” تلنگر ” بخش سی و سوم، هر دقیقه ۹ طلاق جشن است یا مصیبت؟! ” تلنگر ” بخش سی و سوم، هر دقیقه ۹ طلاق جشن است یا مصیبت؟!
زمان گرانبهاترین موجودی یک فرد، در تمام مدت زنده بودن او می باشد. چنانچه این مورد ارزشمند، بدون دقت نظر کامل آدمی مصرف و... ” تلنگر ” بخش سی و سوم، هر دقیقه ۹ طلاق جشن است یا مصیبت؟!

زمان گرانبهاترین موجودی یک فرد، در تمام مدت زنده بودن او می باشد. چنانچه این مورد ارزشمند، بدون دقت نظر کامل آدمی مصرف و خرج بشود؛ معنایش آن است، که دارنده چنین موهبت بزرگی به خوبی نتوانسته است؛ به منزلت اصلی این نعمت پی ببرد. چنین افرادی پیوسته در تمامی مراحل زندگی شان، از همه چیز و همه کس عقب هستند. چون نتوانسته اند به خوبی از وقت خویش استفاده نموده و آن را هدر ندهند!

زمان دارای مقیاس های متعدد است؛ از ثانیه تا قرن همه شان در قاموس همین زمان شکل می گیرند. کسانی که ثانیه ها و دقیقه ها و ساعات خود را، بدون بهره برداری صحیح از آنها به بطالت می گذرانند؛ روز و هفته و ماه و سال را نیز به همین نحو از دست می دهند. نه ثمری عایدشان می شود، و نه دیگران از هم نشینی ایشان سودی به دست می آورند. آنهائی که از بطن خانواده این مهم را نیآموخته باشند؛ درون زندگی اجتماعی و مستقل خویش نیز، به اهمیت آن پی نخواهند برد. بر این اساس استفاده بهینه از زمان، امری است که پدرها و مادرها می توانند؛ آن را به گونه عملی به فرزندان شان آموزش بدهند. چنانچه به این امر نپردازند، مفهوم آن این است که خودشان هم، در هر جامعه ای که زیست بکنند؛ افرادی ناموفق و ناخرسند در چرخه هستی می باشند؛ و توان آموختن آن را به فرزندان خویش هم ندارند!

استفاده صحیح از وقت، به آن معنا نیست که شتابزده و عجولانه کارها را با سرعت به انجام برسانیم. بلکه بهره برداری خوب از زمانی را که در اختیار داریم؛ را در تمامی طول و عرض زندگی مان مد نظر خویش قرار بدهیم. از جمله این موارد، به کار گرفتن نعمت زمان، جهت انتخاب یک همسر خوب و مناسب است. در دهه شصت تعدادی از دانشجویان من در دانشگاه، فارغ التحصیل می شدند؛ آنها که رشته روانشناسی را می گذراندند؛ موضوع ” طلاق ” را برای آماده نمودن پایان نامه دانشگاهی خویش برگزیده بودند. به عنوان استاد راهنمای ایشان، جهت کمک کردن به آنها برای تهیه و گردآوری فیش های تحقیقاتی خودشان، که در نگارش تمامی دانشنامه ها، با هر موضوعی که باشند امری بسیار ضروری است. در باره موضوع انتخابی آنها که مسأله ” طلاق بود؛ به آن دانشجویان پیشنهاد نمودم؛ که به دادگاه ” حمایت از خانواده ” ، که پس از انقلاب شوم اسلامی، دادگاه ” مدنی خاص ” نامیده شد؛ و مردمان عادی و عامی آن را، به نام دادگاه خانواده می شناسند بروند!

این مکان را از آن جهت پیشنهاد کرده بودم؛ که در تمامی راهروهای کوچک و بزرگ و تنگ و فراخ آن، زنان و مردان جوان را مشاهده می کردید؛ که منتظر نوبت خویش جهت مطرح نمودن دادخواست طلاق شان به قاضی مربوطه نشسته بودند. در طول مدتی که آنها در آنجا می نشستند، آن دانشجویان می توانستند؛ چنانچه زنان و مردان طلاق گیرنده و طلاق دهنده موافقت بکنند؛ مصاحبه کوتاه مدتی با آنان بنمایند. و یک جمع بندی آماری، از دلائل تصمیم آن پاک باخته ها را، برای درج کردن در دانشنامه خودشان مورد استفاده قرار بدهند!

نکته بسیار مهم و رنج آور، که همیشه در داخل دادگاه های مدنی خاص و محضرهای مختلف مطرح می شوند. این بود و هست، که تعداد زیادی از آنها هنوز یک سال از زندگی زناشوئی شان نمی گذشت. برخی شان حتی دو سه ماه بود که ازدواج کرده بودند؛ و پس از این مدت کوتاه، می خواستند که از همدیگر جدا بشوند. چنین به نظر می رسید، یا دست کم پندار من این بود؛ که آنها نتوانسته بودند از وقت و زمانی که پیش از ازدواج با همسرشان داشتند؛ به نحو صحیح و مناسب استفاده کنند. بر همین اساس هم بود، که به علت عدم شناخت کافی نسبت به یکدیگر، وقتی که دوران شیرین نامزدی شان به پایان می رسید؛ از هنگامی که زیر یک سقف زندگی مشترک خویش را آغاز می نمودند؛ متوجه مسائلی می گشتند، که عدم تفاهم میان آن زن و مرد را نشان می داد. در دوران نامزدی، مراوده های ایشان بر اساس جلب نظر آن دیگری است. به همین خاطر نیز، همه تلاش آنها این است؛ که خودشان را با خواسته های آن دیگری تطبیق بدهند. به بیانی دیگر، ” خود ” واقعی شان را مخفی می کنند؛ تا به نامزدشان(البته اکنون دوست دختر یا پسرشان)، خویشتن را با معیارهای او یکسان جلوه بدهند. غافل از آن که، بالاخره زندگی زیر یک سقف شروع خواهد شد؛ و آنها دیگر نخواهند توانست نقش بازی بکنند و به همدیگر دروغ بگویند!

یکی از اندرزهائی که همواره به دانشجویانم می دادم؛ به ایشان می گفتم: مرد یا زن هر چه که باشند، می بایست قبل از ازدواج با یکدیگر، چشمهای شان را در حد دریده شدن باز نگه دارند؛ تا که بتوانند ریز و درشت کردار و گفتار و شخصیت کسی را، که می خواهند با او ازدواج بکنند دریابند. و عکس آن را، در پس از ازدواج به مرحله اجرا بگذارند. یعنی در حد امکان، چشم های شان را، بر روی کاستی های آن فرد ببندند؛ تا به جای هر مورد دیگری، فقط عیب ها و کمبودهای او را نبینند. چنانچه همه زنها و شوهرها چنین بکنند؛ و پیش از گام نهادن به مرحله نامزدی، به هر طریقی که بتوانند، می بایست جهت تکمیل شناخت خویش از آن فرد، مشاهدات خودشان را کامل نمایند. تا پس از مدت کوتاهی بعد از ازدواج شان، مجبور نباشند که از همدیگر جدا بشوند!

گاهی در لابلای بعضی از گزارش های خبری، نتیجه آمار های مربوط به موضوعات گوناگون انتشار می یابند. اخیرا یک نمونه از این نوع آمارها، که به موضوع ” طلاق ” در ایران کنونی ارتباط داشت را شنیدم. نتیجه آنقدر دهشتناک و حزن انگیز است؛ که نمی توان سرسری از کنار آن رد شد. نوشته بود در هر دقیقه در ایران، ۹ مورد طلاق روی می دهد؛ و این به معنای آن است، که در چنین زمان کوتاهی، ۹ خانواده متلاشی می گردند؛ و اگر دارای فرزند نباشند؛ هژده زن و مردی که، می بایست قبل از ازدواج با همدیگر، در اندازه پاره شدن چشم های شان برای شناختن یکدیگر بکوشند. بعد از دو تا چند ماه پس از ازدواج، به دلیل عدم شناخت کافی از همدیگر، ناگزیر می گردند که بنای شرکت سهامی خانواده شان را منهدم سازند؛ و به قیمت از هم پاشیدن آن، از یکدیگر طلاق بگیرند!

و این یعنی پدرها و مادرهای ایشان، نتوانسته بوده اند؛ که به فرزندان خویش بیآموزند؛ که چگونه صحیح و شایسته از وقت و زمانی که طبیعت در اختیارشان می گذارد بهره مند گردند. نتیجه اش آن خواهد شد، که اجتماع از زنان و مردان مجرد انباشته بشود؛ و حجم زیاد چنین رویداد وحشتناکی، اسکلت و چهارچوب اساس و بنیان خانواده را، که کوچک ترین واحد اجتماع می باشد تخریب نماید. که در نتیجه آن، در مدت اندکی، تأثیرات منفی آن دامان خود اجتماع را هم بگیرد!

می خواستم که قوی ترین تلنگرهائی را که سراغ دارم؛ نصیب این دسته از پدران و مادران خانواده های ایرانی بکنم؛ که نادانسته با کاهلی و کم کاری هائی، که در امر تربیت و پرورش فرزندان خویش می نمایند. ایشان را با یک جشن بسیار شادی آور، روانه مصیبت کده ای می کنند؛ که نتیجه اش متلاشی شدن ۹ خانواده در هر دقیقه در ایران است!

اما اندیشیدم، که این کمی ظالمانه است. زیرا کسان دیگری نیز، در به مصیبت رساندن اینهمه جشن های پر هزینه ازدواج های غلط، نقش داشته و مسؤل و گناهکار می باشند. بنابراین، با نواختن هزاران تلنگر گویا و کوبنده دیگر، بر اندام و کلیت رژیم منفور اسلامی، که بخش اصلی و بزرگ تر این کوتاهی ها را، سردمداران این حکومت، به ویژه دولتمردان شان به وجود آورده اند. که نه هیچ مؤسسه آموزشی، جهت فرا گرفتن وظایف اصلی و فرعی دختران و پسران جامعه را، برای ورود ایشان به یک زندگی مشترک و کاشانه گرم خانوادگی ترتیب داده اند. که به آنان مراحل یک انتخاب درست برای شروع یک زندگی خانوادگی را بیاموزند. و نه قوانینی در این باره تدارک دیده و پیش بینی کرده اند؛ که هیچ محضرداری، بدون دارا بودن گواهینامه گذراندن چنین کورس و دوره ضروری نزد دختران و پسرهای جامعه، که مایل به ازدواج می باشند؛ از عقد نمودن و بستن چنین قراردادی، برای اینگونه ازدواج های ناصحیح خودداری کنند!

شاید که در این رهگذر، آرام آرام، چنین عیب بزرگی از دامان اجتماع ایرانیان زدوده گردد؛ و مردان و زنانی که جهت عقد زناشوئی آماده می شوند؛ همانطوری که نتیجه آزمایش خون شان را به محضری ها ارائه می دهند. مدرک گذراندن چنین دوره اختصاصی مهمی را، جهت تشکیل دادن یک کاشانه امن و راحت و آکنده از خوشی را نیز، به آن محضردار ارائه بدهند. سپس یک عمر در یک خانواده سالم و پر رونق در کنار همدیگر خوشبخت زندگی بکنند!

محترم مومنی

 

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *