از سوی فرماندهان سپاه پاسداران است. تا همانگونه که خمینی و رفسنجانی را نابود کردند؛ و به زودی نعش خامنه ای را نیز به خاک خواهند سپرد. در آینده ای نزدیک، ابراهیم رئیسی را هم از سر راه رساندن خودشان به حکومت اسلامی بردارند. تا … یا یک تن دیگر از نوکران خود را در این پست و مقام بگمارند. تا آن که بتوانند؛ آرمان موذیانه و بزرگ شان(ایجاد کردن حکومت نظامی در ایران) را، مانند نابود کردن رئیس جمهور مصر، و به قدرت رسیدن السیسی در این کشور را، چنان برنامه ریزی بکنند. که دیگر تا ابد، بدون کم ترین اعتراضی از سوی دیگران، آنچه را که می خواهند؛ بدزدند و به تاراج ببرند!

محترم مومنی

مطلب قبلیاندر کمالات و کرامات امام خمینی
مطلب بعدیواکنش برایان هوک به سفر روحانی به بغداد: رژیم جمهوری اسلامی به دنبال افزایش قدرت خود است، نه منفعت عراقی‌ها
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.