بالا بردن عمدی نرخ دلار آمریکا از سوی حکومت ملاها، چرا ؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی بالا بردن عمدی نرخ دلار آمریکا از سوی حکومت ملاها، چرا ؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی
ملتی که به خاطر قرار داشتن سرزمین باستانی شان بر روی اقیانوسی از نفت و گاز، در ظاهر امر می بایست که از آسوده... بالا بردن عمدی نرخ دلار آمریکا از سوی حکومت ملاها، چرا ؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی

ملتی که به خاطر قرار داشتن سرزمین باستانی شان بر روی اقیانوسی از نفت و گاز، در ظاهر امر می بایست که از آسوده ترین ملل این جهان به شمار بیایند. را به حقیرترین مرتبه از برخوردار شدن از تمامی امکانات اجتماعی و اقتصادی در کشورشان پائین آورده اند؛ که حتی در چنین شرایط نامطلوب و غیر قابل تحملی ناگزیر گشته اند. تا با چشیدن طعم بسیار ناگوار سختی و گرسنگی، و برخورد با مصیبت های برخاسته از انواع نا به سامانی در زندگانی خود، همان درآمدهای اندک خویشتن را، جهت بهره مندی از سودی هر چند ناچیز کنار بگذارند و پس انداز نمایند. تا در فرصت مناسبی، هنگامی که نرخ این ارز پائین می آید. مبلغ کنار گذاشته شده را، به مکان های معاملات ارزی، در بازارهای مربوط به خرید و فروش ارز دولتی و آزاد، در شهرهای محل سکونت شان ببرند. تا پول شان را به تاجران معاملات ارزی بدهند؛ و در ازای آن دلار دریافت نمایند!

آنها به این نیز بسنده نمی کنند. چون هدف اصلی شان این است؛ که دلارهای خود را درون کیف محل جمع کردن اسکناس هائی، که برای پس انداز نمودن در آن در نظر گرفته اند بگذارند. تا هرگاه که دوباره نرخ دلار افزایش بیابد. دلارها خود را بفروشند و با تومان معامله بکنند!

ظاهرا، این کار نیز راه نسبتا خوبی برای پولدار شدن به نظر می رسد. به شرط آن که در این مسیر، از سوی دست اندرکاران ستمگر رژیم حاکم بر کشورشان، کلاهی به ارتفاع یک ریاکاری سر به فلک کشیده بر روی سرشان گذاشته نشود؛ که البته با حضور حاکمیت دزد و دغلکار جمهوری جنون و جور و جهالت اسلامی، و دولتمداران بی هنر و بی کفایت و بی رحم این حکومت واپسگرای جنایتکار، چنین امری ناشدنی نیست!

زیرا آخوند چه سید عمامه سیاه( که خودشان را از نواده ی پیامبر اسلام می دانند.) ؛ و چه آن دسته از ایشان، که دستارهای سبپید می بندند و بر سر می گذارند.( شیخ و ملا) ؛ و چه مداحانی که معمولا با گذاشتن کلاه مخصوص مداحی بر سرشان، که اصطلاحا « فینه » نامیده می شود. پیش از رخ دادن انقلاب ننگین اسلامی در کشورمان، از بخش نسبتا مرفه جامعه به شمار می آمدند. البته رفاه مورد نظر را، خرافه پرستی های خود مردم کشورمان برای آنها تامین می نمودند. زیرا که مجالس ماهانه روضه خوانی، که در بسیاری از منازل ایرانیان برگزار می شد. همچنین برپائی تکیه های عزاداری روزهای ماه محرم و مراسم فاطمیه در سراسر کشورمان، به آنان فرصت می داد؛ که تا با گرفتن مبالغ هنگفت از صاحبان آن خانه ها و تکایا، برای ایراد سخنرانی های مذهبی و صد البته در ازای گرفتن مبالغ بسیار بالا، در انتهای سخنان خود سری هم به صحرای کربلا بزنند؛ و با کشتن حسین به دست شمر ملعون، نادان های جامعه را بگریانند. تا در اتومبیل های آخرین سیستم به این سو و آن سوی محل زندگانی شان بروند و جولان بدهند!

آن دسته از آخوند هائی که از چنین امکاناتی برخوردار نبودند. درون حرم های امامزاده ها، برای زوار آنجا زیارتنامه خوانی می کردند؛ و در مقابل آن، از زیارت کنندگان که در اطراف ضریح مقدس حضرت!!!! مشغول به نمایش گذاشتن مراتب جهالت خود بودند پول می گرفتند. ناتوان ترین شان رمالان و دعانویسانی بودند؛ که تسبیح به دست با رندی تمام، در کوچه های شهرهای کوچک و بزرگ کشور راه می رفتند و با صدای بلند می گفتند: « فال گیرم، طالع بینم، سرکتاب باز می کنم. » تا که برخی از ساکنان خانه های در مسیر ایشان، درب خانه را باز می کردند و او را به داخل دعوت می نمودند. تا برای شان فال بگیرد و طالع شان را از روی « رمل و اسطرلابی » که به همراه داشت باز بینی کرده و به آنها بگوید. و در نهایت، جهت گشایش مشکلی که آنها داشتند؛ برای آن نادان ترین افراد جهان، خطوط خرچنگ – قورباغه ای را به عنوان دعا، روی تکه ای کاغذ بنویسند؛ و در برابر گرفتن پول به آنها بدهند!

این شاگردان شیطان، تقریبا همه چیز داشتند غیر از قدرت. اکنون که بر اثر بلاهت مردم فریبخورده ایران، بر سر قدرت هم قرار گرفته اند؛ و در اثر همین توانمندی اجتماعی، از ثروت بی حساب نیز برخوردار گشته اند. چون که تا حدود زیادی، به بیشتر خواسته های اهریمنی خویش دست یافته اند. بر آن هستند که زیر لوای حاکمیت مذهبی و دیکتاتوری خودشان، که اینها را به چنین جاه و جلال و پست و مقامی رسانده است. با دست یافتن به نعمت بزرگ صدور انقلاب شوم شان به سایر ممالک اسلامی، و بر پا کردن حکومت شیعه دوازده امامی در کشورهای دیگر، سرانجام بعد از چهارده قرن، تقاص علی را از معاویه بگیرند؛ و همین که در کشورهای اشغال شده به دست این اهریمنان مجسم، حکومت های اسلامی دیگری را برپا نمودند. بالاخره یکی از میان خودشان را، به عنوان دوازدهمین امامی که در سن شش سالگی از نظرها غیب گشته، و قرار است که بعد از خارج شدن از درون چاه جمکران در اطراف قم ظهور بکند. از شدت کشتار غیر مسلمانان(احتمالا غیر شیعیان) ، در همه دنیا سیل خون جاری کند. بعد هم تا پایان عمر هستی در این دنیا، رهبر و سرور مسلمین جهان باقی بمانند!

چنین آرمان بزرگ و غیر قابل تصوری، بسیار بسیار هزینه لازم دارد. چه پولی و چه جانی و چه دیگر امکانات اقتصادی را نیازمندند؛ که در رابطه با این موضوع سرمایه گذاری بکنند. از این رو تا جائی که بتوانند؛ می خواهند مردم ایران را بفریبند و بدوشند؛ و با حیله های ایجاد نوسان در نرخ ارزهای مهم دنیا، مردم ساده لوح را بفریبند؛ و دلارهای آنها را از مخفی گاه درون خانه های شان، به بازار معاملات ارزی بکشانند. تا با دلارهای فراوانی که بر روی هم انباشته خواهند نمود. هم برای نوکران خود امکانات زیادتری تدارک ببینند و برای شان ارسال نمایند. و با یاری های آنها، آمال چهل ساله شان را تحقق ببخشند!

این ظاهر امر و یک روی سکه است. طبق قانون احتمالات، چنانچه نتوانند به ایده های اهریمنی خود برسند. با پول فراوانی که از طریق رندی و دزدی و ریاکاری به دست آورده اند. تا پایان عمر گیتی، در ویلاهای لوکس و گرانقیمتی که در زیباترین مناطق ییلاقی و قشلاقی دنیا، برای خود و خانواده شان آماده نموده اند. به زندگی ننگین خویش ادامه بدهند!

ای کاش مردم ایران، به جای تقلید کردن از خودی و بیگانه، و دست زدن به چنین کارهای ابلهانه ای مانند معامالات ارزی، و رساندن سودهای بیشتر به این دزدان، به فکر خود و خانواده و میهن اشغال شده شان باشند. تا مبالغ اندکی را که برای روز مبادای خودشان پس انداز نموده اند. را به این کرکس های وحشی واگذار نکنند!

روح بزرگ دانشمند و فیلسوف نامدار « خواجه عبداله انصاری » شاد که فرمود: « خدایا آنی را که خرد دادی چه ندادی. و آنی را که خرد ندادی چه دادی؟ » !

محترم مومنی

محترم مومنی روحی

محترم مومنی روحی

شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.