«اجتهاداتِ» هادی خرسندی و فراموشی تاریخی! بقلم علی میرفطروس؛ درحاشیه«فستیوال۲۸ مرداد!» «اجتهاداتِ» هادی خرسندی و فراموشی تاریخی! بقلم علی میرفطروس؛ درحاشیه«فستیوال۲۸ مرداد!»
*کسی که «در نهایتِ صحتِ عقل و سلامتِ روان»باشد می داند که همۀ سخنِ من توجه به شرایط هولناک سیاسی-اجتماعی ایران ست که دراین... «اجتهاداتِ» هادی خرسندی و فراموشی تاریخی! بقلم علی میرفطروس؛ درحاشیه«فستیوال۲۸ مرداد!»

*کسی که «در نهایتِ صحتِ عقل و سلامتِ روان»باشد می داند که همۀ سخنِ من توجه به شرایط هولناک سیاسی-اجتماعی ایران ست که دراین سال ها توسط «مصدّقی های جدیدالولاده» زیرسایۀ ۲۸مرداد۳۲  خاموش و فراموش مانده است، مانند: ۲۸ مردادِ سینمارکس آبادان، ۲۸مردادِ فتوای آیت الله خمینی درحمله به کردستانِ ایران، ۲۸مردادِ قتل عام زندانیان سیاسی درسال ۶۷، ۲۸مردادِ جنبش سبز و…

*مواضع آقای خرسندی درحمایت ازآیت الله خمینی و «تُف بر دکترشاهپور بختیار» بایدبه ایشان آموخته باشدکه در«اجتهادات»!!خویش کمی فروتن و فَکورباشند!

                       ***

اشاره:

این مقاله -بارعایت ملاحظات و حذفِ عباراتی- درسایت«اخبارروز»منتشرشده و اینک متن کامل آن بااضافات انتشار می یابد!

 ***

-«ای درختان عقیم ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ی ارجمند از هیچ جاتان رُست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تار چرکین پود
هیچ بارانی شما را شُست نتواند»

                              مهدی اخوان ثالث

هادی خرسندی

هادی خرسندی

مقالۀ من دراشاره به مواضع سیاسی آقای هادی خُرسندی علیه دکترشاهپوربختیار «خوشایندِ»وی نبود و لذا او کوشید تا با نوعی«پاسخ»!!،دراین باره فرافکنی کند،پاسخی که فقر استدلال و خصوصاً فلاکت اخلاقی ویژگیِ بارزِآن است،فلاکت اخلاقی به این معنا که وی بجای متن به حاشیه پرداخت و به نکاتی اشاره کرده که دربحث مربوط به ۲۸مرداد۳۲هیچ موضوعیّتی نداشت،نکاتی که من،خود-سال هاپیش-درکتاب«هفت گفتار»و نیز درزیرنویسِ مقالۀ «بی پروائی درنقدتاریخ»به آنها پرداخته بودم. اینگونه شیوه های عوامفریبانه نشان می دهدکهروحِ مرحوم کیانوری و حزب توده هنوز زنده است. ظاهراً برخی«سوداگرانِ کودتای ۲۸مرداد»درعرصۀ بحث چنان کم آورده اندکه اینک مجبورشده اند تا مشاطه گران و فرصت طلبانِ بازاری را به میدان بفرستند، ولی به قول حافظ:

کجارَوَی به تجارت دراین کسادِ متاع؟

سال ها پیش وقتی آقای خرسندی در«کانون فرهنگی پویا» (درپاریس) با هنرمند برجسته، شریف و شایسته – شاهرخ مُشکین قلم– برخوردی عمیقاً سخیف نمود، من درمیان جمع به وی اعتراض کردم که چنان سخنان سخیفی  در شأن و شخصیّت یک هنرمند و شاعرِ واقعی نیست و…حالا به نظر می رسد که آنگونه سخنان و برخوردهای سخیف به سرشت و شخصیّتِ آقای خرسندی تبدیل شده است.

این چندمین باری است که آقای خرسندی درهیأت یک «مصدّقی جدیدالولاده» دربارۀ من «دُرافشانی» می کند و لذا لازم است که باصراحت و-گاه باتلخی و تُندی- برای اولین بار به «افاضات» وی-به اختصار- پاسخ دهم که گفته اند:

درمقامِ گفت،برلب مُهرخاموشی زدن

تیغ را زیرِسپر درجنگ پنهان کردن است

مقالۀ حاضر ازمطایبه و طنز نیز خالی نیست که ناشی ازسرشتِ مخاطب آن است.

خرسندی می نویسد:

 -«بد فکری نیست که یک چیزی اختراع کنیم به اسم تاریخ و یک آدمهای صادق و درستکار بشوند تاریخ نویس،تا نسل های بعدی از آنچه درسرزمینشان و زمینشان گذشته بیخبرنمانند.اختراع بدی نیست،به شرطی که تاریخ نویس ها،مقاطعهکار نباشند.».

