خامنه ای با پیاده کردن روش انگلیسی ها در ایران حکومت می کند! خامنه ای با پیاده کردن روش انگلیسی ها در ایران حکومت می کند!
مفهوم واژه سیاست در کتاب هائی که معانی کلمات را توضیح می دهند؛ به اشکال گوناگون آمده است. معروف ترین این معناها عبارتند از:... خامنه ای با پیاده کردن روش انگلیسی ها در ایران حکومت می کند!

مفهوم واژه سیاست در کتاب هائی که معانی کلمات را توضیح می دهند؛ به اشکال گوناگون آمده است. معروف ترین این معناها عبارتند از: ” انجام دادن امور دیوانی = آدمینیس تراتسی(کارهای دفتری و ستادی و دبیرخانه ای)، و علم سیاست در باب کشورداری و برقراری روابط صحیح دولتمردی داخلی و خارجی است. و نیز سیاست نمودن به مفهوم ادب کردن و تنبیه مجرمان نیز بیان شده اند. اما در فرهنگ عامه در جهان، بخصوص از نظرگاه مردم درون اجتماعات متفاوت کشور ما، معنای این کلمه مفهومی نسبتا منفی و ناخوشآیند است. چرا که به افراد چندیوزه باز و دروغگو و شارلاتان و پشت هم انداز نیز سیاستمدار گفته می شود!

یکی از مشخص ترین مفهوم آخرین معنای نوشته شده در بالا، کاری است که انگلیسی ها ابداع کننده آن بوده اند؛ و به خاطر کاربردهای پر فایده این روش صد در صد سیاسی!! در میان بسیاری از سیاسیون سایر ممالک گیتی نیز رونق زیادی یافته، و کاربرد متداولی هم دارد. از جمله کسانی که به زور همین مفاهیم مختلف در مورد سیاست، مدتی نسبتا طولانی است که در کشور دینزده ما، در حال به کار گرفتن روش انگلیسی ها می باشد؛ و سود فراوانی هم از آن نصیب خویش ساخته است؛ رهبر یکشبه آیت الله شده رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی در ایران، سید علی خامنه ای است!

 این فرد به خاطر سیاست بازی های از پیش تعیین شده میان او و رفیق خانه و گرمابه اش رفسنجانی معدوم، بدون واجد شرایط بودن جهت ارتقاء یافتن به مقام رهبری رژیم ملاها در ایران، پس از (کشته شدن تدریجی خمینی دجال به دست خودشان، که به دروغ مرگ طبیعی وی قلمداد گردید.)، از سال ۱۳۶۸ خورشیدی، در مقام رهبری جمهوری جاهلانه اسلامی در کشور ما، نقش بزرگ ترین و مسؤل ترین مقام این رژیم سراسر تزویر و دروغ و نیرنگ را بر عهده خویش دارد!

از همان موقع تا کنون(۲۷ سال کامل)، روش انگلیسی ” تفرقه بینداز و حکومت کن ” را، سرلوحه تمامی مدیریت های غیرمدبرانه اش قرار داده است. وی در ظاهر تلاش های خودش را جهت ترغیب نمودن کارگزاران جمهوری پلیدشان، در همکاری های مشترک ایشان در تمامی امور مملکتی به کار می گیرد. اما در خفا و در جلسات مستمر خصوصی، که همه ماهه با تک تک آنها دارد؛ آنان را نسبت به کنش های همدیگر هشدار هم می دهد!

Ahmadi-1

یکی از بدترین شگردهای رهبر کنونی جمهوری اسلامی، همانی بود که در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری رژیم در سال ۱۳۸۸ خورشیدی توسط او جامه انجام گرفتن پوشید. خامنه ای به خواست اربابان سپاهی خودش، با برتری دادن به دلقک بی خاصیت و خرابکاری مانند محمود احمدی نژاد، بر چند کاندیدای دیگر این مقام در آن سال، مانند علی اکبر هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، نه تنها نوکری خودش نزد فرماندهان سپاه پاسداران را تثبیت کرد؛ بلکه بر وضعیت وخیم حکومت منفورشان هم افزود. با معترض شدن کروبی و موسوی و زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی، نسبت به اجرای تقلبی برنامه انتخابات در شمارش آراء مأخوذه، که منجر به برپائی راهپیمائی اعتراض آمیز هواداران این سه تن گردید. موضوع خیزش ” جنبش سبز ” در بین همین اشخاص و راهپیماهای هوادار ایشان، جهت حق طلبی خودشان، که با فریاد برآوردن و سردادن شعار ” رأی من کو ؟ ” ، فساد در انتخابات دوره دهم(حتی دوره نهم نیز)، ریاست جمهوری حکومت شان را، در معرض دید و قضاوت سایر ممالک گیتی قرار داد!

اکنون هم در فاصله کوتاهی که به برگزاری انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری رژیم باقی مانده است. نجواهای یاران سودجوی رهبری انقلاب، به وضوح برای خدشه دار نمودن انتخابات آتی قابل مشاهده است. رقابت های درون گروهی سرکردگان رژیم ملاها چنان برملا می شوند؛ که روی دادن چند قتل غیرمنتظره دیگر در میان مخالفان و موافقان سید علی خامنه ای، اگر بخواهند که به هر شکلی پایه های حکومت جنایتکارانه شان را استحکام ببخشند؛ امری اجتناب ناپذیر جلوه خواهد داشت!

به همان آسانی که شیخ کوسه هاشمی رفسنجانی را سر به نیست کردند؛ و هیچ صدائی حتی از جانب خانواده اش هم از جائی برنخاست؛ خواهند توانست دیگر مدعیان را نیز، از سر راه خویش بردارند. تا همچنان با استقرار دادن مهره های سپاه پاسداران در پست ریاست جمهوری حاکمیت اسلامی، بیش از پیش به کارهای دیکتاتور مآبانه شان بپردازند؛ و اجازه نفس کشیدن به هیچ تنابنده مخالف با خودشان را هم ندهند. سپس در این رهگذر، مترسکی به عنوان ” مقام عظمای رهبری ” را، با چاپلوسی های مزورانه و بها دادن های سیاستمدارانه خویش، بر سر خرمن های آماده برداشت از ثروت ملی مردم بگمارند. تا کسی به خودش شهامت کوچک ترین اعتراضی را ندهد. و همه این ثروت های عظیم ملی مردم ایران، همانند تمامی این سال های شوم و خفت بار، را تصاحب کنند و بر قدرت های مادی و معنوی خویش بیفزایند!

اگر فلان کارگر چندین ماه است که دستمزد زحمات خودش را نگرفته، به رهبر انقلاب و اربابان وی چه ارتباطی دارد؟ اگر فلان دانش آموز در فلان استان کشور، به دست معلم بی رحم اش، چنان تنبیه بدنی بشود که نه بدن سالمی برای او باقی بماند؛ و نه روحیه سلامتی داشته باشد؛ چه ربطی به رهبر انقلاب و فرماندهان سودجوی سپاه دزدان و غارتگران و قاچاقچیان حرفه ای دارد؟ یا اگر کارگری که نزدیک به یک سال است که حقوق ماهیانه خویش را دریافت نکرده، و همسر باردارش نیز در شرایط زایمان قرار دارد؛ اما دست این مرد بیچاره از امکانات مالی تهی است؛ به مقام معظم رهبری و همدستان چپاولگر وی چه مربوط است؟ اگر دهها قنات در شهرستان نطنز خشک شده اند و آب های شان برای خنک سازی موتورهای دائم در حرکت سانتریفیوژهای نیروگاه هسته ای آنجا به مصرف می رسند؛ و مردم آنجا از داشتن آب نوشیدنی محروم گشته اند؟ به رهبر خامنه ای و شریکان دزد و قاچاقچی وی چه ارتباطی دارد؟ اگر مردم استان ثروتمند خوزستان، روزهای متمادی است که از نعمت آب و برق و تلفن محروم می باشند؟ به سید علی خامنه ای و جعفری و رحیم صفوی و بقیه این جنایتکاران چه ربطی دارد؟!

همین که این دزدان سرگردنه بتوانند؛ که لقمه نانی بخور و نمیر را، به دست مردم بی پناه ایران برسانند؛ همین مردم محروم و بی یار و یاور می بایست؛ که شبانه روز درون مساجد کشور اسلامی شان!!! دست دعا بر آسمان بلند نمایند؛ و برای تندرستی نماینده خدا بر روی زمین دعا کنند. که در کشور هزاران ساله ایشان، حکومتی ولایتی فقاهتی بر سر کار است؛ و برای صدور اسلام عزیز….. به سایر نقاط دنیا از هیچ کوششی فروگذاری نمی کند!

بارپروردگارا، آنانی را که عقل عنایت فرمودی چه ندادی؟ و آنهائی را که عقل ندادی چه دادی؟!

محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.