« اگر بار گران بودیم رفتیم »!! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی

0
81

غبار ناامیدی و افسردگی، چنان ذهن و مغز رهبر مفلوک انقلاب سیاه اسلامی را مه آلود کرده است؛ که مقام عظما، در شروع جلسه « درس خارج » (آخرین مرحله دروس فقهی، که عبارتند از: ۱- مقدمات ۲- سطح ۳- خارج) ، در روز یکشنبه پنجم اسفند ۱۳۹۷خورشیدی، به شاگردان اش(مسؤلان و مدیران مراکز مختلف حکومتی و دولتی رژیم) توصیه کرده است: « مسؤلان ناامیدی را از خود دور کنند؛ و بدانند انقلاب اسلامی به پیش خواهد رفت.» (شتر در خواب بیند پنبه دانه، گهی لپ لپ خورد، گه دانه دانه » !

ظاهرا، هراس و نگرانی خودش از اوضاع کنونی، بیشتر و عمیق تر از سایر کارگزاران جمهوری پلید اسلامی است. از آنجائی که « کافر همه را به کیش خود پندارد» ؛ تصور می کند، که دیگران نیز مانند خود او در قعر چاه ناامیدی دست و پا می زنند؛ و همچون وی دچار افسردگی خاطر و ملالت روحی گشته اند. زیرا از بیانات جناب شان چنین بر می آید؛ که او جهت تقویت روحیه خویش، به آنها سفارش حفظ نمودن آرامش خود، و اعتماد داشتن به پیشروی انقلاب شوم شان، به سوی روزهای آکنده از امید و بهروزی و پیروزی را می نماید!

بر اساس گزارش پایگاه اطلاعرسانی دفتر رهبری، خامنه ای گفته است: « آدم ملول یعنی آدم هائی که خسته اند، افسرده اند؛ اگر می خواهید کار جمعی بکنید؟ با جماعت حرکت کنید. دیگران هم می آیند دور شما جمع می شوند؛ و کار را پیش می برید. به خصوص شما جوانها، که خیلی به این ( امید درمانی ) احتیاج دارید. » ؛ طرف اگر می دانست که وزیر امور خارجه دولت منفور و بی کفایت جمهوری اسلامی و تعداد دیگری از دیپلمات های رژیم در فاصله به این کوتاهی استعفا می دهند؟ شاید نه چنین توصیه هائی را به آنان می نمود. شاید هم از پیش می دانسته که به زودی چنین خواهد شد؛ و طبق اطلاعات خودش از این موضوع(استعفاهای غیر منتظره مسؤلان) با مطرح کردن موارد بالا، به در می گفته تا که دیوار هم بشنود؟!

رهبر فرزانه !!!! انقلاب تروریست پرور اسلامی چنین ادامه داده است: « توصیه من به همه کسانی که مدیریتی دارند، مسؤلیتی دارند؛ چه در قوه مجریه و چه در قوه قضائیه، چه در مدیریت های گوناگون این است؛ که افسردگی و ملالت را از خودشان دور کنند. ناامیدی را از خودشان دور کنند؛ و بدانند که کار دارد پیش می رود؛ انقلاب دارد حرکت می کند. دیدید به توفیق الهی، در بیست و دوم بهمن چه حادثه عظیمی در این کشور اتفاق افتا؟ انقلاب است دیگر، انقلاب دارد حرکت می کند و پیش می رود.»!!

اگر حرکت کردن و پیش رفتن انقلاب شان، با چنین استعفاهای تکان دهنده ی غیر منتظره، همراه شده است؟ مفهوم بدون تردید آن این است؛ که چقدر اختلاف نظر و تفاوت ایده میان همگی شان وجود دارد؛ که اینهمه ناامیدی را، در وجود همگی شان نشانده است. سران این جمهوری اشغالگر، به ویژه رهبری سیاسی – دینی آن، از بسکه خودخواه و ناجوانمرد تشریف دارند. به جای آن که در این لحظات حساس آخر عمر انقلاب ننگین اسلامی عقب مانده شان، از مردم ایران به خاطر ظلم هائی که این حکومت ضد بشری به آنان نموده است. از آنها پوزش بخواهند و طلب بخشایش کنند و بگویند: « اگر بار گران بودیم؟ رفتیم *** اگر نامهربان بودیم؟ رفتیم » ؛ هر چند که هیچیک از مردم کشورمان اجازه نخواهند داد؛ که حتی یک تن از این نامردمان، بدون پرداخت کردن آنچه که به یغما برده اند؛ از ایران خارج بشوند. ولی روی آقایان آنقدر زیاد است؛ که به جای پوزش خواستن از مردم ایران، بدون کم ترین توضیحی در باره دلیل استعفای شان، و در این دم آخر، روشن نمودن اذهان همگان، با اعلام استعفای خویش، خودشان را از میانه اوضاع اسفبار کنونی برای حاکمیت استبدادی شان کنار می کشند؛ تا مشکلات و آسیب های برخاسته از سرنگونی جمهوری بی هویت شان، دامان گنه آلود خودشان را نگیرد!

اگر مدت های طولانی، در جستجوی ذره ای درک و شعور و معرفت، در کالبد و روان این دشمنان ایران و ایرانی مشغول باشید. حتی به اندازه یک ارزن هم در قاموس خبیث خود و انقلاب شوم شان، اثری از آثار این سه عنصر بالا(درک و شعور و معرفت) را نخواهید یافت. در خبرها آمده است؛ که جمهوری اسلامی در نظر دارد؛ که تعداد سی هزار مسکن برای شهروندان سوریه ای در کشور ایشان بسازد. و این اشتباه بسیار بزرگ در شرایطی است؛ که بیش از نیمی از مردم ایران بی خانمان هستند. آنوقت این ملت بی پناه روزگارش را در پیاده روهای شهر خود می گذراند؛ و شامگاهان، به قبرستان های اطراف شهر می روند. تا درون گورها یا درون محفظه های کارتنی بخوابند!

و … این است نهایت بدبختی ملت بزرگی، که همه چیز دارند و هیچ ندارند. زیرا آنچه که متعلق به ایشان است؛ به خاطر قدرت پرستی و سودجوئی سران این حکومت تحمیلی، که می خواهند از سوریه راه کوتاهی جهت حمله به اسرائیل داشته باشند. به بی خانمانی و آوارگی مردم این سرزمین که اشغال کرده اند توجه نمی کنند؛ حتی از دارائی همین مردم بی پناه، در سوریه هزاران خانه می سازند؛ و در ایران هزاران تن را، به حاشیه های شهرها می فرستند؛ که در نهایت عجز و حسرت و ناکامی، در بیابان ها به زندگی غم انگیز خویش ادامه بدهند!

و… آنانی که به اصطلاح خودشان را روشنفکر می دانند. در کشور آلمان در شهر هانوفر جلسه تشکیل داده و گرد هم آمده اند. تا که ائتلاف شان جهت سرنگونی رژیم آخوندی در ایران را به جهانیان اعلام کنند!

ده گروه متفاوت از اعضای احزاب مختلف سیاسی کشور، که همگی یا بیشترشان هم جمهوریخواه می باشند در نظر دارند؛ که ملت ایران را، از این چاله ی ای که در آن قرار دارند بیرون بی آورند. سپس آنها را به انتهای چاه عمیق یک جمهوری متشکل از تجزیه طلب های چریک های فدائی خلق و دموکرات های کمونیست و فرصت طلبان ضد یکپارچگی ایران و تمامیت ارضی آن بیندازند!
گهگاه از خویش می پرسم: چرا باید ملت ایران به چنین سرنوشت شومی دچار بشوند؟ که کسانی در راس امور مدیریت در مملکت هزاران ساله ما قرار بگیرند؛ که کم ترین توجهی به مصالح ملی و عمومی و شخصی این ملت ندارند؟!

پاسخ پرسش ام را می دانم: « خود کرده را تدبیر نیست » !!! ملتی که در کمال بی شناختی، به خدمتگزاران خود و کشورشان ناسپاسی کنند؛ ناگزیرند که چنین مشکلاتی را هم تجربه نمایند. هر چند که نسل پوسیده پیشین، و پدران و مادران نسل کنونی چنین نموده اند. ولی اکنون نسل سوخته مملکت، اینهمه ادبار و مصیبت را متحمل می شود؟!

محترم مومنی

مطلب قبلیآیا جام زهری به ظریف خورانده شد تا که استعفا داده بشود؟! بقلم بانو محترم مومنی روحی
مطلب بعدیتاریخی که هرگز تکرار نخواهد شد! نوشتاری از بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.