چنین سخنی ازطرف کسی که زندگی سیاسی اش -هماره-در«مقاطعه کاری»گذشته –البته- عجیب است:ازدشنام و افتراء به دکترشاهپوربختیار و سپس،نشستن برسرِسفرهء«خانِ بختیار» تا شرکت درمراسم«مریمِ مهرِ تابان»(مجاهدین خلق) و دستبوسیِ شهبانو فرح پهلوی درمراسم زنده یاد استادشجاع الدین شفا در پاریس  و بعد، ناسزا و فحّاشی به خاندانِ پهلوی و…بنابراین بقول عطارنیشابوری:

-این را به کسی بگوی که تورا نشناسد!

کسی که«در نهایتِ صحتِ عقل و سلامتِ روان»باشدمی داندکه همهء سخن من توجه به شرایط هولناک سیاسی-اجتماعی ایران ست که دراین سال ها توسط «مصدّقی های جدیدالولاده» زیرسایهء ۲۸مرداد۳۲  خاموش و فراموش مانده است،مانند:۲۸مردادِسینمارکس آبادان،۲۸مردادِفتوای آیت الله خمینی درحمله به کردستانِ ایران،۲۸مردادِقتل عام زندانیان سیاسی درسال ۶۷، ۲۸مردادِجنبش سبز و…

من به پیروی از شوپنهاور نوشته بودم که حقیقت ازسه مرحله می گذرد:

 اول، مورد تمسخرقرارمی گیرد،

دوم، به شدّت با آن مخالفت می شود،

سوم، به عنوان یک امر بدیهی،مورد پذیرش قرار می گیرد.

آقای خرسندی «اجتهاد»کرده:

-«امیدوارم که ایشان (میرفطروس) توجه داشته باشدکه آنچه دراین سال هادربارهء ۲۸مرداد نوشته و ادعاکرده است،هرگونه راهِ خروج پاسخگویان ومخالفان راازمرحلهء اول به مرحلهء دوم بسته است»…

اینهم نظری است،امّا مواضع آقای خرسندی درحمایت ازآیت الله خمینی و«تُف»ی که نثارِ دکترشاهپوربختیار کرده بود بایدبه ایشان آموخته باشدکه در«اجتهادات»!!خویش کمی فروتن و فَکور باشند.

چهارشنبه،۸شهریورماه۱۳۹۶

بعدازتحریر:

۱-هنوزمرکّبِ سردبیرمحترمِ«اخبارروز»مبنی براعلامِ«پایان ماجرا و عدم چاپ مقالهء دیگر»خشک نشده بودکه آقای خرسندی درمطلبی تازه و-صدالبته شتابزده-بانام«جوابی باشرمندگی به آقای میرفطروس!»مرقوم کرده:«شما ‬مردم را، ‬خوانندگان «‬اخبار ‬روز»‬ را چگونه ارزیابی میکنید؟فکر ‬نمیکنید‬آنها ‬چه ‬فکر ‬میکنندراجع ‬به ‬شما؟ ‬فکر ‬نمیکنید ‬زندانیان ‬سیاسی ‬زیر ‬شکنجه،چه ‬فکر ‬میکنند ‬راجع ‬به ‬من ‬و ‬شما؟ آیا از بحث بیست و هشت مرداد باید به اینجا برسیم؟دو ‬تن ‬از ‬این ‬مبارزان ‬و ‬قلمزنان ‬مقیم ‬خارج، ‬یکیش ‬من، ‬یکیش ‬آقای ‬میرفطروس!(تمام کلمات سیاه،ازمن است).

این درست ترین و بااهمیّت ترین نکته دربحث آقای خرسندی است و لذا من از تأکید وی دراین باره  سپاسگزارم،امّا ایشان فراموش کرده اندکه عینِ نظر و نگرانی های مرا ازبحث ملال آورِ۲۸مرداد۳۲ درمیان مردم ایران تکرارمی کنندکه درپیشانی و نیز درمتن مقاله ام آمده است.

امّا،خوشمزه ترازهمه،«قیام ملّی»ی آقای خرسندی است که به من نسبت داده اند:

-«ایشان[میرفطروس] ‬میکوشد ‬که ‬کودتای ‬آمریکایی ‬۶۴ ‬سال ‬پیش ‬را ‬قیام ‬ملی‬و ‬با ‬همراهی ‬دکتر ‬مصدق ‬وانمود ‬کند ‬و ‬من ‬بیم ‬دارم ‬که ‬اگرنجنبم جعلیّات ‬ایشان ‬بتواند ‬قضاوت ‬تاریخ ‬را ‬در‬مورد ‬دکتر‬مصدق ‬و ‬نهضت ‬ملی ‬ایران ‬عوض ‬کند!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬».

چنین تحریف بزرگی را«فرد غیر امینی» نیز مرتکب شد و پاسخش را در همان زمان دریافت کرد،لذا بهتر بودکه آقای خرسندی متوسّل به اینگونه «ریسمان های پوسیده» نمی شدند چراکه من بطورساده، روشن و روان نوشته ام:

-«فراتر ازباورهای رایجِ«کودتا»یا«قیام ملّی»دربارۀ ۲۸مرداد، من کوشیده ام تا ماجرای سقوط آسان و حیرت انگیز دولت مصدق را ازجنبۀ روانشناسی و شخصیتیِ قهرمان اصلی آن –دکتر مصدق – مورد بحث و بررسی قراردهم بااین اعتقاد که برخی از رهبران مهم سیاسی در لحظات حسّاس با تصمیم و عزم و ارادۀ فردی خود مسیر حوادث را تغییر داده اند.سقوط آسان و حیرت انگیز دولت مصدق و عزم و اراده و انفعال حیرت انگیزِ وی در۲٨ مرداد نمونۀ درخشانی از این مدعاست».

فکرنمی کنم که هیچ طفلِ ابجدخوانِ کلاسِ سیاست ازاین عبارت،مفهوم اعتقادمن به«قیام ملّی»را استنتاج کند!

۲-باتوجه به این فراموشی ها،باتوجه به شعرِ جالبِ خرسندی دربارۀ «آلزایمر» و با توجه به اینکه از نشانه های«آلزایمر»،فراموشی،فرافکنی،توجیه وجابجائی حوادث و شخصیّت ها درذهنِ بیمار است لذا چه بسا که آقای خرسندی همهء این موارد را فراموش یا توجیه کنند(ازجمله:خیال کندکه درمیتینگ سازمان مجاهدین درپاریس،این،«مریمِ مهرِتابان»بودکه دستِ وی را بوسیده بود،و یا:خیال کندکه بعدازآنهمه حرف ها و حرکاتِ رکیک نسبت به هنرمندشریف و برجسته،شاهرخ مُشکین قلم،اینک مُشکین قلم«نامه های عاشقانه»برای ایشان فرستاده است و…).

۳-دراین فراموشی است که خرسندی مقالات،مصاحبه ها و یادداشت های مرا مبنی بر ضرورت برگزاری انتخابات آزاد(زیرنظرسازمان های ملّی و بین المللی)برای عبورِمسالمت آمیزازجمهوری اسلامی را ازیادمی بَرَند تا دراین باره،«اصغرآقا»را تاحدِّنشریهء دروغپرداز و پرونده سازِ کیهانِ شریعتمداری تنزّل دهند:

درحاشیهء«فرداخیلی دیراست!»،علی میرفطروس

۴- با این همه، به نظرمن، هادی خرسندی طنزپردازِ ماهر و هنرمندی است که بقول دوستی«درصیدکردنِ سوژه های طنزآمیز به نزدیک ترین عزیزانش نیز ابقاء نکرده و لذا حرف هایش را نبایدجدّی گرفت». اگرچنین باشد، امیدوارم که او همچنان به کارِطنز و طنّازی مشغول باشدکه گفته اند: هرکسی را بهرِکاری ساختند.

چنین باد!

علی میرفطروس

علی میرفطروس

میرفطروس در دانشگاه‌های ايران، تاريخ و حقوق قضائی خواند و تحصيلات عاليه را در «مدرسه‌ء مطالعات عالی» (دانشگاه سوربن پاريس) ادامه داده است.در سال ۱۹۹۲ به همّت «استاد احسان یارشاطر»، میرفطروس به یکی از برجسته ‌ترین ایران‌شناسان فرانسوی،پروفسور« ژان کالمار»Jean Calmard معرّفی شد و میرفطروس دورهء پیش دکتری (D.E.A )را با همین استاد(با داوری پروفسورJean-Claude Vadet وپروفسورM.A.Amir-Moezzi) در مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربن پاریس، گذراند (۱۹۹۴) موضوع رسالهء او«کتاب‌شناسی و نقد منابع ِ جنبش حروفیان» به زبان فرانسه منتشرشده است.درادامه وتکمیل رسالهء فوق،موضوع رسالهء دکترای میرفطروس با نام «جنبش‌های اجتماعی ایران در قرن‌های ۱۶-۱۵ میلادی: جنبش حروفیان و نهضت پسیخانیان» ازسوی پروفسور«ژان کالمار» تأیید شد ومیرفطروس دررشتهء دکترای مدرسهء مطالعات عالیهء دانشگاه سوربُن ثبت نام کرد (1995).امابخاطر«شرایط جان شکار»و«گریزهای ناگزیر»که درمقالهء «داس ها،یاس هاوهراس ها»بازگوشده است،این رساله فرصت دفاع نیافت.نشرِ ِفارسی بخشی از این رسالهء دکترا، با نام «عمادالدّین نسیمی؛ شاعر حروفی» در ۲۲۰ صفحه، غنای علمی و ارزش‌های آکادمیک این رسالهء دکترا را عیان می‌کنند.

هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.

اولین نظر دهنده باشید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *