آنهائی که برای خریدن گوشت سگ در صف می ایستند!! بقلم بانو محترم مومنی روحی

0
24

در حالی که این روزها مردم ایران، در شرایط بسیار بد اقتصای، دچار بحران های مالی فراوانی هستند؛ و در ماه های اخیر به خاطر این گرانی های غیر قابل تصور، با مشکلات زیادی هم دست و پنجه نرم می کرده و می کنند. رسانه های ایران از فروش گوشت سگ با قیمتی بسیار ارزان تر از گوشت گوسفند، در یک قصابی در شهر مقدس!!! مشهد نام می برند!

در روز چهارشنبه سوم بهمن ۱۳۹۷ خورشیدی، روزنامه « قدس » در شهر مشهد، به نقل از یک کارشناس نوشت: « یک قصابی در شهر مشهد شناسائی شده، که گوشت ران و سردست سگ را، به جای گوشت گوسفند با نرخ تعاونی، و به قیمت هر کیلو ۳۶ هزار تومان به مشتریان خود می فروشد. و مردم برای خریدن این گوشت ها، که به پندار ایشان گوشت گوسفند است. از قبل ثبت نام هم می کنند. تا در نوبت جلوتر قرار بگیرند. » !

بنا بر این گزارش، بعد از شناسائی این قصابی بدون مجوز، چهار لاشه گوشت از آنجا کشف شده، که بررسی ها نشان می دهند؛ آنها متعلق به گوسفند نیستند؛ و برخی از آنها مشکوک به لاشه سگ می باشند!

این خبر تا کنون، واکنش های زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است. مرکز آمار ایران، گرانی های روزهای اخیر در کشور را، مربوط به انواع گوشت دانسته است. تا کنون در این رابطه، هنوز هیچ خبری از سوی مقامات دولتی جمهوری اسلامی، از جمله وزارتخانه های « بهداشت و درمان » ، « کشور » و « اقتصاد و دارائی » منتشر نشده است. خبری هم از چگونگی دستگیری این قصاب بی وجدان، و اخبار مربوط به این عمل شنیع و ضد بشری او، و یا هر واکنشی که ماموران شهر مشهد در استان خرا…..سان رضوی!!! نسبت به او اعمال کرده باشند. نیز در هیچیک از رسانه های عمومی مطرح نگشته است!

به راحتی و بدون هرگونه « رو در بایستی » و چشم پوشی و ابائی می توانم بگویم؛ ای کاش که همه این گوشت های سگ، که در قصابی مورد نظر در مشهد به فروش رسیده اند. نصیب زائران حرم مطهر !!!! امام هشتم شیعیان شده باشد؛ که در این وانفسای اقتصادی، و به طور حتم و یقین مشکلات مالی زیادی که گیریبانگیر خود ایشان و خویشان آنها نیز هست. هزینه رفتن به مشهد برای « پابوس آقا » را، برای عزیزان خودشان در خانواده خویش در مرتبه نخست، یا برای افرادی از میان فامیل دور و نزدیک خود، یا برای دوستان و آشنایانی که می دانند؛ در بحبوحه گرانی های اخیر، با مشکلات فراوانی دست به گریبان می باشند به آنها می دادند؛ و به چنین مصرف شایسته و مردمی و بشردوستانه ای می رساندند!

نه آن که در نهایت تاسف، به این زیارت غیر ضروری بروند؛ در مهمانخانه حضرتی، که زیر نظر آخوند رئیسی دزد و چپاولگر مدیریت می شود؛ ضمن آن که از خوراک های آن مکان بخورند؛ و چون در نهایت بی خردی و خرافه پرستی، به تبرک بودن دارائی و اموال امام رضای شان، و قسمت شفا بخشی آنچه که متعلق به علی بن موسی الرضا است کم ترین تردیدی ندارند. اندکی از آن خوراک متبرک شده را هم، به جهت تبرک بودن و شفا بخشی اش، برای مریضی که در بین خویشان خود دارند. به سوی محل زندگی شان به همراه می برند. تا که آن را، جهت شفا یافتن بیمار مربوطه به مصرف برسانند!

نزد خودتان مجسم بفرمائید؛ که طرف مورد بحث، از نقاط بسیار دوردست کشور، مثلا از منتها الیه جنوب ایران به شمال کشورمان، و به استان خراسان رضوی می رود؛ که جهت به انجام رساندن این مهم(زیارت کردن حرم امام رضا)، رنج چنین سفر دور و پر هزینه را نیز به جان می خرد؛ که با آن مقدار خوراک تبرک شده در مهمانخانه حضرتی در جوار بارگاه امام هشتم شان، با خود به شهر یا روستای خویش ببرد. تا که مریضی آن بیمار را، با خوراندن آن خوراک متبرک شده، از رنج مریضی و ناتوانی نجات بدهد!

به درستی گوشت سگ هم برای اینگونه افراد خرافاتی و نابینای حقیقت های زندگی زیاد نیز هست. کسانی که محبت های آفریدگار یگانه را نادیده می گیرند؛ و در ازای آن به جنازه مردگانی که در قبرها خفته اند و صدای آنان را نمی شنوند اعتقاد راسخ دارند؛ و خواسته های شان را از آن مردگان درون قبرها طلب می کنند. از آنجائی که با دیده ی حقیقت بین به مسایل این دنیا توجه نمی نمایند؛ و پاکی و منزه بودن اصول زندگانی واقعی خویش را، با زهر کشنده خرافه پرستی و شریک آوردن برای پروردگار یکتا مسموم و زهرآگین می نمایند. حق شان است که رندان نا انسان، که در مجاورت همان امام همام!!! می باشند. برای شان گوشت سگ را در قصابی های خودشان به فروش برسانند!

چرا اینهمه نکبت و بدبختی و بیچارگی، مردم ایران را رها نمی کنند؟‌ چرا ادبار سنگین و غیر قابل تحمل، حضور بدترین موجودات جهان، به عنوان حاکمیت آخوندی در ایران، دست از سر این مردم ستمدیده بر نمی دارند؟ چرا می بایست که اینهمه سال، بر جسم و جان و روح و روان مردم به اسارت گرفته شده ملت ایران، چنین فشارهای آزار دهنده ای وارد بشوند؛ و موجودیت ستمکش ایشان را، به هزاران مصیبت مبتلا نمایند؟ و آنچه که از بلا و آزار و اذیت هست، رابر سر این هم میهنان ساده انگار ما فرود بی آورد؟!

اما برخی از آنها، که خودشان نیز حتی، بعد از چهل سال کامل عذاب و اسارت، که از نامردمی های این قوم ظالم و اهریمنی بر سرشان نازل گشته و می شوند. همچنان مطابق تمام هزار و چهار صد سالی که از ظهور این آئین ضد بشری می گذرد؛ به مردم دینزده ایران، و نیز به تمامی پیروان گمراه آن، این آسیب های برخاسته از دامان اسلام عزیز را برسانند؟ به ویژه به مردم ایران، که به احتمال نزدیک به یقین، بیش از بقیه پیروان این مصیبت چهارده قرنی، چنین صدمه های زیانباری را بزند؟ و در راستای گرایش به چنین مسیر گمراه کننده، در بدترین شرایط زندگی خویش قرار بگیرند؟!

آنها( مردم خرافی و دینزده ایران ) هنوز به درستی نتوانسته اند درک کنند؛ که آسیب های برخاسته از حاکمیت مذهبی شیعه در دین اسلام، که در طول این چهار دهه آمیخته به مظالم جمهوری ننگین اسلامی، چنان بر همه وجودشان غلبه کرده و سنگینی می کند؛ که سختی های آن، بسیار بیشتر از همه صدماتی است؛ که یورش اقوام وحشی یی مانند مغول های چنگیزیان و تیموریان و خود اعراب بیابانگرد و تازه مسلمان، بر این ملک اهورائی و ملت آریائی آن رسانده اند؟!

اکنون که به مدد فضای مجازی، و تلاش های فعالان سیاسی و مدنی ایرانی در چهار گوشه این گیتی پهناور، ذهن جوانان دلاور ایرانزمین، بسیار بیشتر از پدر و مادرهای شان روشن گشته، و به کمبودها و نارسائی های مملکت شان آگاه تر شده اند. بهترین زمان برای سرنگون کردن کاخ ظلم و ستم رهبر جلاد این انقلاب سیاه و شوم فرا رسیده است. به شرط آن که همه ملت ایران، از مرد و زن و پیر و جوان، در کمال غیرتمندی و میهن پرستی، حرکات معترضانه ملی – میهنی خودشان را، در تجمعاتی به تعداد میلیونی، در خیابان های ایران عزیزمان مستقر سازند. تا که هر چه آخوند حکومتی، و روضه خوان های مزدور رژیم، و سویل های نان به نرخ روز خور، ایشان را مشاهده بکنند. فرو ریزی کلیت رژیم منفورشان، و سرنگونی حاکمیت اهریمنی اسلامی را، بدون کم ترین شک و شبه ای بپذیرند!

محترم مومنی

مطلب قبلیگروه داوران بین‌المللی جشنواره برلین با ریاست ژولیت بینوش معرفی شدند
مطلب بعدیمیلیاردرها ثروتمندتر و فقیرها ندارتر شده اند!! بقلم بانو محترم مومنی روحی
محترم مومنی روحی
شرح مختصری از بیوگرافی بانو محترم مومنی روحی او متولد سال 1324 خورشیدی در شهر تهران است. تا مقطع دبیرستان، در مجتمع آموزشی " فروزش " در جنوب غربی تهران، که به همت یکی از بانوان پر تلاش و مدافع حقوق زنان ( بانو مساعد ) در سال 1304 خورشیدی در تهران تأسیس شده بود؛ در رشته ادبیات پارسی تحصیل نموده و دیپلم متوسطه خود را از آن مجتمع گرفته است. در سال 1343 خورشیدی، با همسرش آقای هوشنگ شریعت زاده ازدواج نموده؛ و حاصل آن دو فرزند دختر و پسر 47 و 43 ساله، به نامهای شیرازه و شباهنگ است؛ که به او سه نوه پسر( سروش و شایان از دخترش شیرازه، و آریا از پسرش شباهنگ) را به وی هدیه نموده اند. وی نه سال پس از ازدواج، در سن بیست و نه سالگی، رشته روانشناسی عمومی را تا اواسط دوره کارشناسی ارشد آموخته، و در همین رشته نیز مدت هفده سال ضمن انجام دادن امر مشاورت با خانواده های دانشجویان، روانشناسی را هم تدریس نموده است. همزمان با کار در دانشگاه، به عنوان کارشناس مسائل خانواده، در انجمن مرکزی اولیاء و مربیان، که از مؤسسات وابسته به وزارت آموزش و پرورش می باشد؛ به اولیای دانش آموزان مدارس کشور، و نیز به کاکنان مدرسه هائی که دانش آموزان آن مدارس مشکلات رفتاری و تربیتی داشته اند؛ مشاورت روانشناسی و امور مربوط به تعلیم و تربیت را داده است. از سال هزار و سیصد و پنجاه و دو، عضو انجمن دانشوران ایران بوده، و برای برنامه " در انتهای شب " رادیو ، با برنامه " راه شب " اشتباه نشود؛ مقالات ادبی – اجتماعی می نوشته است. برخی از اشعار و مقالاتش، در برخی از نشریات کشور، از جمله روزنامه " ایرانیان " ، که ارگان رسمی حزب ایرانیان، که وی در آن عضویت داشته منتشر می شده اند. پایان نامه تحصیلی اش در دانشگاه، کتابی است به نام " چگونه شخصیت فرزندانتان را پرورش دهید " که توسط بنگاه تحقیقاتی و مطبوعاتی در سال 1371 خورشیدی در تهران منتشر شده است. از سال 1364 پس از تحمل سی سال سردردهای مزمن، از یک چشم نابینا شده و از چشم دیگرش هم فقط بیست و پنج درصد بینائی دارد. با این حال از بیست و چهار ساعت شبانه روز، نزدیک به بیست ساعت کار می کند. بعد از انقلاب شوم اسلامی، به مدت چهار سال با اصرار مدیر صفحه خانواده یکی از روزنامه های پر تیراژ پایتخت، به عنوان " کارشناس تعلیم و تربیت " پاسخگوی پرسشهای خوانندگان آن روزنامه بوده است. به لحاظ فعالیت های سیاسی در دانشگاه محل تدریسش، مورد پیگرد قانونی قرار می گیرد؛ و به ناچار از سال 1994 میلادی،به اتفاق خانواده اش، به کشور هلند گریخته و در آنجا زندگی می کند. مدت شش سال در کمپهای مختلف در کشور هلند زندگی نموده؛ تا سرانجام اجازه اقامت دائمی را دریافته نموده است. در شهر محل اقامتش در هلند نیز، سه روز در هفته برای سه مؤسسه عام المنفعه به کار داوطلبانه بدون دستمزد اشتغال دارد. در سال 2006 میلادی، چهار کتاب کم حجم به زبان هلندی نوشته است؛ ولی چون در کشور هلند به عنوان نویسنده صاحب نام شهرتی نداشته، هیچ ناشری برای انتشار کتابهای او سرمایه گذاری نمی کند. سرانجام در سال 2012 میلادی، توسط کانال دو تلویزیون هلند، یک برنامه ده قسمتی از زندگی او تهیه و به مدت ده شب پیاپی از همان کانال پخش می شود. نتیجه مفید این کار، دریافت پیشنهاد رایگان منتشر شدن کتابهای او توسط یک ناشر اینترنتی هلندی بوده است. تا کنون دو عنوان از کتابهای وی منتشر شده و مورد استقبال نیز قرار گرفته اند. در حال حاضر مشغول ویراستاری دو کتاب دیگرش می باشد؛ که به همت همان ناشر منتشر بشوند. شعار همیشگی او در زندگی اش، و تصیه آن به فرزندانش : خوردن به اندازه خواب و استراحت به اندازه اما کار بی اندازه است. چون فقط کار و کار و کار رمز پیروزی یک انسان است.