” تلنگر ” بخش بیست و پنجم، آیا سرانجام قوم ” یآجوج و مأجوج ” مالک این جهان خواهند شد؟! ” تلنگر ” بخش بیست و پنجم، آیا سرانجام قوم ” یآجوج و مأجوج ” مالک این جهان خواهند شد؟!
قوم ” یأجوج و مأجوج ” در کتاب آسمانی مسلمان ها قرآن!!  به کنایه از زردپوستان دنیا سخن می گوید؛ و معنای تحت اللفظی... ” تلنگر ” بخش بیست و پنجم، آیا سرانجام قوم ” یآجوج و مأجوج ” مالک این جهان خواهند شد؟!

قوم ” یأجوج و مأجوج ” در کتاب آسمانی مسلمان ها قرآن!!  به کنایه از زردپوستان دنیا سخن می گوید؛ و معنای تحت اللفظی آن، چیزی است مترادف با عبارت عامیانه” عجوق وجق= اجق وجق” ، که مردم به شکل و تیپ نامأنوسی لقب می دهند. یأجوج و مأجوج (در کتاب ” اعجاز ریاضیات قرآن ” ، نگارش  دکتر رشاد خلیفه، قرأن شناس مصری الاصل و کاشف کد ریاضیات قرآن = عدد نوزده، که در سال ۱۹۷۴ میلادی، با استفاده از امکانات کامپیوتر، موفق به یافتن کد نوزده در لابلای قرآن شده بود؛ به این نکته اشاره نموده است.)، به تعبیر دکتر رشاد خلیفه، خدا در قرآن در قالب آیاتی که در بر گیرنده کد ریاضیات مورد نظر، که همان عدد ۱۹ می باشد؛ اعلام کرده است، که با همه تلاش هائی که کشورهای قدرتمند گیتی به کار خواهند بست؛ ولی خیلی پیش از به پایان رسیدن عمر کره زمین(که در کتاب نامبرده در بالا، و براساس به کار گرفتن همین کد، در سال هزار و هفتصد و ده قمری ۱۷۱۰ روی خواهد داد. اکنون که در سال قمری ۱۴۳۸ هستیم؛ تقریبا دویست و هشتاد و دو سال دیگر پایان عمر کره زمین خواهد بود!!)، و به تعبیر دکتر رشاد خلیفه که این تاریخ را، با استفاده از ” حروف ابجد ” و از خود قرآن استخراج کرده است؛ تمامی ساکنان زردپوست جهان، به سرکردگی کشور چین، خیلی پیش تر از به سرآمدن عمر زمین، سراسر دنیا را به تملک خودشان در خواهند آورد. چه وقت و در چه تاریخی؟ ” والله اعلم بالصواب” = خدا عالم و دانا بر همه درستی هاست!

کتاب مورد نظر، در میانه سال های هزار و نهصد و هشتاد و هفت میلادی، تا هزار و نهصد و نود و چهار میلادی، توسط شاگردان ایرانی دکتر خلیفه، که قبل از کشته شدن او، در دانشگاه های دو ایالت آریزونا و کالیفرنیا در کشور آمریکا، از دانشجویان برتر و ممتاز وی به شمار می آمده اند؛ به طور مخفیانه در چندین استان بزرگ ایران، برای علاقمندان به این موضوعات(آشنائی با مفاهیم درست یا ناصحیح کتاب های به اصطلاح آسمانی!!)، تفسیر و تدریس و اطلاع رسانی می شد. تا این که در همان سال هزار و نهصد و نود و چهار میلادی، چند تن از شاگردان دکتر خلیفه که در ایران به کار وی ادامه می دادند؛ به دست رژیم سفاک آخوندی به قتل رسیدند. و دیگران نیز از ادامه دادن به تشکیل شدن جلسات مخفیانه مربوطه خودداری کردند!

در میان گروه ما نیز که در تهران به این مهم می پرداختیم؛ برجستگانی از شاگردان دکتر رشاد خلیفه حضور داشتند؛ که این مقوله و سایر ابهامات قرآن را، برای علاقمندان به دسترسی به آنچه که واقعیت بود یا نبود مطرح می کردند. تا این که بالاخره جلسات بچه های گروه ما نیز، مورد نفوذ جاسوسان حکومتی قرار گرفتند؛ و با از دنیا رفتن رئیس گروه، ادامه راه به مصلحت تشخیص داده نشد؛ و هم چیز از هم پاشید. این که سرانجام قوم ” یأجوج و مأجوج ” صاحب اختیار کل جهان بشوند یا نه؟ امری است که هیچ مشکلی را از مردم دنیا، به ویژه ساکنان جهان سوم حل نمی کند. همه گیتی در اختیار چینی ها، روسها، آمریکائی ها و یا سایر قدرتمندان دنیا باشد؛ برای ما که ” نه سر پیاز و نه ته آن ” می باشیم؛ کم ترین تأثیری نخواهد داشت. چون همگی شان از جنس ” یک کرباس هستند” ؛ و جز به دشمنی با ایران و ایرانی نمی اندیشند!

از اینرو این مطلب را خدمت شما گرامیان ارائه می دهم؛ که به یادتان بیاورم، هرگز با دیدن ظواهر امور در باره آنچه که می بینید یا می شنوید به قضاوت نپردازید. شاید تعداد زیادی از شما عزیزان، در سال های نامبرده در بالا، هیچگاه به مغزتان هم خطور نمی کرد؛ که در همان کوچه های عادی و خیابان های معمولی درون ایران مان، چه تلاش های مخفیانه ای توسط همان مردمان عادی در کشورمان، در حال شکل گرفتن بوده اند؟ و چه افرادی جهت روشنگری و حذف موهومات همه جانبه از اذهان مردم کشورمان، جان و مال و عزیزان خودشان را هم به خطر می انداختند. تا که آرام آرام، ماهیت بری از حقیقت و اصالت مورد ناهمواری مانند ” دین ” را، برای آنانی که ساده لوحانه همه سخنان دیگران را در باورهای خویش می گنجانند برملا سازند؛ و آنان را نسبت به آنچه که اهریمنان ضد خدا به ایشان القاء می نمایند هشیار گردانند!

تردید ندارم که هم اکنون نیز، در میان دلاور مردمان میهن عزیزمان درون کشور باستانی و آبرومند ایران آریائی، هستند کسانی که با همه سختی های موجود در زندگی شان، و با تمامی کاستی هائی که در متن زندگی خصوصی خود و خانواده های شان دارند؛ دست اندر کار آشکار ساختن چهره واقعی حاکمیت اهریمنی جمهوری پلید اسلامی در ایران می باشند. و خیلی عمیق تر و ذکاوتمندانه تر از ما نیز، به مسؤلیت تاریخی خودشان واقف می باشند. بنا بر این حقیقت کتمان نکردنی، جایز نیست و شایسته نمی دانم؛ که ما خارج نشینان، به ویژه تعداد زیادی از مدعیان به ظاهر میهن پرست، اما در باطن مشتی بی یا کم سواد و ناآگاه و بی خرد، همواره ضمن نگاشتن اراجیفی آمیخته به دهها غلط املائی و مفاهیم نادرست انشائی خودشان در مطالبی که ارائه می دهند؛ با در دست گرفتن ” پتک = پوتک ” سنگین بی مهری های ناصحیح و زورگویانه، بیش از پیش بر سندان آهنگری بی خردی هائی که دارند بکوبند؛ و در مورد باورهای اشتباه شان نسبت به مردم ایران، این ” پتک ” های سنگدلانه را، بر سر مردم  درون کشورمان هم بکوبند؛ و در این رهگذر، هم میهنان آزرده، آسیب دیده، اسیر، بدبخت، بدون چاره، بی یاور، پریشان، تنها، خسته، درمانده، رنجدیده، زجر و ستم کشیده، صدمه دیده، ضعیف، طاعون زده و مصیبت کشیده درون ایران معترض بشوند. و از آنها با تمام گرفتاری هائی که بدان آلوده گشته اند بخواهند؛ که باز هم آنها سپر بلای دیگران گردند!

با دیدن چهره های خسته و غمگین گروه هائی از هم میهنانم بر روی صفحه تلویزیون، که یک دسته در خوزستان، عده ای دیگر در نطنز، و تعدادی نیز جلوی کارخانه های تعطیل شده شان در چند استان کشور، که تجمع شان جهت عدم دریافت کردن چندین ماه حقوق و دستمزد خویش از کارفرما، نداشتن آب آشامیدنی در شهرشان، و آلودگی هوای بسیار بسیار کثیف شهرشان، و عدم وجود چندین روزه آب و برق و تلفن در خانه های آنها بود. به راستی وجدان درد گرفتم، که چرا برخی از ما چنین بی رحمانه و سندگدلانه، از این مردم بی پناه انتظاراتی زیادتر از توان و نای ایشان را داریم؟!

آری، این حکومت فاشیستی جنایت پیشه و دزد و اشغالگر، بایستی که هرچه زودتر در ایران ما سرنگون گردد. و این مهم نیز تحقق نخواهد یافت؛ مگر آنکه همین مردم بی نوا و ستمدیده و زجر کشیده، به خیابان های کشورمان بریزند؛ و برای رهائی ایران از استیلای این جانیان ستمگر، و نیز آزاد شدن خودشان حتی ما خارج نشینان، از یوغ استبداد چنین حاکمیت ددمنشانه و ویرانگر ضد بشری و زن ستیز و ضد ایرانی، از جان و مال و همه چیز خودشان سرمایه گذاری کنند؛ تا آرمان بزرگ همگی ما به حقیقت بپیوندد!

اما من و شما چه کرده و می کنیم؟ آیا تا کنون جز خرده گیری و نواختن طعنه های سخیف بر این هموطنان، و اعلام ناخرسندی خودمان از این ملت بی یار و یاور کار دیگری کرده ایم؟ اینجاست که باید ” تلنگر ” این بخش را، که به پندار نگارنده این مطلب، بایستی که به اندازه همه ایرانزمین باشد؛ خودمان بر سر خویش بزنیم و بپرسیم: ” آیا من و شما به آنها یادآور گشته ایم؛ چنانچه به این مهم بپردازند، چه فائق بشوند و چه خدای نکرده نصیبی از پیروزی نیابند؛ ما آنان را از همه جهت پشتیبانی خواهیم نمود؟ ” آیا در همین سرزمین هائی که ما مقیم هستیم؛ فرد معتمد و قابل اطمینانی را سراغ داریم؛ که با مسؤلیت وی تدارکات چنین امر مهمی را برآورد و پیش بینی و عملی نمائیم؟!

بیرون گود نشستن و بیان کردن عبارت ” لنگ اش کن ” ، هم آسان است و هم شدنی، اما درون گود که این مردم زنجیر به دست و پا، که در مقابل شان صدها نیروی سلاح به دست و ناجوانمرد و وحشی ایستاده اند؛ چگونه با دست خالی و فقط با سلاح زبان و گفتار، به جنگ اهریمنانی بروند؛ که کم ترین شقاوت رفتاری آنها و قساوت قلب های سنگی ایشان، آنست که به مردن در پیش روی زنان شان، و به زنان در جلوی دید شوهرهای شان تجاوز می کنند؟!

سرکار خانم ایکس، جناب آقای ایگرگ، شما که در نگارش تان واژه ” تیریج ” در عبارت ” تیریج قبای ایشان را، ” تیریز قبای مردم ایران می نویسید. و حتی به سلاح خرد و اندیشه هوشیارانه و سواد زبان مادری تان هم مسلح نیستید. چگونه به خودتان اجازه می دهید، که چنین گستاخانه بر هم میهنان درون مرزهای کشورمان بتازید؛ و انتظاراتی را از آنها داشته باشید؛ که تا کنون کوچک ترین اطمینان خاطری، برای حمایت و پشتیبانی از آنها را ارائه نفرموده اید؟!

” زبان در دهان کم بیان داشتن

به از،  نکته های خطا  بافتن” !

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *