” تلنگر ” بخش نخست!

0
313

توضیح مختصری برای جوان ترها: واژه ” تلنگر با فتح ت و ل، سکون ن ، ضم گ، و سکون ر” به معنای وارد نمودن ضربه آهسته ای به طور مثال به درب اتاقی است؛ که فردی می خواهد به آن داخل بشود. گاهی نیز تلنگر نه با نواختن انگشتان به درب یک اتاق است، که قبل از ورود به آن اتاق در می زنید که با اجازه کسی که درون آنجا هست به داخل بروید. بلکه می توان آن را به گونه اشاره نمودن به امری جهت دادن هشدار به دیگران مورد استفاده قرار داد. خیلی از مردم کاملا پیام چنین هشدارهائی را که تلنگرآسا می بینند و می شنوند را دریافت می کنند، و در صورت لزوم به کار هم می بندند. اما فراان هستند کسانی، که کوچک ترین بهائی به آن نمی دهند؛ چه بسا از کسی که خودش را ملزم نموده، تا که به او در رابطه با موضوعی تلنگری دوستانه بزند؛ بسیار بدشان هم می آید!

 مجموعه ای که از این به بعد، هر بار یک عنوان از تعدادی ” تلنگر ” قابل ارائه را مطالعه خواهید فرمود. تحلیل و بررسی مختصری، از برخی موارد و موضوعات متنوعی است؛ که حاوی همه گونه مطال مختلف می باشد. در گذشته های نه چندان دور، از سوی بعضی از رسانه های گروهی(چه گفتاری و چه شنیداری و نوشتاری) مجموعه ای از مطالب جالب و قابل عرضه نمودن را، در قالب جنگ = جونگ ادبی – اجتماعی در کارهای خودشان به مخاطبان رسانه شان ارائه می نمودند. از آنجائی که می دانم، تعداد زیادی از هم میهنان درون و برون از مرزهای کشورمان، حوصله زیادی برای مطالعه ندارند. و بیشتر اوقات گرانبهای خودشان را، درون سایتهای مختلف به مصرف می رسانند؛ و با زیر و رو کردن انجمن های متنوع این رسانه های اینترنتی بر معلومات اجتماعی شان می افزایند. مصمم هستم که موضوعات گوناگونی را، جهت چنین کاربرهای کم حوصله بنگارم. تا در چند پاراگراف مختصر بتوانند با مسائل روز آشنا بشوند؛ و در این رهگذر، هم من توانسته باشم خدمت ناچیزی را به این عزیزان ارائه بدهم. و هم ایشان پس از مصرف کردن وقت گرانبهای خویش، دست خالی از این ” تلنگرها ” مگذرند!

  ولی ناگفته نماند، که کاربران انواع رسانه های گروهی، هنگام بازدید کردن از یک رسانه اینترنتی، و یا مطالعه نمودن یک مقاله مطبوعاتی، به مقصود تهیه کننده و نگارنده آن خبر یا یک مطلب ویژه، هیچ توجه ای به آن نمی کنند؛ و به سادگی از کنارش می گذرند( البته، آن دسته از کسانی که خود از اهالی اطلاع رسانی می باشند، و به احتمال زیاد هر از چند گاهی هم که شده، خبرها را طوری زیرو رو می کنند؛ که خودشان نیز در جریان بیشتر اموری که روی می دهند قرار می گیرند.)؛ اما متأسفانه، هستند بعضی از آشنایان، دوستان و حتی اقوام ما، وقتی که از ایشان در ارتباط با اخبار و یا سایر مواردی که گزارش های شان، گوش های فلک را هم پر کرده اند. ایشان هیچ چیزی از آن نمی دانند، و اگر کسی در ارتباط با رویداد مطرح شده ای که در میان مردم انتشار یافته، چیزی از آنها می پرسند. این عزیزان اظهار بی اطلاعی می کنند؛ و گاهی هم از ندانستن موضوعات مورد نظر شرمسار نیز میشوند!

 احتمالا تا اینجای قضیه، متوجه شده اید که هدف نگارنده این نوشتار، اشاره داشتن به صفت نازیبای مصرف زدگی برخی از هم میهنان عزیز ماست؛ که حتی می توان مصرف کننده بودن ایشان را، گاها تنبلی آنها نیز قلمداد کرد. شاید هم بتوانیم به ایشان لقب بی تفاوت ها را بدهیم. با آنکه افراد و گروهای زیادی از این عزیزان هموطن، دلایل عمده ای شده اند برای اینکه رژیم تبهکار آخوندی، هر روز بیش از پیش از ناآگاهی های مردم سوء استفاده های زیادی را بکند؛ و همه روزه در اقصی نقاط کشور عزیزمان، جوانه های امروز و نهال های برومند فردا را، که بایستی برای سازندگی بیشتر آن زادبوم گرامی و اهورائی، ساخته و پرداخته و تربیت بشوند؛ را به نام ” اوباش و اراذل ” ، ” اشرار” ، ” مخالف با نظام ” ، ” برانداز” و دهها عنوان بی مسما و نادرست و دروغ آشکار، در ملا عام از جرثقیل ها آویزان می کنند. ولی کسی از میان تماشاچیانی، که با در دست داشتن پاکت های آجیل و پفک و ….. به تماشای چنین فاجعه های انسانی می روند؛ نه از آن دم می زنند، و نه به روی خودشان می آورند، که تماشای این حقارت های عظیم و خوار کننده، برای یک ملت آبرومند آکنده از خفت و در حد بی وجدانی است!.

چندین سال پیش، هنگامی که هنوز در اسارتگاه میهن اشغال شده مان بودم؛ یک شب در یکی از بخشهای خبری شبکه جهانی جام جم(که رژیم برای ایرانیان مقیم خارج از کشور تدارک دیده است)، خبر پیش پا افتاده ای را از یک گوینده خبرشنیدم؛ و تصویری متناسب با موضوع را هم که از کنگره آمریکا نشان می دادند را هم دیدم. گوینده آن خبر، هنگام بیان کردن آن گزارش، به قدری شاد به نظر می رسید؛ که گویی رژیم منحوس شان سقوط کرده است؛ که وی آن خبر را با چنان مسرتی اعلام می کرد!

متن خبر مورد بحث اینگونه بود، که ملت آمریکا علیه پرزیدنت ” جورج بوش ” در ارتباط با حضور یا عدم حضور نیروهای آمریکایی در عراق تظاهرات کرده اند. حتی دو خانم شاید سناتور هم بودند، با عصبانیت زیاد مطالبی را عنوان می کردند. من نمی گویم که آن موقع دست اندرکاران حکومت اسلامی، خبر را جعل کرده بوده اند؛ قبول هم دارم که آن خانمها اعتراض می کردند. اما عزیزان، آیا داشتن چنین حکومتی که در پارلمانش به همین سهولت وآزادی، رئیس جمهورش را مورد خطاب و اعتراض قرار می دهند. را باید سردمداران جمهوری مخوف اسلامی، که خودشان بدترین در عالم می باشند تحقیر کنند؟ اگر بنا بر حقیر شمردن یکی از حاکمیت های جهان کنونی باشد؛ شایسته است که قبل از مطرح کردن ناشایستگان دنیا، حاکمیت خودکامه و قدرت پرست رژیم آخوندی، دولت بی کفایت این جمهوری مفلوک، رؤسای دزد و نالایق قوای سه گانه کشور، فرماندهان جنایتکار و قاچاقچی سپاه و نیروی انتظامی حکومت، آخوندهای اعضای همه اماکن و مؤسسات دولتی مثل مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، سازمان تبلیغات، بنیاد شهید، بنیاد مستضعفان و …… را به جهانیان معرفی بکنند؛ که از اینها بدتر و نانجیب تر، و بری از هرگونه شائبه های انسانی، خودشان هستند و بس!

این تلنگر را به آنانی می زنم، که چشم ها و گوش های شان را بر روی حقایقی که روشن هستند بسته اند؛ و در کمال خودخواهی و بی تفاوتی و بی اعتنائی، می بینند و می شوند؛ که مشتی آخوند بی وجدان و ناانسان با جوانان دلاور میهن شان چه می کنند؛ اما کاری را که انجام شدن آن، بر هر فرد میهن پرستی فرض مسلم است؛ را انجام نمی دهند؛ و گوش شان به این حفها بدهکار نیست. نمی دانم شرافت انسانی بعضی از مردم کجا رفته است؟!

محترم مومنی

 

مطلب قبلینفربرهای زرهی مدرنیزه شده Stryker نیروی زمینی آمریکا
مطلب بعدینسیم‌آنلاین گزارش کرد: دولت از ۱۲ رسانه٬ ۱۰۲ بار شکایت کرده است
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.