بزرگداشت روز جهانی مادر بزرگداشت روز جهانی مادر
در گذشته های دور، برخی از کشورهای آن زمان، به مناسبت های گوناگون بعضی از موارد مهم و برتر در تاریخ خویش را، جهت... بزرگداشت روز جهانی مادر

در گذشته های دور، برخی از کشورهای آن زمان، به مناسبت های گوناگون بعضی از موارد مهم و برتر در تاریخ خویش را، جهت یک امر همگانی در مملکت شان تخصیص می دادند. به طور مثال یکی از امپراطورهای ژاپنی، زادروز مادر خودش را، به عنوان روز مادر در این سرزمین مطرح ساخته بود. روز جهانی مادر، که در بیشتر کشورهای اروپایی همینطور در ایالات متحده آمریکا، در دومین یکشنبه ماه مه هر سال گرامی داشته می شود. یکی از روزهای مهم تقویمی در سراسر جهان است. چنین ایده برگزیده ای، ابتدا توسط یک خانم انگلیسی به نام « جولیا واردهو » به آمریکا برده شد. سپس کنگره این کشور در سال ۱۹۲۴ میلادی، پیشنهاد قابل توجه خانم « جولیا واردهو » را بهای زیادی داد؛ و مانند کشورهای اروپایی، دومین یکشنبه ماه مه هر سال را، در تقویم کشورشان به نام « روز مادر » رسمیت بخشیدند. از اینرو، دهه های طولانی نزدیک به یک قرن، از گرامی داشتن مقام والای فرشتگانی به نام مادران راستین و فداکار در دنیا، به ویژه در ممالک غربی می گذرد!

در میهن ما نیز، به امر روانشاد اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی، گرامیداشت روز مادر ابداء گردید. از عمر تقریبی برگزاری چنین بزرگداشت شایسته ای در ایران، تقریبا کمی بیش از نیم قرن می گذرد؛ که این مراسم در کشور ما نیز، در روز فرخنده بیست و پنجم آذرماه هر سال، با نام والای مادران بزرگوار و بهروان و نیکوکردار ایرانی گرامی داشته می شد!

برخی از صاحبنظران قدیمی معتقدند؛ که نهادن نام گرامی مادر بر چنین روزی، به خاطر به دنیا آمدن ولعیهد گرانقدر و والاتبار ایرانزمین در آن زمان بوده است. و مربوط می شود به هنگامی، که گرانمایه ترین بانوی مملکت مان، علیاحضرت فرح پهلوی شهبانوی ایرانزمین، که هم اکنون هم پر ارج ترین مام ایرانیان هستند؛ با دارا بودن دو مقام ویژه بلند پایه، همسر پادشاه فقید ایران اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی بودن، و داشتن مقام شایسته مادر گرامی اعلیحضرت رضا شاه دوم پهلوی سوم، از شایسته ترین مادرانی به شمار می آیند؛ که تاریخ هزاران ساله کهندیارمان، در دامان زرخیز و گهربار خویش پرورانده است!

اما دشمنان رژیم پهلوی چنین شایع نموده بودند؛ که گرامی داشتن روز بیست و پنجم آذر هر سال به عنوان روز مادر، به دلیل زادروز بانوی گرانقدر مرحومه فریده دیبا، مادر گرامی شهبانو بوده است. گر چه که هیچ تفاوتی نداشت و ندارد؛ که به چه مناسبتی یک روز را به مادران ایرانی اختصاص بدهند. چرا که تمام روزها متعلق به همه مادران خوب دنیا می باشند؛ و هر روزی هم می تواند؛ زاد روز هزاران تن از بانوان ایرانی باشد. حال اگر به طور تصادفی، سرکار علیه بانو فریده دیبا در چنین روزی متولد شده بوده اند؛ در اصل قضیه ( گرامیداشت روز مادر در ایران ) کوچک ترین تأثیری نمی توانسته داشته باشد. بنابراین، چه فرقی می کرد که آن روز زادروز ایشان می بوده، یا فرد دیگری و یا هیچکس؟!

همین که مادران ایرانی هم، مانند بقیه مادران گیتی، یک لبخند گرم و صمیمی، و یا یک شاخه گل از فرزندان شان می هدیه می گرفتند و می گیرند. همین شایان توجه بسیار بود و هست. که یک عاشق حقیقی که مادر نامیده می شود؛ مورد قدردانی و سپاس فرزندان خویش واقع بشود. ولی اکنون در این برهه زمانی در کشورمان، این امر تفاوت زیادی با آن روزگار(دوران پیش از رخ دادن انقلاب سیاه و شوم اسلامی) دارد. زیرا که مادران بسیاری از هموطنان عزیز ما، در سوگ دلبندان شان، که در جنگها و زندانها به دست ایادی حاکمیت شرور و اهریمنی آخوندی جان باخته اند عزادار هستند؛ چون که میوه زندگانی شان به دست دژخیمان اسلامی، نرسیده خوراک ددمنش های این منفورترین حکومت استبدادی جهان شده اند. به همین سبب هرگاه که ایرانیان در روز فرخنده مادر قرار می گیرند؛ با همه شادمانی که باید داشته باشند؛ دل شان پهلوی این مادران دلسوخته و جوان از دست داده است. که در چنین روزهایی، چشمان اندوهگین شان به در است. تا که عزیزشان به درون بیاید؛ و مام گرامی اش را در آغوش سپاسمند خود بگیرد؛ و این روز کرامت مند را به او شادباش بگوید!

البته هم اکنون نیز حکومت ذوب شده در آئین خرافی خودساخته شان، روز تولد دختر محمد پیامبرشان را، که مصادف است با روز بد یمن و بد شگون تولد آخوند انتقامجو و ضد ایرانی خمینی دجال را، به عنوان روز زن و روز مادر در ایران نامیده اند. اما هیچ ایرانی میهن پرست و حقیقت نگری، چنین روز منفور و بی هویتی را، برای ارج نهادن به مقام شامخ مادران بزرگوار و مهربان خودشان مورد استفاده خویش قرار نخواهند داد. زیرا: ” میان ماه من تا ماه گردون *** تفاوت از زمین تا آسمان است ” !!

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *